استقلال فرهنگی

هدف سایت استقلال فرهنگی هم افزایی در مهندسی فرهنگی جامعه

استقلال فرهنگی

هدف سایت استقلال فرهنگی هم افزایی در مهندسی فرهنگی جامعه

استقلال فرهنگی
امام خامنه ای:

من هم از مسائل فرهنگی نگرانم
و در این نگرانی نمایندگان محترم خبرگان
سهیم هستم.

دولت محترم باید به این موضوع توجه کند
و مسئولان فرهنگی نیز
باید توجه داشته باشند
که چه می کنند،

زیرا در مسائل فرهنگی
نمیتوان بی ملاحظه‌گی کرد.

مسئله فرهنگ مهم است

زیرا اساس ایستادگی
و حرکت نظام اسلامی،
مبتنی بر حفظ فرهنگ اسلامی و انقلابی
و تقویت جریان فرهنگی مؤمن و انقلابی است.

واقعاً همه باید قدر جوانان مؤمن و انقلابی را بدانند
زیرا همین جوانان هستند
که در روز خطر، سینه سپر می کنند.

کسانیکه به این جوانان با بدبینی نگاه می کنند
و تلاش دارند آنها را منزوی کنند،
به انقلاب و کشور خدمت نمی کنند.

البته این جوانان مؤمن و انقلابی
هیچگاه منزوی نخواهند شد.

مطالبی که گفته شد باید بصورت گفتمان
و باور عمومی درآید

که لازمه آن هم

تبیین منطقی و عالمانه این مسائل،

به دور از زیاده روی های گوناگون

و با زبان خوش است.

۱۳۹۲/۱۲/۱۵
leader.ir


---------------------


کانال استقلال فرهنگی
در سروش

http://sapp.ir/esteghlalefarhangi


و در تلگرام

https://telegram.me/culturalIndependence


وبسایت های متفاوت
کلمات کلیدی
آخرین نظرات شما

بیدارگر عصر حضرت امام خمینی سلام الله علیه
با نهضت خود در حقیقت
نوید عصر بیداری را به بشریت داد
که هنوز برای میوه هایش انتظارهاست
.

نام امام خمینی، برای استقلال فرهنگی آب حیات است.
نیمه خرداد ماه فرصتی است تا به عصر امام خمینی بپردازیم.

انشاء الله با آماده شدن محتوی این صفحه،
از شما هم برای ارائه نظراتتان بهره مند خواهیم شد.....
....
.....
..............
و اینک...............
.......
نکاتی برای تدبر قرآنی بمناسبت روز قدس........
......
 
روز قدس در جمعه آخر رمضان المبارک هر سال
یاد آور اینکه
 
آزادی قدس و فلسطین عمق استراتژیک جمهوری اسلامی است

که برای این مهم هم از آیات قرآنی و هم از احادیث معصومین
دلائل بسیار محکمی وجود دارد.




قال علی علیه السلام:

قولا بالحق و اعملا للاجر
سخن حق را بگویید وبراى اجر وپاداش (الهى) کار کنید

و کونا للظالم خصما وللمظلوم عونا.
 
ودشمن ظالم ویاور مظلوم باشید.

والله الله فی القرآن
خدا را خدا را در توجه به قرآن؛

لا یسبقکم بالعمل به غیرکم.

نکند که دیگران در عمل به آن از شما پیشى گیرند.

 

قسمت هایی از

وصیت حضرت على سلام الله علیه

کتاب: فروغ ولایت ص 787 تا 781

نویسنده: جعفر سبحانى

http://rasoolnoor.com


اشاره:

فرهنگ سازی برای مهمترین مفاهیم و واژه های استراتژیک انقلاب اسلامی از ضروریات عصر حاضر است.
سایت استقلال فرهنگی یه فراخور فزصت هایی که به توفیق الهی پیدا می شود، در راه استقلال فرهنگی، نسبت به تولید محتوای مرتبط با استراتژی های انقلاب اسلامی اقدام می کند.
وا کاوی مختصات و ویژگیهای عصری که به نام امام خمینی سلام الله علیه نام گرفته است، و اینکه چرا فلسطینٰ عمق استراتژیک جمهوری اسلامی این یادگار آن عارف و مجاهد فی سبیل الله است، نمونه ای از فرهنگ سازی است که با نگاه مبتنی بر قرآن و احادیث معصومین شکل می گیرد.
این نوشتار پیشنهادی است برای مطالعه ی مبانی اعتقادی ما مسلمانان تا دریابیم که چه اشاره های روشنی برای مقاومت در برابر اشغالگران سرزمین و کشندگان زن و بچه ها در منابع درجه یک دینی ما وجود دارد.

آیاتی از قرآن کریم برای تدبـر می آورم تا با توجه به تفسیر های سه مفسر(حضرات آیات مکارم شیرازی صاحب تفسیر نمونه، جوادی آملی صاحب تفسیر تسنیم و هاشمی رفسنجانی صاحب تفسیر راهنما مورد مطالعه و دقت اهل تدبر در قرآن قرار بگیرد.

آیاتی که مورد تأکید این نوشتار است آیات 191 تا 194 سوره ی البقره قرآن کریم می باشد.
در انتهای هر بخش انتخاب شده از تفسیر های سه گانه ی مورد اشاره، آدرس سایت هایی که متن تفسیر ها از آن ها انتخاب شده است را می آورم تا برای تحقیق بیشتر مورد استفاده ی پژوهشگران قرار بگیرد که علاقمندان با کلیک روی آدرس  هر سایت به صفحه ی تفسیری آن منتقل خواهند شد.

علت آوردن سه تفسیر ایجاد فرصت برای مقایسه تفسیر های این سه مفسر نیست؛ بلکه فرصتی برای تدبر نسبت به آیات مورد اشاره است.

و در حقیقت فرصتی برای تطبیق مبانی مقاومت اسلامی در کشور های اسلامی  با منابع دینی است.
 
بنابر این با هم به مطالعه ی آیات و ترجمه های  مترجم های گوناگون و سه تفسیر یاد شده می پردازیم:


پیش از ارائه ی متن فیش های جستجوی اینترنتی یک تذکر تدبری از امام خمینی سلام الله علیه می آورم :

در کلام حضرت امام خمینی (ره)
تصویر امام

یکی دیگر از حجاب‏هایی که مانع از استفاده از این صحیفه نورانیه است، اعتقاد به آن است که جز آن که مفسرین نوشته یا فهمیده‏ اند، کسی را حق استفاده از قرآن شریف نیست. و تفکر و تدبر را به تفسیر به رای که ممنوع است، اشتباه نمودند و به واسطه این رأی فاسد و عقیدة باطله، قرآن شریف را از جمیع فنون استفاده عاری و قرآن را به کلی مهجور نموده‏اند در صورتی که استفادات اخلاقی و ایمانی و عرفانی به هیچ وجه مربوط به تفسیر نیست تا تفسیر به رأی باشد.

منبع: کتاب قرآن کتاب هدایت دفتر سیزدهم از مجموعه تبیان صفحه ۱۲۲


کلام فوق از حضرت امام برگرفته شده از سایت تدبر در کلام وحی به آدرس زیر است:

http://www.tadabborquran.com/?p=2857


و اکنون این شما و این هم مبانی مقاومت در منابع دینی:

قال الله تعالی:


وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِ‌جُوهُم مِّنْ حَیْثُ أَخْرَ‌جُوکُمْ ۚ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ ۚ وَلَا تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَ‌امِ حَتَّىٰ یُقَاتِلُوکُمْ فِیهِ ۖ فَإِن قَاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ ۗ کَذَٰلِکَ جَزَاءُ الْکَافِرِ‌ینَ ﴿١٩١ فَإِنِ انتَهَوْا فَإِنَّ اللَّـهَ غَفُورٌ‌ رَّ‌حِیمٌ ﴿١٩٢ وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ لِلَّـهِ ۖ فَإِنِ انتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِینَ ﴿١٩٣ الشَّهْرُ‌ الْحَرَ‌امُ بِالشَّهْرِ‌ الْحَرَ‌امِ وَالْحُرُ‌مَاتُ قِصَاصٌ ۚ فَمَنِ اعْتَدَىٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَىٰ عَلَیْکُمْ ۚ وَاتَّقُوا اللَّـهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّـهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ ﴿١٩٤

سوره البقره
منبع: سایت تنزیل
http://tanzil.net/?locale=fa_IR#2:193








قال الله تعالی:

وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى یُقَاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِن قَاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذَلِکَ جَزَاء الْکَافِرِینَ 
    سوره : البقرة آیه : 191

با چند ترجمه:
  • هر جا که آنها را بیابید بکشید و از آنجا که شما را رانده اند ،، برانیدشان ، که فتنه از قتل بدتر است و در مسجدالحرام با آنها مجنگید ، مگر آنکه با شما بجنگند و چون با شما جنگیدند بکشیدشان ، که این است پاداش کافران
    سوره : البقرة آیه : 191


  • ترجمه فولادوند

  • و هر کجا بر ایشان دست یافتید آنان را بکشید، و همان گونه که شما را بیرون راندند، آنان را بیرون برانید، [چرا که‏] فتنه [شرک‏] از قتل بدتر است، [با این همه‏] در کنار مسجد الحرام با آنان جنگ مکنید، مگر آنکه با شما در آن جا به جنگ درآیند، پس اگر با شما جنگیدند، آنان را بکشید، که کیفر کافران چنین است.

  • ترجمه مجتبوی

  • آنان- مشرکان و کافران حربى- را هر جا که یابید بکشید و از همان جا که بیرونتان کردند- مکه- بیرونشان کنید و فتنه [اى که آنها کردند]- کفر و شرک و شکنجه‏کردن و بیرون‏راندن مؤمنان- از کشتار [ى که شما کنید] بدتر است. و نزد مسجد الحرام با آنها کارزار مکنید مگر آنکه در آنجا با شما کارزار کنند، پس اگر با شما کارزار کردند بکشیدشان، که سزاى کافران چنین است.

  • ترجمه مشکینی

  • و هر جا به آنها (به مشرکین مکه) دست یافتید آنها را بکشید، و از جایى که شما را بیرون راندند (از مکه) بیرون رانید، و فتنه (شرک آنها و آزار دادن مسلمان‏ها و بیرون کردن آنها از مکه) از کشتن بدتر است. و با آنها در نزد مسجد الحرام نجنگید مگر آنکه در آنجا با شما بجنگند، پس اگر (در آنجا) با شما جنگیدند آنها را بکشید، که کیفر کافران همین است

  • ترجمه بهرام پور

  • و آنها را هر جا یافتید بکشید، و از جایى که شما را بیرون کردند بیرون کنید، و فتنه از قتل بدتر است، و با آنها در کنار مسجد الحرام جنگ نکنید مگر این که آنها به جنگ پیشدستى کنند، پس اگر با شما جنگیدند آنها را بکشید که سزاى کافران همین است



و تفسیر نمونه:


تفسیر نمونه آیت الله العظمی مکارم شیرازی


بعضى از مفسران ، دو شاءن نزول براى نخستین آیه از این آیات نقل کرده است .

نخست اینکه این آیه اولین آیه اى بود که درباره جنگ با دشمنان اسلام نازل شد و پس از نزول این آیه پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) با آنها که از در پیکار در آمدند، پیکار کرد و نسبت به آنان که پیکار نداشتند خوددارى میکرد، و این ادامه داشت تا دستور اقتلوا المشرکین که اجازه پیکار با همه مشرکان را میداد نازل گشت .


دوم شاءن نزولى است که از ابن عباس نقل شده که این آیه در مورد صلح حدیبیه نازل گردید، و جریان چنین است که رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) با 1400 نفر از یاران خود، آماده عمره شدند، چون به سرزمین حدیبیه (محلى است در نزدیکى مکه ) رسیدند، مشرکان از ورود آنها به مکه و انجام مناسک عمره ، ممانعت کردند، و پس از گفتگوى زیاد با پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مصالحه کردند، که سال بعد براى انجام عمره به مکه بیایند و آنان مکه را سه روز براى او و مسلمانان خالى خواهند کرد تا طواف خانه خدا کنند.


سال بعد هنگامى که آماده رفتن به مکه شدند، از این خائف بودند که مشرکان به وعده خود وفا نکنند، و مانع شوند، و جنگى به وقوع پیوندد، و در صورت وقوع حادثه یا جنگ ، پیامبر از مقاتله در ماه حرام ناراحت بود، که آیه فوق در این مورد نازل شد، و دستور داد که اگر دشمن نبرد را شروع کند شما هم در برابر او به مبارزه برخیزید.


به نظر مى رسد که شاءن نزول اول مناسب آیه اول ، و شاءن نزول دوم مناسب آیات بعد است ، ولى به هر حال مفهوم آیات دلالت دارد که همه با هم ، یا با فاصله کمى نازل شده .


فرمان جنگ با ستمکاران


در نخستین آیه ، قرآن دستور مقاتله و مبارزه با کسانى که شمشیر به روى مسلمانان مى کشند صادر کرده و به آنان اجازه داده است که براى خاموش ساختن دشمنان دست به اسلحه ببرند، و به تعبیر دیگر دوران صبر و شکیبایى مسلمانان تمام شده بود، و به قدر کافى قوت و قدرت پیدا کرده بودند که با شجاعت و صراحت ، از خود و حقوق خویش دفاع کنند، مى فرماید: ((با کسانى که با شما مى جنگند در راه خدا پیکار کنید)) (و قاتلوا فى سبیل الله الذین یقاتلونکم ).


تعبیر به فى سبیل الله ، هدف اصلى جنگهاى اسلامى را روشن مى سازد که جنگ در منطق اسلام هرگز به خاطر انتقامجویى یا جاه طلبى یا کشورگشایى یا بدست آوردن غنائم ، و اشغال سرزمینهاى دیگران نیست .


اسلام همه اینها را محکوم مى کند و مى گوید: سلاح بدست گرفتن و به جهاد پرداختن فقط باید در راه خدا، و براى گسترش قوانین الهى و بسط توحید و عدالت و دفاع از حق ، و ریشه کن ساختن ظلم و فساد و تباهى باشد.


همین نکته است که جنگهاى اسلامى را از تمام جنگهایى که در جهان روى مى دهد جدا مى سازد و نیز همین هدف ، در تمام ابعاد جنگ اثر مى گذارد و کمیت و کیفیت جنگ ، نوع سلاح ، چگونگى رفتار با اسیران ، را به رنگ فى سبیل الله در مى آورد.


((سبیل )) به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) در اصل به معنى راهى است که


پیمودن آن آسان است ، و بعضى آن را منحصرا به معنى راه حق تفسیر کرده اند، ولى با توجه به اینکه این واژه در قرآن مجید، هم به راههاى حق و هم به راههاى باطل اطلاق شده ، شاید منظورشان این باشد که از قرائن ، حق بودن آن را استفاده کرده اند.


شک نیست که پیمودن راه خدا (سبیل الله ) یا به تعبیر دیگر راه دین و آیین او، با تمام مشکلاتى که دارد، چون موافق روح و جان افراد با ایمان است ، کارى است آسان و گوارا، به همین دلیل مؤ منان داوطلبانه و آشکارا، از آن استقبال مى کنند، هر چند سرانجامش شهادت باشد.


جمله ((الذین یقاتلونکم )) نیز صراحت دارد که این دستور مخصوص مقابله با کسانى است که دست به اسلحه مى برند، و تا دشمن به مقاتله و مبارزه بر نخیزد، مسلمانان نباید حمله کنند و چنانکه خواهیم دید، این اصل (جز در بعضى موارد استثنایى که خواهد آمد) همه جا محترم شمرده شده است .


جمعى از مفسران ، مفهوم ((الذین یقاتلونکم )) را در دایره خاصى محدود کرده اند، در حالى که آیه مفهوم گسترده اى دارد و تمام کسانى را که به نحوى از انحاء به پیکار بر مى خیزند شامل مى شود.


ضمنا از این آیه استفاده مى شود که هرگز غیر نظامیان (مخصوصا زنان و کودکان ) نباید مورد تهاجم واقع شوند، زیرا آنها به مقاتله بر نخواسته اند، بنابراین مصونیت دارند.


سپس توصیه به رعایت عدالت ، حتى در میدان جنگ و در برابر دشمنان کرده مى فرماید: از حد تجاوز نکنید (و لا تعتدوا).


چرا که خداوند، تجاوزکاران را دوست نمى دارد (ان الله لا یحب المعتدین ).


آرى هنگامى که جنگ براى خدا و در راه خدا باشد، هیچگونه تعدى و تجاوز، نباید در آن باشد، و درست به همین دلیل است که در جنگهاى اسلامى - بر خلاف جنگهاى عصر ما - رعایت اصول اخلاقى فراوانى توصیه شده است ، مثلا


افرادى که سلاح بر زمین بگذارند، و کسانى که توانایى جنگ را از دست داده اند، یا اصولا قدرت بر جنگ ندارند، همچون مجروحان ، پیر مردان ، زنان و کودکان نباید مورد تعدى قرار گیرند، باغستانها و گیاهان و زراعتها را نباید از بین ببرند، و از مواد سمى براى زهرآلود کردن آبهاى آشامیدنى دشمن (جنگ شیمیایى و میکروبى ) نباید استفاده کنند.


على (علیه السلام ) - طبق آنچه در نهج البلاغه آمده - به لشکریانش ، قبل از شروع جنگ صفین دستور جامعى در این زمینه داده که شاهد گویاى بحث ما است :


لا تقاتلوهم حتى یبدؤ وکم فانکم بحمد الله على حجة ، و ترککم ایاهم حتى یبدؤ وکم حجة اخرى لکم علیهم ، فاذا کانت الهزیمة باذن الله فلا تقتلوا مدبرا و لا تصیبوا معورا و لا تجهزوا على جریح و لا تهیجوا النساء باذى و ان شتمن اعراضکم و سببن امرائکم .


((با آنها نجنگید تا جنگ را آغاز کنند، چه اینکه شما بحمد الله (براى حقانیت خود) داراى حجت و دلیل هستید، و واگذاشتن آنها تا نبرد را آغاز کنند، حجت دیگرى است به سود شما و بر زیان آنان ، آنگاه که به اذن خدا آنان را شکست دادید، فراریان را نکشید، و بر ناتوانها ضربه نزنید و مجروحان را به قتل نرسانید، و با اذیت و آزار، زنان را به هیجان نیاورید، هر چند به شما دشنام دهند، و به سرانتان ناسزا گویند)).


این نکته نیز لازم به یادآورى است که بعضى از مفسران ، طبق پاره اى از روایات ، این آیه را ناسخ آیه اى که منع از پیکار مى کند دانسته اند مانند کفوا ایدیکم : ((دست به پیکار نزنید))، و بعضى آن را منسوخ به آیه و قاتلوا المشرکین کافة : ((با


همه مشرکان پیکار کنید)) شمرده اند، ولى حق این است که این آیه نه ناسخ است و نه منسوخ ، زیرا ممنوع بودن جنگ با کفار متجاوز، زمانى بود که مسلمانان از توان کافى برخوردار نبودند و با تغییر شرایط موظف شدند از خود دفاع کنند، و نیز مساله پیکار با مشرکان در واقع یک استثناء نسبت به آیه محسوب مى شود، بنابراین تغییر حکم به خاطر تغییر شرایط نه نسخ است و نه استثناء، ولى قرائن نشان مى دهد که در روایات و همچنین کلمات پیشینیان نسخ مفهومى غیر از مفهوم امروز داشته به طورى که معنى گسترده آن شامل این گونه امور نیز مى شده است .


در آیه بعد که تکمیلى است بر دستور آیه قبل با صراحت بیشترى ، سخن مى گوید، مى فرماید: آنها (همان مشرکانى که از هیچ گونه ضربه زدن به مسلمین خوددارى نمى کردند) را هر کجا بیابید به قتل برسانید و از آنجا که شما را بیرون ساختند (مکه ) آنها را بیرون کنید چرا که این یک دفاع عادلانه و مقابله به مثل منطقى است (و اقتلوهم حیث ثقفتموهم و اخرجوهم من حیث اخرجوکم ).


سپس مى افزاید: فتنه از کشتار هم بدتر است (و الفتنة اشد من القتل ).


در اینکه ((فتنه )) چیست ، مفسران و ارباب لغت ، درباره آن بحثهایى دارند، این واژه در اصل از ((فتن )) (بر وزن متن ) گرفته شده که به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) به معنى قرار دادن طلا در آتش ، براى ظاهر شدن میزان خوبى آن از بدى است و به گفته بعضى گذاشتن طلا در آتش براى خالص شدن از ناخالصیهاست واژه فتنه و مشتقات آن در قرآن مجید، دهها بار ذکر شده و در معانى مختلفى به کار رفته است .


گاه به معنى آزمایش و امتحان است ، مانند احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون : ((مردم گمان مى کنند، همین که گفتند ایمان آوردیم ، رها


مى شوند و آزمایش نخواهند شد.


و گاه به معنى فریب دادن ، چنانکه مى فرماید: یا بنى آدم لا یفتننکم الشیطان : ((اى فرزندان آدم ، شیطان شما را نفریبد)).


و گاه به معنى بلا و عذاب آمده مانند: یوم هم على النار یفتنون ذوقوا فتنتکم : ((آن روز که آنها بر آتش ، عذاب مى شوند و به آنها گفته مى شود بچشید عذاب خود را)).


و گاه به معنى گمراهى آمده ، مانند و من یرد الله فتنته فلن تملک له من الله شیئا: ((کسى که خدا گمراهى او را بخواهد (و از او سلب توفیق کند) هیچ قدرتى براى نجات او، در برابر خداوند نخواهى داشت )).


و گاه به معنى شرک و بت پرستى یا سد راه ایمان آورندگان ، آمده مانند آیه مورد بحث ، و بعضى آیات بعد از آن که مى فرماید: و قاتلوهم حتى لا تکون فتنة و یکون الدین لله : ((با آنها پیکار کنید تا شرک از میان برود، و دین مخصوص خداى یگانه باشد)).


ولى ظاهر این است که تمام این معانى به همان ریشه اصلى که در معنى فتنه گفته شد باز مى گردد (همانگونه که غالب الفاظ مشترک چنین حالى را دارند) زیرا با توجه به اینکه معنى اصلى قرار دادن طلا در زیر فشار آتش براى خالص سازى ، یا جدا کردن سره از ناسره است ، در هر مورد که نوعى فشار و شدت وجود داشته باشد این واژه به کار مى رود، مانند امتحان که معمول ا با فشار و مشکلات همراه است ، و عذاب که نوع دیگرى از شدت و فشار است ، و فریب و نیرنگ که تحت فشارها انجام مى گیرد و همچنین شرک یا ایجاد مانع در راه هدایت خلق که هر کدام


متضمن نوعى فشار و شدت است .


کوتاه سخن اینکه : آیین بت پرستى و فسادهاى گوناگون فردى و اجتماعى مولود آن ، در سرزمین مکه رایج شده بود، و حرم امن خدا را آلوده کرده بود، و فساد آن از قتل و کشتار هم بیشتر بود، آیه مورد بحث مى گوید به خاطر ترس از خونریزى ، دست از پیکار با بت پرستى بر ندارید که بت پرستى از قتل ، بدتر است .


این احتمال نیز از سوى بعضى از مفسران داده شده که منظور از ((فتنه )) در اینجا همان فساد اجتماعى باشد، از جمله تبعید کردن مؤ منان از وطن ماءلوفشان که این امور گاه از کشتن هم دردناک تر است ، یا سبب قتل و کشتارها در اجتماع مى شود، در آیه 73 سوره انفال چنین مى خوانیم : الا تفعلوه تکن فتنة فى الارض و فساد کبیر: ((اگر این دستور را (قطع رابطه با کفار) انجام ندهید، فتنه و فساد عظیمى در زمین روى مى دهد (در این آیه فتنه و فساد در کنار هم قرار گرفته ).


سپس به مساله دیگرى در همین رابطه اشاره کرده ، مى فرماید: مسلمانان باید احترام مسجد الحرام را نگهدارند، و این حرم امن الهى باید همیشه محترم شمرده شود و لذا ((با آنها (مشرکان ) نزد مسجد الحرام پیکار نکنید، مگر آنکه آنها در آنجا با شما بجنگند)) (و لا تقاتلوهم عند المسجد الحرام حتى یقاتلوکم فیه ).


((ولى اگر آنها با شما در آنجا جنگ کردند، آنها را به قتل برسانید، چنین است جزاى کافران )) (فان قاتلوکم فاقتلوهم کذلک جزاء الکافرین ).


چرا که وقتى آنها حرمت این حرم امن را بشکنند دیگر سکوت در برابر آنان جایز نیست و باید پاسخ محکم به آنان گفته شود تا از قداست و احترام حرم امن خدا، هرگز سوء استفاده نکنند.


ولى از آنجا که اسلام همیشه نیش و نوش و انذار و بشارت را با هم مى آمیزد تا معجون سالم تربیتى براى گنهکاران فراهم کند در آیه بعد راه بازگشت را به روى آنها گشوده و مى فرماید: اگر دست از جنگ بردارند و خوددارى کنند، خداوند آمرزنده و مهربان است (فان انتهوا فان الله غفور رحیم ).


آرى اگر از شرک دست بردارند، و آتش فتنه و فساد را خاموش کنند، آنها برادران مسلمان شما خواهند بود، و حتى چنانکه در دستورات دیگر آمده است از مجازات و غرامتهائى که براى مجرمان است در مورد آنان صرف نظر مى شود.


بعضى جمله ((فان انتهوا)) (اگر خوددارى کنند) را به معنى خوددارى از شرک و کفر تفسیر کرده اند (چنانکه در بالا گفتیم ).


و بعضى به معنى خوددارى از جنگ در مسجد الحرام یا اطراف آن دانسته اند.


جمع میان هر دو معنى نیز ممکن است .


در آیه بعد به هدف جهاد در اسلام اشاره کرده ، مى فرماید: با آنها پیکار کنید تا فتنه از میان برود (و قاتلوهم حتى لا تکون فتنة ).


((و دین مخصوص خدا باشد)) (و یکون الدین لله ).


سپس اضافه مى کند: ((اگر آنها (از اعتقاد در اعمال نادرست خود) دست بردارند (مزاحم آنان نشوید زیرا) تعدى جز به ستمکاران روا نیست )) (فان انتهوا فلا عدوان الا على الظالمین ).


در ظاهر، سه هدف براى جهاد در این آیه ذکر شده ، از میان بردن فتنه ها، و محو شرک و بت پرستى ، و جلوگیرى از ظلم و ستم .


این احتمال وجود دارد که منظور از فتنه همان شرک بوده باشد، بنابراین هدف اول و دوم در هم ادغام مى شود، و نیز این احتمال وجود دارد که منظور از ظلم در اینجا نیز همان شرک باشد چنانکه در آیه 13 سوره لقمان مى خوانیم : ان


الشرک لظلم عظیم : ((شرک ظلم بزرگى است )).


به این ترتیب ، هر سه هدف ، به یک هدف باز مى گردد، و آن مبارزه با شرک و بت پرستى که سرچشمه انواع فتنه ها و مظالم و ستمهاست .


بعضى نیز ظلم را در این آیه به معنى آغازگر جنگ بودن دانسته اند، و یا آغازگر جنگ بودن ، در حرم امن خدا.


ولى احتمال اول که آیه سه هدف جداگانه را براى جنگ تعقیب کند قویتر به نظر مى رسد، درست است که شرک یکى از مصادیق فتنه است ولى ((فتنه )) مفهومى گسترده تر از شرک دارد، و درست است که شرک یکى از مصادیق ظلم است ، ولى ((ظلم )) مفهوم وسیع ترى دارد، و اگر گاهى تفسیر به شرک شده بیان یک مصداق است .


به این ترتیب جهاد اسلامى نه به خاطر فرمانروائى در زمین و کشورگشایى ، و نه به منظور به چنگ آوردن غنائم و نه تهیه بازارهاى فروش یا تملک منابع حیاتى کشورهاى دیگر، یا برترى بخشیدن نژادى بر نژاد دیگر است .


هدف یکى از سه چیز است : خاموش کردن آتش فتنه ها و آشوبها که سلب آزادى و امنیت از مردم مى کند و همچنین محو آثار شرک و بت پرستى ، و نیز مقابله با متجاوزان و ظالمان و دفاع در برابر آنان است


1 - مساله جهاد در اسلام


در بسیارى از مذاهب انحرافى ، جهاد به هیچ وجه وجود ندارد و همه چیز بر محور توصیه ها و نصایح و اندرزها دور مى زند، حتى بعضى هنگامى که مى شنوند جهاد مسلحانه ، یکى از ارکان برنامه هاى اسلامى است در تعجب فرو مى روند که


مگر دین مى تواند، توأ م با جنگ باشد.


اما با توجه به اینکه همیشه افراد زورمند و خودکامه و فرعونها و نمرودها و قارونها که اهداف انبیاء را مزاحم خویش مى دیده اند در برابر آن ایستاده و جز به محو دین و آیین خدا راضى نبودند روشن مى شود که دینداران راستین در عین تکیه بر عقل و منطق و اخلاق باید در مقابل این گردنکشان ظالم و ستمگر بایستند و راه خود را با مبارزه و در هم کوبیدن آنان به سوى جلو باز کنند، اصولا جهاد یکى از نشانه هاى موجود زنده است و یک قانون عمومى در عالم حیات است ، تمام موجودات زنده اعم از انسان و حیوان و گیاه ، براى بقاى خود، با عوامل نابودى خود در حال مبارزه اند - شرح بیشتر این سخن را در سوره نساء ذیل آیه 95 و 96 خواهید خواند.


به هر حال از افتخارات ما مسلمانان ، آمیختن دین با مساله حکومت و داشتن دستور جهاد در برنامه هاى دینى است ، منتها باید دید جهاد اسلامى چه اهدافى را تعقیب مى کند آنچه ما را از دیگران جدا مى سازد همین است .


2 - اهداف جهاد در اسلام


بعضى از غربزدهها اصرار دارند جهاد اسلامى را منحصرا در جهاد دفاعى خلاصه کنند، و با هر زحمتى که هست تمام غزوات پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) و یا جنگهاى بعد از آن حضرت را، در این راستا توجیه کنند، در حالى که نه دلیلى بر این مساله داریم و نه تمام غزوات رسول الله در این معنى خلاصه مى شود بهتر این است به جاى این استنباطهاى نادرست به قرآن باز گردیم و اهداف جهاد را از قرآن بگیریم ، اهدافى که همه منطقى و قابل عرضه کردن به دوست و دشمن است .


چنانکه در آیات بالا خواندیم جهاد در اسلام براى چند هدف مجاز شمرده


شده است .


الف - جهاد براى خاموش کردن فتنه ها


و به تعبیر دیگر جهاد ابتدائى آزادى بخش .


مى دانیم خداوند دستورها و برنامه هائى براى سعادت و آزادى و تکامل و خوشبختى و آسایش انسانها طرح کرده است ، و پیامبران خود را موظف ساخته که این دستورها را به مردم ابلاغ کنند، حال اگر فرد یا جمعیتى ابلاغ این فرمانها را مزاحم منافع پست خود ببینند و سر راه دعوت انبیاء موانعى ایجاد نمایند آنها حق دارند نخست از طریق مسالمت آمیز و اگر ممکن نشد با توسل به زور این موانع را از سر راه دعوت خود بردارند و آزادى تبلیغ را براى خود کسب کنند.


به عبارت دیگر: مردم در همه اجتماعات این حق را دارند که نداى منادیان راه حق را بشنوند، و در قبول دعوت آنها آزاد باشند حال اگر کسانى بخواهند آنها را از حق مشروعشان محروم سازند و اجازه ندهند صداى منادیان راه خدا به گوش جان آنها برسد و از قید اسارت و بردگى فکرى و اجتماعى آزاد گردند طرفداران این برنامه حق دارند براى فراهم ساختن این آزادى از هر وسیله اى استفاده کنند، و از اینجا ضرورت ((جهاد ابتدائى )) در اسلام و سایر ادیان آسمانى روشن مى گردد.


همچنین اگر کسانى مؤ منان را تحت فشار قرار دهند که به آیین سابق باز گردند براى رفع این فشار نیز از هر وسیله اى مى توان استفاده کرد.


ب - جهاد دفاعى


آیا صحیح است کسى به انسان حمله کند و او از خود دفاع ننماید؟ یا ملتى متجاوز و سلطه گر هجوم بر ملت دیگر ببرند و آنها دست روى دست گذارده نابودى کشور و ملت خویش را تماشا کنند.


در اینجا تمام قوانین آسمانى و بشرى به شخص یا جمعیتى که مورد هجوم واقع شده حق مى دهد براى دفاع از خویشتن به پا خیزد و آنچه در قدرت دارد به کار


برد، و از هر گونه اقدام منطقى براى حفظ موجودیت خویش فروگذار نکند.


این نوع جهاد را، ((جهاد دفاعى )) مى نامند، جنگهایى مانند جنگ احزاب و احد و موته و تبوک و حنین و بعضى دیگر از غزوات اسلامى جزء این بخش از جهاد بوده و جنبه دفاعى داشته است .


هم اکنون بسیارى از دشمنان اسلام ، جنگ را بر مسلمین تحمیل کرده اند و سرزمینهاى اسلامى را اشغال نموده و منابع آنها را زیر سلطه خود گرفته اند چگونه اسلام اجازه مى دهد در مقابل آنها سکوت شود؟


ج - جهاد براى حمایت از مظلومان


شاخه دیگرى از جهاد که در آیات دیگر قرآن به آن اشاره شده ، جهاد براى حمایت از مظلومان است ، در آیه 75 سوره نساء مى خوانیم : و ما لکم لا تقاتلون فى سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریة الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا:


((چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکانى که (بدست ستمگران ) تضعیف شده اند پیکار نمى کنید، همان افراد (ستمدیده اى ) که مى گویند: خدایا! ما را از این شهر (مکه ) که اهلش ستمگرند بیرون ببر، و براى ما از سوى خود، ولیى قرار ده ، و براى ما از سوى خود یار و یاورى معین فرما)).


به این ترتیب ، قرآن از مسلمانان مى خواهد که هم در راه خدا و هم مستضعفان مظلوم ، جهاد کنند، و اصولا این دو از هم جدا نیستند و با توجه به اینکه در آیه فوق قید و شرطى نیست ، این مظلومان و مستضعفان در هر نقطه جهان ، باشند، باید از آنها دفاع کرده نزدیک و دور، داخل و خارج کشور تفاوت نمى کند.


و به تعبیر دیگر حمایت از مظلومان در مقابل ظالمان در اسلام یک اصل است که باید مراعات شود، حتى اگر به جهاد منتهى گردد، اسلام اجازه نمى دهد مسلمانان در برابر فشارهایى که به مظلومان جهان وارد مى شود بیتفاوت باشند، و


این دستور یکى از ارزشمندترین دستورات اسلامى است که از حقانیت این آیین خبر مى دهد.


د - جهاد براى محو شرک و بت پرستى


اسلام در عین اینکه آزادى عقیده را محترم مى شمرد و هیچ کس را با اجبار دعوت به سوى این آیین نمى کند، به همین دلیل به اقوامى که داراى کتاب آسمانى هستند، فرصت کافى مى دهد که با مطالعه و تفکر آیین اسلام را بپذیرند، و اگر نپذیرفتند، با آنها به صورت یک ((اقلیت هم پیمان )) (اهل ذمه ) معامله مى کند و با شرایط خاصى که نه پیچیده است و نه مشکل با آنها همزیستى مسالمت آمیز بر قرار مى نماید، در عین حال نسبت به شرک و بت پرستى ، سختگیر است زیرا: شرک و بت پرستى نه دین است و نه آیین و نه محترم شمرده مى شود، بلکه یک نوع خرافه و انحراف و حماقت و در واقع یک نوع بیمارى فکرى و اخلاقى است که باید به هر قیمت که ممکن شود آن را ریشه کن ساخت .


کلمه آزادى و احترام به فکر دیگران در مواردى به کار برده مى شود که فکر و عقیده لا اقل یک ریشه صحیح داشته باشد، اما انحراف و خرافه و گمراهى و بیمارى چیزى نیست که محترم شمرده شود و به همین دلیل اسلام دستور مى دهد که بت پرستى به هر قیمتى که شده است حتى به قیمت جنگ ، از جامعه بشریت ریشه کن گردد.


بت خانه ها و آثار شوم بت پرستى اگر از طرق مسالمت آمیز ممکن نشد با زور ویران و منهدم گردند.


آرى اسلام مى گوید باید صفحه زمین از آلودگى به شرک و بت پرستى پاک گردد و به همه مسلمین نوید مى دهد که سرانجام توحید و یکتا پرستى به تمام جهان حاکم خواهد شد و شرک و بت پرستى ریشه کن خواهد گشت .


از آنچه در بالا - در مورد اهداف جهاد - آمد روشن مى شود که اسلام جهاد را با اصول صحیح و منطق عقل هماهنگ ساخته ، و هرگز آن را وسیله سلطه جویى و کشورگشائى و غصب حقوق دیگران و تحمیل عقیده ، و استعمار و استثمار قرار


نداده است .


ولى مى دانیم دشمنان اسلام - مخصوصا ارباب کلیسا و مستشرقان مغرض با تحریف حقایق ، سخنان زیادى بر ضد مساله جهاد اسلامى ایراد کرده اند و اسلام را متهم به خشونت و توسل به زور و شمشیر براى تحمیل عقیده ساخته اند.


و به این قانون اسلامى سخت هجوم برده اند.


به نظر مى رسد وحشت آنها از پیشرفت اسلام در جهان ، به خاطر معارف قوى ، و برنامه هاى حساب شده ، سبب شده است که از اسلام چهره دروغین وحشتناکى بسازند، تا جلو پیشرفت اسلام را در جهان بگیرند.


3 - چرا فرمان جهاد در مدینه نازل شد؟


مى دانیم جهاد در سال دوم هجرت به مسلمانان واجب گشت و قبل از آن واجب نبود.


دلیل این موضع روشن است زیرا از یک طرف تعداد مسلمانان در مکه به اندازهاى کم بود که عملا قیام مسلحانه کردن مفهومى جز انتحار و خودکشى نداشت و از طرف دیگر دشمن در مکه فوق العاده نیرومند بود و در واقع مرکز اصلى قدرتهاى ضد اسلامى محسوب مى شد و مبارزه کردن با آنها در داخل مکه امکان پذیر نبود.


ولى هنگامى که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به مدینه آمد عده زیادى به او ایمان آوردند و دعوت خود را آشکار در داخل و خارج مدینه گسترش داد و توانست یک حکومت صالح به وجود آورد و وسایل لازم را براى مبارزه و پیکار با دشمن آماده سازد و چون مدینه از مکه فاصله زیادى داشت این کار با فراغت خاطر صورت گرفت و نیروهاى انقلابى و آزادى بخش ، آماده مبارزه و دفاع در برابر دشمن شدند.

منبع:

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=18395&AyeID=198





قال الله تعالی:

الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُواْ عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَیْکُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ   


    سوره : البقرة آیه : 194


و چند ترجمه:
  • این ماه حرام در مقابل آن ماه حرام و شکستن ماههای حرام را قصاص است ، پس هر کس بر شما تعدی کند ، به همان اندازه تعدی اش بر او تعدی کنیدو از خدا بترسید و بدانید که او با پرهیزگاران است

  • ترجمه فولادوند

  • این ماه حرام در برابر آن ماه حرام است، و [هتک‏] حرمتها قصاص دارد. پس هر کس بر شما تعدّى کرد، همان گونه که بر شما تعدّى کرده، بر او تعدّى کنید و از خدا پروا بدارید و بدانید که خدا با تقواپیشگان است.

  • ترجمه مجتبوی

  • [این‏] ماه حرام به [آن‏] ماه حرام، و [شکستن حرامها و] حرمتها را قصاص است. پس هر که بر شما تجاوز کند بمانندِ آن بر او تجاوز کنید- از اندازه مگذرید- و از خدا پروا داشته باشید و بدانید که خدا با پرهیزگاران است.

  • ترجمه مشکینی

  • ماه حرام در مقابل ماه حرام است (ماه‏هاى رجب، ذو القعده، ذو الحجّه و محرم محترم‏اند و نباید در آنها جنگید، اما اگر کسى حرمت آن را شکست و شروع به جنگ کرد، باید در همان ماه حرام با او جنگید) و همه محترم‏ها (مانند حرم، مسجد الحرام، جان و عرض مؤمن در مقابل هم‏اند و) قصاص دارند، پس هر که بر شما تعدّى کرد (و احترامى را شکست) شما هم به مانند آن بر او تعدّى کنید، و از خدا پروا نمایید (که از مرز مقابله به مثل تجاوز نکنید) و بدانید که خدا با پرهیزکاران است

  • ترجمه بهرام پور
    ماه حرام در برابر ماه حرام است و حرمت [شکنى‏] ها قصاص دارد. پس هر که به شما تعدّى کرد با او مقابله به مثل کنید و از خدا پروا دارید و بدانید که خدا با پرهیزکاران است



و تفسیر نمونه:

تفسیر نمونه


احترام ماههاى حرام و مقابله به مثل
این آیه بحثى را که در آیات پیش در مورد جهاد به طور کلى آمده است تکمیل مى کند و در واقع پاسخى است به ایراد افراد ناآگاه که مى گفتند.
مگر مى توان در ماه حرام جنگ کرد که اسلام چنین دستورى را داده است .
توضیح اینکه : مشرکان مکه مى دانستند که جنگ در ماههاى حرام (ذى القعده و ذى الحجه و محرم و رجب ) از نظر اسلام جایز نیست و به تعبیر دیگر اسلام این سنت را که از قبل وجود داشته امضاء کرده است ، مخصوصا در مسجد الحرام و مکه این کار نارواتر است ، و پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) به هر دو حکم احترام مى گذارد.
به همین دلیل در نظر داشتند، مسلمانان را غافلگیر ساخته و در ماههاى حرام به آنها حمله ور شوند، و شاید گمانشان این بود، که اگر آنها احترام ماههاى حرام را نادیده بگیرند مسلمانان به مقابله بر نمى خیزند، و اگر چنین شود به مقصود
خود رسیده اند.
آیه مورد بحث به این پندارها پایان داد و نقشه هاى احتمالى آنها را نقش بر آب کرد، و دستور داد اگر آنها در ماههاى حرام دست به اسلحه بردند، مسلمانان در مقابل آنها بایستند، مى فرماید: ((ماه حرام در برابر ماه حرام است )) (الشهر الحرام بالشهر الحرام ).
یعنى اگر دشمنان احترام آن را شکستند و در آن با شما پیکار کردند شما نیز حق دارید مقابله به مثل کنید.
((زیرا حرمات ، قصاص دارد (و الحرمات قصاص ).
((حرمات )) جمع ((حرمه )) به معنى چیزى است که باید آن را حفظ کرد و احترام آن را نگه داشت ، و حرم را از این جهت حرم گفته اند که جاى محترمى است و هتک آن جایز نیست ، و اعمال نامشروع و قبیح را از این جهت حرام مى گویند که ممنوعیت دارد، همان گونه که در مورد حرم ، یا ماه حرام بعضى اعمال ممنوع است .
این جمله در واقع پاسخ دندان شکنى است به آنها که اجازه جنگ در ماههاى حرام را به پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) ایراد مى گرفتند.
یعنى احترام ماه حرام ، یا سرزمین مکه حرم امن خدا، در برابر کسانى است که آن را محترم مى شمرند، ولى در برابر کسانى که احترام آن را زیر پا مى گذارند رعایت آن لازم نیست ، و مسلمانان حق دارند با آنها وارد پیکار شوند، و این در واقع یک نوع قصاص است ، تا دیگر مشرکان به فکر سوء استفاده از احترام ماه حرام یا سرزمین محترم مکه نیفتند.
سپس به یک دستور کلى و عمومى که شامل موضوع مورد بحث نیز مى شود، اشاره کرده ، مى فرماید: ((هر کس به شما تجاوز کند، به مانند آن بر او تجاوز کنید ولى از خدا به پرهیزید (و زیاده روى ننمایید) و بدانید خدا با پرهیزکاران است ))
(فمن اعتدى علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدى علیکم و اتقوا الله و اعلموا ان الله مع المتقین ).
اسلام بر خلاف مسیحیت کنونى که مى گوید: هر کس که به رخساره راست تو تپانچه زند رخساره دیگر را به سوى او بگردان . <322>
چنین دستورى را نمى دهد، چرا که این دستور انحرافى باعث جرأ ت و جسارت ظالم و تجاوزگر است ، حتى مسیحیان جهان امروز نیز هرگز به چنین دستورى عمل نمى کنند و کمترین تجاوزى را با پاسخى شدیدتر، که آن هم بر خلاف دستور اسلام است جواب مى گویند.
اسلام مى گوید: در برابر متجاوز، باید ایستاد، و به هر کس حق مى دهد که اگر به او تعدى شود، به همان مقدار مقابله کند، تسلیم در برابر متجاوز مساوى است با مرگ و مقاومت مساوى است با حیات ، این است منطق اسلام .
جالب اینکه آیه مفهوم وسیعى دارد و منحصر به مساله قصاص در مقابل قتل یا جنایات دیگر نیست ، بلکه امور مالى و سایر حقوق را نیز شامل مى شود.
البته این موضوع با مساله عفو و گذشت ، که در مورد دوستان یا افراد شکست خورده یا نادم و پشیمان صورت مى گیرد، هیچ گونه منافاتى ندارد.
گاهى بعضى از عوام ، تصور مى کنند که معنى آیه این است ، اگر کسى فرزند دیگرى را به قتل برساند، مقابله به مثل اجازه مى دهد که پدر مقتول فرزند قاتل را به قتل برساند، و اگر ضربهاى بر برادر او وارد کرد، او هم ضربهاى بر برادر جانى وارد کند، ولى این اشتباه بزرگى است ، زیرا قرآن مى گوید: شخص معتدى و تجاوزگر باید مجازات شود، (به همان اندازه مجازات شود) نه فرد بیگناه دیگر، باز مفهوم این سخن این نیست که اگر کسى خانه شخصى را آتش زد خانه او را آتش بزنند، بلکه مفهومش این است معادل قیمت خانه را از او بگیرند.
ضمنا تاکیدى که در ذیل آیه در مورد تقوا ذکر شده تاکیدى است بر عدم تجاوز از حد و به تعبیر دیگر، مقابله به مثل نباید شکل انتقامجویى به خود گیرد، همان انتقامى که حد و مرزى براى خود نمى شناسد.
و اینکه مى گوید: خدا با پرهیزکاران است ، اشاره به این است که آنها را در مشکلات تنها نمى گذارد و یارى مى دهد، زیرا کسى که با دیگرى است در مشکلات به او کمک مى کند و در برابر دشمن او را حمایت مى نماید.

پاورقی :
322-انجیل متی ، باب پنجم شماره 39.


منبع:

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=18395&ltr=10&ltr2=5&AyeID=201





نگاهی هم به

تفسیر آیات قرآن کریم – سوره بقره – آیه ١٩١ - کتاب تفسیر راهنما
تالیف آیت الله هاشمی رفسنجانی

http://www.hashemirafsanjani.ir/fa/tafsir/1375


وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّی یُقَاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِن قَاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذَلِکَ جَزَاء الْکَافِرِینَ

و آنان را هر جا یافتید بکشید و از آنجا (مکّه ) که شما را بیرون کردند بیرونشان کنید، و فتنه از قتل بدتر است، و کنار مسجدالحرام با آنان بجنگید مگر اینکه آنها در آنجا با شما بجنگند، پس اگر با شما جنگیدند آنان را بکشید که سزای کافران چنین است.


1 - مسلمانان باید کافران محارب را هر کجا یافتند، بکشند.

و اقتلوهم حیث ثقفتموهم

ضمیر «هم» در جمله فوق به «الذین یقاتلوکم» بر می گردد و لذا از آنان به کافران محارب تعبیر شده است. «ثقف» (مصدر ثقفتم» به معنای یافتن و دسترسی پیدا کردن است.


2 - ضرورت کشتن کافران محارب، محدود به میدان جنگ نیست.

و اقتلوهم حیث ثقفتموهم

عبارت «حیث ثقفتموهم» (هر کجا آنان را یافتید و بر آنان دسترسی داشتید) گویای برداشت فوق است.


3 - مسلمانان صدر اسلام به نبرد با مشرکان مکّه و بیرون راندن آنان از آن سرزمین موظف شدند.

و أخرجوهم من حیث أخرجوکم

مراد از «من حیث أخرجوکم» بنا به گفته مفسّران، مکّه است و به مجبور شدن مسلمانان به ترک مکّه و هجرت به مدینه و حبشه اشاره دارد.


4 - مشرکان مکّه ، مسلمانان صدر اسلام را از مکّه اخراج و آنان را به هجرت وادار کردند.

و أخرجوهم من حیث أخرجوکم


5 - ضرورت باز پس گیری سرزمینهای اسلامی از دست دشمنان دین و بیرون راندن ایشان از آن جا

و أخرجوهم من حیث أخرجوکم


6 - ضرورت نبرد با کافرانی که سرزمینهای اسلامی را به تصرف خویش در آورده اند.

و اقتلوهم ... و أخرجوهم من حیث أخرجوکم


7 - فتنه انگیزی بدتر از جنگ و خونریزی است.

و الفتنة أشد من القتل


8 - فتنه انگیزی مشرکان مکّه علیه مسلمانان صدر اسلام

أخرجوکم و الفتنة أشد من القتل


9 - فتنه انگیزی کافران، مجوز نبرد با ایشان است، هر چند که با مسلمانان سر جنگ نداشته باشند.

و قتلوا فی سبیل اللّه یقتلونکم ... الفتنة أشد من القتل

جمله «والفتنة أشد من القتل»، به اصطلاح اصولیین حاکم بر «الذین یقاتلونکم» است و موجب توسعه در موضوع حکم مطرح شده در آیه قبل می شود; یعنی، آیه قبل بیان داشت که با کافران حربی نبرد کنید و جمله «الفتنة ...» بیان می کند که فتنه انگیزی به منزله جنگ است.


10 - رفع فتنه، از هدفهای جنگ و جهاد در اسلام است.

و اقتلوهم حیث ثقفتموهم و أخرجوهم من حیث أخرجوکم و الفتنة أشد من القتل

 


11 - آواره ساختن مسلمانان از دیارشان از مصداقهای فتنه انگیزی کافران است.

و أخرجوهم من حیث أخرجوکم و الفتنة أشد من القتل


12 - نبرد در مسجد الحرام و نواحی آن حرام است.

و لاتقتلوهم عند المسجدالحرام


13 - در صورتی که دشمنان دین در مسجدالحرام و نواحی آن علیه مسلمانان وارد جنگ شوند، نبرد با آنان و کشتن شان واجب است.

و لاتقتلوهم عند المسجدالحرام حتی یقتلوکم فیه فإن قتلوکم فاقتلوهم


14 - حفظ حرمت مکانهای مقدس، نباید مسلمانان را از دفاع در مقابل دشمنان مهاجم باز دارد.

حتی یقتلوکم فیه فإن قتلوکم فاقتلوهم


15 - فتنه انگیزی کافران، مجوز کشتن و نبرد با آنها در مسجد الحرام و نواحی آن نیست.

و الفتنة أشد من القتل و لاتقتلوهم عند المسجدالحرام حتی یقتلوکم

جمله «و الفتنة ...» بیان می دارد که کافران فتنه انگیز همانند کافران محارب هستندو لذا باید باآنان نبرد کرد. به نظر می رسد جمله «و لاتقاتلوهم عند المسجد الحرام ...» به منزله استثنا از این قانون باشد; یعنی، فتنه انگیزی کافران، مجوز جنگ در مسجد الحرام نیست.


16 - مسجد الحرام و نواحی آن دارای قداستی والا و احترامی خاص

و لاتقتلوهم عند المسجدالحرام


17 - سزای کفرپیشگان محارب و فتنه انگیز، کشتن آنان است.

فاقتلوهم کذلک جزاء الکفرین

«ال» در «الکافرین» عهدیه است و اشاره به کافرانی دارد که سر جنگ با مسلمانان دارند و یا علیه ایشان فتنه انگیزی می کنند.




احکام: 1، 2، 6، 9، 12، 13، 14، 15، 17

فلسفه احکام 10

اسلام:

تاریخ صدر اسلام 4

اصلاح اجتماعی:

عوامل اصلاح اجتماعی 10

افساد:

آثار افساد 7; جرم افساد 7; ریشه کنی افساد 10; موارد افساد 11

اماکن مقدس: 16

احترام ماکن مقدس 14

جهاد:

احکام جهاد 6، 9، 13; جهاد ابتدایی 9; جهاد با کافران 9; جهاد با کافران اشغالگر 6; جهاد با مشرکان مکّه 3; فلسفه جهاد 10; محدوده جهاد 5، 6

حرم (اطراف مسجدالحرام):

احترام حرم (اطراف مسجدالحرام) 16; احکام حرم (اطراف مسجدالحرام) 12، 13، 15; جنگ در حرم (اطراف مسجدالحرام) 12، 13، 15; دفاع در حرم (اطراف مسجدالحرام) 13; قتل در حرم (اطراف مسجدالحرام) 13، 15; قداست حرم (اطراف مسجدالحرام) 16

دفاع:

احکام دفاع 14

سرزمینهای اسلامی:

آزاد سازی سرزمینهای اسلامی 5; اخراج دشمنان از سرزمینهای اسلامی 5

قتل:

جرم قتل 7; قتل جایز 1، 2، 13، 17

کافران:

افساد کافران 9، 11، 15; قتل کافران محارب 1، 2، 17; کیفر کافران محارب 17; مجازات کافران محارب 1، 2، 17

محارب:

احکام محارب 1، 2، 17

محاربه:

جرم محاربه 1، 2، 17

مسجدالحرام:

احترام مسجدالحرام 16; جنگ در مسجدالحرام 12، 13، 15; قتل در مسجدالحرام 13; قداست مسجدالحرام 16

مسلمانان:

اخراج مسلمانان 11; اخراج مسلمانان از مکّه 4; مسؤولیت مسلمانان 1; مسؤولیت مسلمانان صدر اسلام 3; هجرت مسلمانان صدر اسلام 4

مشرکان:

اخراج مشرکان از مکّه 3; مشرکان صدر اسلام 8

مشرکان مکّه :

افساد مشرکان مکّه 8; مشرکان مکّه و مسلمانان 4

واجبات: 13


===========================


و
این هم تفسیر علامه آیت الله جوادی آملی (تفسیر تسنیم)


ردیف نوع عنوان عنوان
1 1 نظر علامه طباطبایی دربارهٴ عبارت ﴿الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ﴾
2 2 پاسخ به چند پرسش
3 1 ضرورت اتمام حجت با مشرکان پیش از نبرد و پرهیز از تعدی
4 2 مسلمان نبودن محاربان جامعه اسلامی
5 1 فرمان الهی به نبرد همه جانبه با مشرکان متخاصم
6 1 فرمان الهی به اخراج مشرکان از مکه و همت والای مهاجرین صدر اسلام
7 1 هجرت مجاهدانه مهاجران صدر اسلام در پرتو وعده الهی
8 1 بی‌رحمی نبودن قتل و اخراج مشرکان و رفع کامل فتنه با برنامه نهایی دین
9 1 سرّ دستور اسلام به قتل و تبعید مشرکان
10 1 جواز دفاع در برابر مشرکان در مسجد الحرام و ماههای حرام
11 1 تکراری نبودن ﴿انتَهَوْا﴾ در آیات محل بحث و فرمان الهی به رفع کامل فتنه


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلاَ تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ المُعْتَدِینَ ٭ وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُم وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَالفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ القَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ المَسْجِدِ الحَرَامِ حَتَّی یُقَاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِن قَاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذلِکَ جَزَاءُ الکَافِرِینَ ٭ فَإِنِ انتَهَوْا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ٭ وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّی لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَوْا فَلاَ عُدْوَانَ إِلَّا عَلَی الظَّالِمِینَ ٭ الشَّهْرُ الحَرَامُ بِالشَّهْرِ الحَرَامِ وَالحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَی عَلَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ المُتَّقِینَ﴾
(البقره 190-194)

نظر علامه طباطبایی دربارهٴ عبارت ﴿الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ﴾

در دستور قتال مراحلی هست که به بعضی از آن مراحل عنایت فرمودید. آیات تلاوت‌شده که مورد بحث است فرمود با کسانی بجنگید که آنها با شما سر نبرد دارند. سیدنا الاستاد(رضوان الله تعالی علیه) می‌فرمودند این ﴿الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ﴾ نه مفید شرط است نه مفید قید احترازی؛ نه به این معناست که اگر آنها قتال کردند شما قتال بکنید نظیر آنچه درباره مسجدالحرام ذکر شده است که ﴿فَإِن قَاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ﴾ یعنی اگر آنها شروع به قتال کردند شما هم شروع به قتال کنید نظیر اینکه درباره مسجدالحرام فرمود شما در حرم یا نزدیک مسجدالحرام با آنها نجنگید مگر اینکه آنها بجنگند [یعنی] اگر آنها شروع به جنگ کردند شما دفاع کنید گرچه در مسجدالحرام باشند، این [عبارت ﴿الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ﴾] نه در حد شرط است نظیر آن آیه و نه در حد قید احترازی است که شما با کسانی که با شما مقاتله می‌کنند بجنگید که این احتراز باشد یعنی کسانی که با شما مقاتله نمی‌کنند با آنها مقاتله نکنید فقط با کسانی مقاتله کنید که با شما مقاتله می‌کنند که بخواهند کودکان و خردسالان و زنان را مستثنا کنند که قید، احتراز از آنها باشند، می‌فرماید این هم نیست برای اینکه قید احتراز در جایی است که این قتال دو فرد داشته باشد: یک فرد قتال با مردم یک فرد قتال با خردسالان و زنان و سالمندان تا ما بگوییم این ﴿الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ﴾ قید احترازی است برای اخراج قتال با خردسالان و سالمندان در حالی که با آنها کسی قتال نمی‌کند، اگر آنها از بین می‌روند با قتل از بین می‌روند نه با قتال. نمی‌شود گفت ﴿قَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ﴾ این قید برای اخراج و احتراز از «الذین لا یقاتلونکم» است چون «الذین لا یقاتلونکم» کالصبیان و النساء، آنها قتال ندارند تا اینکه این قید، قید احترازی باشد آنها فقط قتل دارند.
بنابراین این ﴿الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ﴾ طبق بیان ایشان نه مفید شرط است نه قید احترازی بلکه عنوان مشیر است؛ مثل این است که فرموده باشد ‌«و قاتلوا فی سبیل الله الکفار و المشرکین‌» منتها این ﴿الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ﴾ که وصف مشیر است [و] متوجه کفار و مشرکین است، این عنوان مشیر انتخاب شده است برای اینکه آن حماسه و غیرت را برانگیزد. نفرمود «قاتلوا فی سبیل الله الکفار و المشرکین» نظیر ﴿جَاهِدِ الکُفَّارَ﴾ نفرمود، چرا؟ برای اینکه این تأثیری که در عبارت ﴿وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ﴾ هست این تأثیر در ﴿جَاهِدِ الکُفَّارَ وَالمُنَافِقِینَ﴾ نیست؛ در ﴿جَاهِدِ الکُفَّارَ﴾ تأثیر دیگری هست که به کفر آنها اشاره شد [و] در اینجا عنوان مشیر و وصف مشیری که حماسه و هیجان را برمی‌انگیزاند ذکر شد یعنی کسانی که با شما سر ستیز دارند شما را رنجاندند قبلاً از شما کشتند و قبلاً شما را تبعید کردند با آنها نبرد کنید که این مربوط به وصف گذشته است؛ ﴿وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ﴾.
پاسخ به چند پرسش
پرسش ...
پاسخ: چرا دیگر؛ مقاتلین مثل مجاهدین، ملکه است.
پرسش ...
پاسخ: نه، مجاهدین یک وصف ملکه است؛ الآن اینها که در جبهه‌ها هستند رزمنده‌اند دیگر، ما که دعا می‌کنیم برای روز حمله که نیست، می‌گوییم خدایا رزمنده‌ها را پیروز کن یعنی اینها وصفشان وصف ملکه‌ای است ولو الآن زمان حمله نیست؛ مقاتل به این معناست، آنها همیشه این‌چنین بودند. ﴿وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ﴾؛ این ﴿الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ﴾ عنوان مشیر است به کفار و مشرکین یعنی با اینها بجنگید.
پرسش ...
پاسخ: برای اینکه همه این ضمیرهای بعدی به همین گروه برمی‌گردد [و] می‌فرماید اینها که قبلاً شما را تبعید کردند با اینها بجنگید ولو الآن جنگی با شما ندارند.
پرسش ...
پاسخ: این مورد نزول است که مخصص نیست، همه این ضمیرها به این گروه برمی‌گردد؛ می‌فرماید: ﴿وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُم﴾؛ هر جا که گیر آوردید بکشید. سخن از قتل است نه قتال؛

 فرمود: ﴿وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ﴾؛ همان ‌طوری که اینها شما را بیرون کردند شما هم اینها را از جزیرة العرب بیرون کنید، خب آن وقت دیگر جای قتال نیست. اینکه فرمود: ﴿وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُم﴾ نه ‌«قاتلوهم حیث قاتلوکم‌» فرمود هر جا گیر آوردید بکشید برای اینها تا آنجا که ممکن بود سیزده سال اتمام حجت شده است و اینها بر مسلمین ستم روا داشتند بعد هم باز اتمام حجت شده است ﴿مَعْذِرَةً إِلَی رَبِّکُمْ﴾ شد، ﴿لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَةٍ﴾ دامنگیرشان شد، از این به بعد دیگر﴿وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُم﴾ نه ‌«قاتلوهم ان قاتلوکم‌».

پرسش ...
پاسخ: بله توطئه ادامه دارد.
پرسش ...
پاسخ: نه، توطئه غیر از شروع به حمله است نظیر قصاص فردی می‌گویند اگر کسی توطئه قتل کسی را دارد نمی‌شود او را کشت برای اینکه قصاص فردی این چنین نیست اما در تحکیم نظام این طور است.
ضرورت اتمام حجت با مشرکان پیش از نبرد و پرهیز از تعدی
﴿وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلاَ تَعْتَدُوا﴾؛ تعدی نکنید یعنی کسانی که در صدد نبرد و ستیز با شما نبودند و نیستند با آنها نجنگید چه اینکه در سورهٴ ‌«ممتحنه‌» آمده که آیه‌اش در بحث دیروز خوانده شد و در هنگام جنگ هم مُثله نکنید و بدون دعوت و اتمام حجت شروع به نبرد نکنید برای اینکه اگر جنگتان فی سبیل‌ الله است باید اتمام حجت کنید ارشاد کنید هدایت کنید اگر اینها اثر نکردند آن‌گاه دست به شمشیر ببرید وگرنه می‌شود جنگ آب و خاک. اگر جنگ برای اعلای کلمه حق است پس باید قبلاً استدلال کنید دعوت کنید هدایتشان کنید اگر نپذیرفتند دست به شمشیر ببرید و بدون دعوت و راهنمایی اگر جنگ کردید می‌شود جنگ کشورگشایی [و] این می‌شود تعدی؛ ﴿وَلاَ تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ المُعْتَدِینَ﴾. در همین آیه که خدای سبحان فرمود تعدی نکنید در آیات بعد که مربوط به همین بخش است فرمود: ﴿فَمَنِ اعْتَدَی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَی عَلَیْکُمْ﴾؛ دستور اعتدا داد ترخیص کرد، حالا واقعاً آن اعتداست یا از باب مشاکله ذکر شده است باید جداگانه بحث بشود. در این کریمه اعتدا نفی شده است نهی شده است فرمود: ﴿وَلاَ تَعْتَدُوا﴾؛ در مطلق حدود فرمود شما تعدی نکنید. آن‌ گاه درباره این گروه بدون اسم ظاهر بلکه با ضمیر چند مطلب را ذکر کرد فرمود: ﴿وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُم﴾؛ اینها که در صدد ستیز با اسلام و مسلمین بودند هر جا اینها را گیر آوردید بکشید؛ ﴿وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُم﴾ چه اینکه آنها هم همین کار را می‌کردند.

مسلمان نبودن محاربان جامعه اسلامی
پرسش ...
پاسخ: نه، آن نظیر جنگهای صفین و نهروان و امثال ذلک بودند که مسلمان نبودند [بلکه] به حسب ظاهر مسلمان بودند، چون اگر کسی در مقابل حکومت اسلامی بایستد و قصد براندازی نظام اسلامی را داشته باشد که دیگر مسلمان نیست لذا درباره مقاتلین با حضرت امیر(سلام الله علیه) آمده است که «محاربوا علی(علیه السلام) کفرة و مخالفوه فسقة» ـ این متن تجرید است وازمرحوم خواجه نصیر الدین طوسی ـ آنها که به مخالفت با امیرالمؤمنین برخاستند آنها فاسق‌اند و آنها که به محاربت حضرت امیر برخاستند آنها کافرند چون پیامبر اکرم فرمود: ‌«حربک حربی‌» .

فرمان الهی به نبرد همه جانبه با مشرکان متخاصم
در آیهٴ سی و ششم سورهٴ توبه آمده است که: ﴿وَقَاتِلُوا المُشْرِکِینَ کَافَّةً کَمَا یُقَاتِلُونَکُمْ کَافَّةً﴾ یعنی همان ‌طوری که آنها اگر هر جا دسترسی پیدا کردند با شما مقاتله می‌کنند و [اگر] مقدورشان باشد در صدد براندازی اسلام و مسلمین‌اند شما هم این چنین باشید. لازم نیست آنها بالفعل حمله کنند خوی آنها این است؛ ﴿وَقَاتِلُوا المُشْرِکِینَ کَافَّةً کَمَا یُقَاتِلُونَکُمْ کَافَّةً﴾ یعنی همان‌ طور که سیره آنها و دأب آنها نبرد با شماست شما هم با آنها نبرد کنید بعد فرمود: ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ المُتَّقِینَ﴾؛ این دعوای تقوا در نوع این آیات آمده است.


فرمان الهی به اخراج مشرکان از مکه و همت والای مهاجرین صدر اسلام

فرمود: ﴿وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُم وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ﴾؛ همان ‌طوری که آنها شما را از مکه بیرون کردند شما هم آنها را از مکه بیرون کنید؛ آنها می‌گفتند یا شرک یا تبعید شما هم بگویید یا اسلام یا تبعید، آنها اگر اسلام بیاورند می‌توانند در مکه بمانند و اگر مسلمان نشدند باید مکه را ترک کنند. آنها می‌گفتند شما یا اینکه مشرک بشوید و دست از اسلام بردارید یا اینکه از مکه بیرون بروید شما هم همین حرف را بزنید منتها مسلمین آن همت و توفیق را داشتند که بگویند ما از مکه خارج می‌شویم و دست از دین برنمی‌داریم، البته کار بسیار سنگینی بود که کسی همه مایملک و زندگی خود را بگذارد و با دست تهی از شهری به شهر دیگر برای تکدی حاضر بشود نه برای کاریابی! یک وقت است کسی برای حفظ دین از جایی به جایی حرکت می‌کند می‌گوید من می‌روم و در آن شهر شروع به کارگری می‌کنم [اما] یک وقت می‌داند که از اینجا که بیرون رفت هیچ خبری از نان و آب نیست مگر از راه تکدی. اگر کسی حاضر شد برای حفظ دین به این مشکل تن در دهد آن‌ گاه خدای سبحان از اینها با عظمت یاد می‌کند ﴿وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ المُهَاجِرِینَ﴾ که این همه تجلیل خدای سبحان از این گروه به عمل آورده است.
اینها که می‌خواستند از مکه به مدینه بروند که به اینها اجازه نقل اموال نمی‌دادند به اینها اجازه فروش اموال غیر منقول را نمی‌دادند، می‌گفتند با دست خالی از مکه به مدینه برای گدایی بروید آنها می‌گفتند حاضریم، چون در مدینه که کار نبود تأمین اینها از راه تکدی بود؛ بروید در صفه مسجد بخوابید بدون کار، این مهم است! اینکه می‌بینید قرآن هم از اینها با کمال عظمت یاد می‌کند هم از مردم مدینه با کمال جلال و شکوه نام می‌برد که ﴿یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ﴾ برای همین است وگرنه کسی از شهری به شهر دیگر برای حفظ دین هم که باشد می‌رود و می‌داند آنجا که برود کار و زندگی است منتها قدری کمتر ولی کسی از شهری به شهر دیگر هجرت می‌کند و همه اموالش (منقول و غیر منقول) را برای خدا می‌گذارد و می‌داند وقتی به آن شهر منقول الیه رفت چاره‌ای جز صفه‌نشینی و تکدی نیست [و با این حال] رفت این مهم است. قرآن کریم می‌فرماید همان‌ طوری که اینها شما را تبعید کردند گفتند یا شرک یا تبعید شما هم بگویید یا اسلام یا تبعید اینها را بیرون کنید.
هجرت مجاهدانه مهاجران صدر اسلام در پرتو وعده الهی
البته تنها عاملی که مهاجرین صدر اسلام را مطمئن کرد که تأمین می‌شوند همان آیه مبارکهٴ ﴿وَکَأَیِّن مِن دَابَةٍ لَّا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ یَرْزُقُهَا وَإِیَّاکُمْ﴾ بود. آیه نازل شد که جنبنده‌ها دو قسم‌اند: بعضی اهل پس‌انداز و ذخیره‌اند بعضی اهل ذخیره نیستند، هر دابه و جنبنده‌ای که اهل پس‌انداز و ذخیره نیست و روزی خود را قبل نمی‌کند خدا او و دیگران را روزی می‌دهد یعنی همان ‌طوری که خدا مور را روزی می‌دهد که اهل پس‌انداز و ذخیره است بلبلها را هم تأمین می‌کند که اهل پس‌انداز و ذخیره نیستند. دابه و جنبنده یا مثل مور و موش و امثال ذلک، اهل طمع و ذخیره و پس‌اندازند یا نظیر بلبلها آزادانه زندگی می‌کنند بدون ذخیره؛ آیه فرمود آن حیوانی که اهل پس‌انداز نیست را هم خدا تأمین کند چه اینکه آن حیوانی هم که اهل ذخیره و انبار کردن است را هم تأمین می‌کند: ﴿وَکَأَیِّن مِن دَابَةٍ لَّا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ یَرْزُقُهَا﴾ ؛ فرمود مگر مورها سالانه محفوظ‌اند و بلبلها و گنجشکها و کبوترها می‌میرند مگر کبوترها و گنجشکها اهل پس‌انداز و ذخیره‌اند (این‌چنین نیست) فرمود شما مثل این بلبلها حرکت کنید بدون کولواره، از مکه به مدینه بیایید ما تأمینتان می‌کنیم، اینها آمدند چند صباحی را در صفه ماندند و تأمین شدند منتها اول ایمان و طمأنینه و یاد حق بود و بعد تأمین.

بی‌رحمی نبودن قتل و اخراج مشرکان و رفع کامل فتنه با برنامه نهایی دین
آن ‌گاه فرمود اینکه ما گفتیم مشرکین را هر جا گرفتید بکشید و اگر شد تبعیدشان کنید نگویید این خوی بیرحمی است برای اینکه آنها کار شدیدتر و سخت‌تر را بر اسلام و مسلمین روا داشتند. مبادا بگویید این دین رأفت و این دین رحمت چطور دستور قساوت می‌دهد، برای اینکه این دین همان‌ طوری که برای حفظ حدود در موارد خاص می‌گوید: ﴿لاَ تَأْخُذْکُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ﴾ درباره اصل نظام هم می‌فرماید اینجا جای رأفت و رحمت نیست. کاری که آنها بر سر اسلام و مسلمین آوردند سنگین‌تر از کاری است که الآن دارند تحمل می‌کنند برای اینکه﴿وَالفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ القَتْلِ﴾؛ آشوب کردن اعتقادی، مردم را به شرک و کفر تشویق کردن و دعوت کردن و مردم را بین شرک و هجرت وادار کردن نظیر ‌«بین السلة و الذلة‌» مخیّر و میخکوب کردن، این فتنه از قتل و تبعید مهم‌تر است. ما اول کاری که می‌کنیم به عنوان جبران گذشته باید کار شدید را انجام بدهیم که مقداری جبران بشود بعد وقتی قدرت قوی‌تر شد جلوی آن کار اشدّ را راساً باید بگیریم [و] آن‌قدر باید تلاش بکنیم تا اصلاً فتنه‌ای در کار نباشد نه اینکه الآن به همین اندازه اکتفا بکنیم (این چنین نیست). الآن داریم در مقابل فتنه اینها جبران می‌کنیم بعد برنامه درازمدتمان یا مرحله بعدی‌مان این است که کاری بکنیم که بحث فتنه ریشه‌اش بخشکد. الآن برای آن است که آن فتنه‌ای که اینها داشتند و اشدّ از قتل و تبعید بود مقداری در برابر آن فتنه جبران بکنیم که یک نحو قصاص نظامی است و اگر ـ به خواست خدا ـ قدرت پیدا کردیم باید ریشه فتنه را که ﴿أَشَدُّ مِنَ القَتْلِ﴾ است خشک کنیم، این است که بعدها می‌فرماید: ﴿قَاتِلُوهُمْ حَتَّی لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ﴾. الآن برای مقابله با فتنه گذشته است، برنامه بعدی مقابله با فتنه نیست مقاصه با فتنه نیست بلکه مستقیماً ریشه فتنه را خشک کردن است (آن برنامه بعدی است).

﴿وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ﴾ این یک مطلب شاق و دشوار، ﴿وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ﴾ این هم دو مطلب. حالا گفته نشود دینی که بر اساس رأفت و رحمت است چگونه دستور حادّ می‌دهد، می‌فرماید قلت: ﴿وَالفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ القَتْلِ﴾. فضلاً از تبعید این دو حکمی که در اینجا ذکر شد یکی قتل است و دیگری تبعید و اگر کسی بگوید چطور دین دستور قساوت می‌دهد جوابش این است که فتنه آنها هم از قتل ما شدیدتر است و هم از تبعید ما؛ آنها می‌گفتند دست از دین بردارید و می‌کشتند ما می‌گوییم دست از شرک بردارید و نجات پیدا کنید پس فتنه آنها شدیدتر از قتل و تبعید ماست [و] ما فعلاً به عنوان تقاص داریم با فتنه گذشته آنها مبارزه می‌کنیم که اگر نیروهای اسلامی قدرت بیشتر پیدا کردند آن ‌گاه دستور می‌آید ﴿وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّی لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ﴾ ـ این ‌«کان‌» ‌«کان‌»ی تامه است ـ با آنها بجنگید که اصلاً نتوانند کسی را به شرک تشویق کنند یا علیه اسلام سخن بگویند.

پرسش ...
پاسخ: وقتی اصل شرک رخت بربست و توحید حاکم شد، دیگر همه فتنه‌های فرعی برداشته می‌شود
پرسش ...
پاسخ: آنها علیه مسلمین نیست آنها مسئله آب و خاک و امثال اینهاست برای اینکه آیه را با حفظ ایمان مطرح کرده فرمود: ﴿وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ المُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا﴾؛ اگر هر دو مؤمن‌اند [و] در اثر اشتباهات و سوء تشخیص، مسائلی را محل اختلاف قرار دادند و به جنگ هم برخاستند [چون] هر دو مؤمن‌اند شما بینشان اصلاح کنید [و] اگر دیدید یکی از این دو گروه به سمت بغی و ظلم رفت اینجا دیگر جای اصلاح نیست اینجا جای حمایت است. صدر آیه این است که ﴿وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ المُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا﴾ اما ﴿فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَی الأُخْرَی﴾ [یعنی اگر] برای شما مشخص شد یک عده حق دارند یک عده بی‌حق‌اند یک عده ظالم‌اند یک عده مظلوم اینجا به فکر اصلاح نباشید، چه چیزی را اصلاح کنید؟! [ماجرای] ظالم و مظلوم که صلح‌پذیر نیست؛ فرمود اینجا جای اصلاح نیست اینجا جای حمایت است اینجا اِقساط است جای قسط و عدل است و خدا مقسطین را دوست دارد، شما به جنگ آن باغیه برخیزید.
اصلاح برای آن صدر است حمایت برای ذیل؛ فرمود: ﴿وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ المُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا﴾؛ اگر هر دو مؤمن‌اند و هیچ کدام ظالم و دیگری مظلوم نیستند [بلکه] در اثر اشتباه در تشخیص، به جنگ یکدیگر برخاستند شما بینشان صلح برقرار کنید (این یک مطلب). اگر دیدید این چنین نیست که هر دو حق بگویند و هیچ کدام قصد بغی و ظلم نداشته باشند [یعنی] یک عده باغی و ظالم‌اند و یک عده مظلوم، فرمود: ﴿فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَی الأُخْرَی﴾، اینجا دیگر جای صلح و سازش نیست ﴿فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّی تَفِی‏ءَ إِلَی أَمْرِ اللَّهِ﴾ ؛ اگر دیدید یک عده ظالم‌اند یک عده مظلوم، اینجا جای صلح نیست؛ نگویید که خواهش می‌کنیم صرف نظر کنید حالا از شما یک عده کشتند ببخشید، اینجا جای ‌«ببخشید‌» نیست. اگر خواستید ببخشید از حق خودتان ببخشید اگر کسی به شما ظلم کرد شما ببخشید؛ ولی اگر خواستید میانجی باشید اگر دیدید که یک عده ظالم‌اند و یک عده مظلوم نگویید ببخشید [بلکه] فوراً دست به شمشیر ببرید: ﴿فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَی الأُخْرَی فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی﴾؛ با آن ظالمین بجنگید تا تسلیم بشوند: ﴿حَتَّی تَفِی‏ءَ إِلَی أَمْرِ اللَّهِ﴾ و اگر خواستید بین آنها صلح و صفا برقرار کنید، بعد از اینکه آنها دست از ستم برمی‌دارند بینشان صلح و صفا برقرار کنید آن‌گاه ﴿وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ المُقْسِطِینَ﴾ . این چنین نیست که هر جا دعوا شده شما فوراً صلح کنید، اگر دیدید که هیچ کدام قصد بغی و تجاوز ندارند و در اثر سوء اشتباه و سوء تشخیص دارند به جان هم می‌افتند صلح کنید اما دیدید یکی ظالم است و دیگری مظلوم فوراً صلح کنید این روا نیست.
سرّ دستور اسلام به قتل و تبعید مشرکان
فرمود: ﴿وَالفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ القَتْلِ﴾ که این جوابِ آن سؤال [است] یعنی اگر کسی بگوید چرا اسلام دستور قتلی سرسختانه و تبعیدی بی‌رحمانه داد، جوابش این است که آنها فتنه کردند و سعی کردند شرک را بر اسلام پیروز کنند و اگر کسی مشرک شد هم دنیا را از دست می‌دهد و هم آخرت را و فتنه به آن شرک، از قتل و تبعید شدیدتر است و ما دستورِ کار شدید را دادیم در مقابل کار اشدّ اینها: ﴿وَالفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ القَتْلِ﴾. البته بعدها که مسلمین قدرت بیشتری پیدا کردند آنگاه آیهٴ 193 دستورش به ما می‌رسد که ﴿وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّی لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ﴾ که بحثش ـ به خواست خدا ـ خواهد آمد.

جواز دفاع در برابر مشرکان در مسجد الحرام و ماههای حرام
آن ‌گاه می‌فرماید از نظر مکان جنگ، شما چون جنگتان برای آب و خاک نیست جنگتان ‌«فی سبیل‌ الله‌» است حدود الهی را همیشه حفظ کنید. بعضی از جاها‌ست که مقدس و محترم است بعضی از زمانهاست که از قداست خاص برخوردار است، شما هرگز در ماههای حرام [و] در مکانهای محترم شروع به جنگ نکنید. معلوم می‌شود این جنبه دفاع ندارد چون اگر جنبه دفاع داشته باشد مسجدالحرام و غیر مسجدالحرام یکسان است [و] اشهر حرم و غیر اشهر حرم یکسان است؛ اینکه درباره خصوصِ مکان و درباره خصوصِ زمان می‌گوید شما دفاع کنید معلوم می‌شود در غیر این دو مورد سخن از دفاع نیست، خب اگر اصل مسئله دفاعی می‌بود یعنی تا آنها حمله نکردند شما حمله نکنید، خب چه مسجدالحرام چه غیر مسجدالحرام چه اشهر حرم چه غیر اشهر حرم؛ از اینکه اینها را استثنا می‌کند معلوم می‌شود سخن از جنگ ابتدایی است. می‌فرماید در مسجدالحرام شما شروع به جنگ نکنید مگر اینکه آنها شروع بکنند، خب اگر جنگِ شما جنگ دفاعی باشد این دیگر مسجدالحرام و غیر مسجدالحرام یکسان است.
اینکه درباره خصوص مسجدالحرام می‌فرماید: ﴿وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ المَسْجِدِ الحَرَامِ حَتَّی یُقَاتِلُوکُمْ فِیهِ﴾ معلوم می‌شود گذشته مربوط به دفاع نیست، این جنگ ابتدایی است؛ فرمود اگر خواستید با اینها بجنگید این جنگتان همیشه هست ولی در خصوص مسجدالحرام که به احترام کعبه، مسجد محترم است و به احترام کعبه و مسجد، مکه محترم است و به احترام کعبه و مسجد و مکه، حرم که محدوده وسیع‌تر از مکه است محترم است، در محدوده حرم، حرمت کعبه را حفظ کنید حرمت مسجدالحرام را حفظ کنید و حرمت مطاف و قبله را حفظ کنید و شروع به جنگ نکنید ولی همه این حرمتها برای اسلام است، حالا اگر آنها در خود مسجدالحرام آمدند با شما بجنگند که اسلام را از بین ببرند، شما آنجا اسلحه را بگذارید فرار بکنید بگویید ما اینجا با شما نمی‌جنگیم، این [صحیح] نیست. شما این محدوده را به پاس احترام اسلام محترم می‌شمارید، اگر اصل اسلام در خطر است این چنین نیست که حالا اگر در مسجدالحرام به شما حمله کردند شما فرار بکنید بروید بیرونِ مسجد که همان جا بجنگید، خب اگر آنجا فرار کنید یک عده را می‌کشند یک عده را اسیر می‌گیرند اسلحه را غنیمت می‌گیرند، اینکه نشد! شما حرمت مسجدالحرام را برای اسلام نگه می‌دارید و مشرکین اگر برای از بین بردن اسلام به شما حمله کردند ولو در مسجدالحرام، آنجا هم بکشید.
﴿وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ المَسْجِدِ الحَرَامِ﴾؛ این مسئله چون در جاهلیت و همچنین در صدر اسلام به عظمت جا افتاد لذا این مسئله را سه بار تکرار کردند: یک بار به عنوان جمع‌بندی‌شده مفهوم و منطوق بار دوم به عنوان مفهوم و بار سوم به عنوان منطوق (سه بار این مسئله در همین این جمله‌های کوتاه بازگو شد) فرمود: ﴿وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ المَسْجِدِ الحَرَامِ حَتَّی یُقَاتِلُوکُمْ فِیهِ﴾ این با مفهوم و منطوق یکجا ذکر شد (با مفهومِ غایت)، آن ‌گاه خود آن مفهوم را دوباره ذکر کرد فرمود: ﴿فَإِن قَاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ﴾ که این را بالصراحه ذکر فرمود یعنی اگر آنها با شما در مسجدالحرام به مقاتله برخاستند شما هم گرچه در مسجدالحرام است به مقاتله اینها برخیزید، پس این دو که فرمود: ﴿فَإِن قَاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذلِکَ جَزَاءُ الکَافِرِینَ﴾ [و] سوم: ﴿فَإِنِ انتَهَوْا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ﴾؛ خب اگر دست برداشتند و در مسجدالحرام نجنگیدند خب شما هم نجنگید؛ شما برای اسلام می‌جنگید و اسلام اینجا را محترم شمرده [پس] اینجا نجنگید بروید بیرون بجنگید. از این سه جمله که یکی جمع بین مفهوم و منطوق است یکی خصوص مفهوم است یکی خصوص منطوق، استفاده می‌شود که مسئله به هم زدن حرمت مسجدالحرام کار مهمی است و حفظ نگهداری حرمت مسجدالحرام هم کار مهمی است. آن ‌گاه می‌فرماید وقتی می‌شود مسجدالحرام را محترم نگه داشت که اصل اسلام در خطر نباشد و اگر اصل اسلام در خطر بود شما در مسجدالحرام هم بجنگید و اگر آنها قصد تجاوز در همان حدود حرم را نداشتند [و] به شما امر و نهی کردند، آنجا شما دیگر جنگ نکنید. معلوم می‌شود آن جنگهایی که تا کنون سخنش به میان آمده جنگهای تهاجمی بود نه دفاعی چون اگر دفاعی باشد چه در مسجدالحرام چه غیر مسجدالحرام چه در اشهر حرم چه غیر اشهر حرم.

تکراری نبودن ﴿انتَهَوْا﴾ در آیات محل بحث و فرمان الهی به رفع کامل فتنه

﴿فَإِنِ انتَهَوْا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ﴾؛ چون دو ﴿انتَهَوْا﴾ هست یکی مربوط به قتال در مسجدالحرام است یکی مربوط به اصل قتال، لذا تکرار نیست به تعبیر سیدنا الاستاد.
پرسش ...
پاسخ: نه اصل قتال آیه بعد است؛ ﴿فَإِنِ انتَهَوْا﴾ که در آیهٴ 193 آمده مربوط به اصل قتال است نه ﴿إِنِ انتَهَوْ﴾، این تکرار نیست. ﴿فَإِنِ انتَهَوْا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ﴾؛ حالا که قدرت پیدا کردید و می‌توانید اینها را سرکوب کنید به این فکر نباشید که گذشته را جبران کنید به این فکر باشید که ریشه فتنه را بخشکانید: ﴿وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّی لاَتَکُونَ فِتْنَةٌ﴾ که این ‌«کان‌» ‌«کان‌»ی تامّه است یعنی ‌«لاتوجد فتنة‌» ﴿وَیَکُونَ الدِّینُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَوْا فَلاَ عُدْوَانَ إِلَّا عَلَی الظَّالِمِینَ﴾؛ شما کاری کنید که ریشه فتنه بخشکد، اگر خشکاندید که خوب پیروز شدید [و] اگر آنها قبلا از خشکاندن شما خشکیدند [و] تسلیم شدند دیگر تعدی نکنید. همِّتان این باشد که فتنه را از بین ببرید؛ قبلاً اینها فتنه کردند [و] با شرک بر شما تحمیل کردند الآن بیایید جبران کنید ولی الآن اینها اگر شما را بیرون کردید این چنین نیست که اگر به حبشه یا غیر حبشه رفتند دست از فتنه بردارند باز آنجا فتنه می‌کنند مثل اینکه منافقین و کفاری که از ایران گریختند در کشورهای خارج دارند فتنه می‌کنند.
حالا اگر ـ به لطف الهی ـ رزمنده‌ها پیروز شدند و اسلام قدرت پیدا کرد [آیا] یعنی در محدوده چهاردیواری ایران بسته است یا فرمود به دنبال اینها بروید تا فتنه بخشکد؟ یا بخشکانید یا بخشکند، اگر خشکیدند: ﴿فَإِنِ انتَهَوْا﴾ دیگر کافی است اگر نشد بخشکانید. آن جمله های قبل مربوط به این است که اینها را بیرون کنید، خب حالا اگر اینها را بیرون کردید اینها در جای دیگر رفتند چه کار می‌کنند باز فتنه می‌کنند دیگر.
پرسش ...
پاسخ: نه، آن قید می‌خواهد این خطابات عام است. حالا مرحوم صاحب جواهر و اینها احتمال دادند [و] خود مرحوم صاحب جواهر فرمود ‌«فیه تأمل‌» که جهاد ابتدایی مخصوص معصوم باشد؛ حالا اگر قدرتی هست و عده‌ای دارند فتنه می‌کنند و مردم را علیه اسلام می‌شورانند، نباید ریشه فتنه را خشکاند؟!
«و الحمد لله و رب العالمین»


منبع:
سایت بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسرا(سایت آیت الله جوادی آملی)
esra.ir






========================
و اما حدیث:

و برای امت اسلامی
علاوه بر وصیت حضرت  امام علی سلام الله علیه  به امام حسن و امام حسین علیهم السلام
که فرمودند:

و کونا للظالم خصما وللمظلوم عونا.
 ودشمن ظالم ویاور مظلوم باشید.




مطالعه در جنگ های آن حضرت بسیار آموزنده هست:

 برای مطالعه ی جنگ های حضرت علی علیه السلام روی آدرس زیر یک کلیک بفرمایید



نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
rel=nofollow