استقلال فرهنگی

هدف سایت استقلال فرهنگی هم افزایی در مهندسی فرهنگی جامعه

استقلال فرهنگی

هدف سایت استقلال فرهنگی هم افزایی در مهندسی فرهنگی جامعه

استقلال فرهنگی
امام خامنه ای:

من هم از مسائل فرهنگی نگرانم
و در این نگرانی نمایندگان محترم خبرگان
سهیم هستم.

دولت محترم باید به این موضوع توجه کند
و مسئولان فرهنگی نیز
باید توجه داشته باشند
که چه می کنند،

زیرا در مسائل فرهنگی
نمیتوان بی ملاحظه‌گی کرد.

مسئله فرهنگ مهم است

زیرا اساس ایستادگی
و حرکت نظام اسلامی،
مبتنی بر حفظ فرهنگ اسلامی و انقلابی
و تقویت جریان فرهنگی مؤمن و انقلابی است.

واقعاً همه باید قدر جوانان مؤمن و انقلابی را بدانند
زیرا همین جوانان هستند
که در روز خطر، سینه سپر می کنند.

کسانیکه به این جوانان با بدبینی نگاه می کنند
و تلاش دارند آنها را منزوی کنند،
به انقلاب و کشور خدمت نمی کنند.

البته این جوانان مؤمن و انقلابی
هیچگاه منزوی نخواهند شد.

مطالبی که گفته شد باید بصورت گفتمان
و باور عمومی درآید

که لازمه آن هم

تبیین منطقی و عالمانه این مسائل،

به دور از زیاده روی های گوناگون

و با زبان خوش است.

۱۳۹۲/۱۲/۱۵
leader.ir


---------------------
@esteghlalefarhangi

وبسایت های متفاوت
کلمات کلیدی

قصه لیلی و مجنون شیرازی

قصه دنباله دار لیلی و مجنون شیرازی

در روزگار ما دغدغه فرستاده بزرگ خدا کدام است؟!

طبیب دوار بطبه

ساینا

استقلال در گرو خروج از غرب زدگی

شرق باید خود را بازیابد

من ستایشگر معلمی هستم که...

وبلاگ عمارفیلم شیراز اعلام کرد: پرونده آرگو باز است.

سردار شهید حاج محمود ستوده

پشت صحنه ی مستند عصر امام خمینی

سبک زندگی و تربیت غربی

پیام سرلشکر سلیمانی به امام مقاومت

پایان سیطره شجره خبیثه داعش

پایان داعش با پیام سرلشکر

امام مقاومت

دل آگاهی

روز هنر انقلاب اسلامی

گفتمان انقلاب اسلامی

رزمایش گفتمان ساز

جشنواره فیلم عمار۹۵

متدولوژی تولید علم توسط سید شریف

قال المصنف و قال الاستاذ و انا اقول

مجلس: سالروز آغاز امامت حضرت ولیعصر (عج) تعطیل

راهبردهای راهپیمایی اربعین

دروازه های قدس با پایداری باز می شود

رسانه ی ملی در رقابت با رسانه های سنتی با تنگنای شدید مالی

پروژه کشف راز حافظ

عضویت در گروه تلگرامی راز حافظ

شباهت ماهواره و شمر در شکار مخاطب

آخرین نظرات شما


http://www.ghbook.ir/media/com_mtree/images/listings/m/9747.jpg


تدبر درقرآن

شامل زمینه‌ها، کلیدها، اصول ...


مشخصات کتاب

سرشناسه : بیستونی محمد، ۱۳۳۷ - ، خلاصه کننده عنوان و نام پدیدآور : تدبر درقرآن شامل زمینه‌ها، کلیدها، اصول ../ به اهتمام محمد بیستونی
مشخصات نشر : قم : بیان جوان ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری : [۳۵۴] ص ۱۴/۵×۱۰/۵س‌م.
شابک : ۱۵۰۰۰ ریال 9648399557
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : این کتاب برگزیده کتاب "پژوهشی پیرامون تدبر در قرآن" تالیف ولی‌الله نقی‌پورفر است.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس
عنوان دیگر : پژوهشی پیرامون تدبر درقرآن موضوع : قرآن -- تحقیق
شناسه افزوده : نقی‌پورفر، ولی الله ، پژوهشی پیرامون تدبر درقرآن
رده بندی کنگره : BP۶۵/۳/ن‌۷پ‌۴۰۱۲
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۵
شماره کتابشناسی ملی : م‌۸۴-۴۷۱۹۴

فهــرسـت مطـالـب...

موضـوع صفحـه
متن‌تأییدیه حضرت آیت‌اللّه مــرتضــی مقتــدایی ••• 5
متن تقریظ حضرت آیة‌اللّه سید علی اصغر دستغیب ••• 6
مقـــدمـــه ••• 7
قـرآن کتـاب انـدیشه و عمـل اسـت••• 9
تــــــدبّــــر و اهمیّــــت آن••• 9
تدبّر و تـلاوت راستیــن قــرآن••• 12
ضـــــرورت انـــس بــا قــــرآن••• 13
مفــــاهیـــم انــس بــا قــــرآن••• 21
1 ـ مفــاهیمـی برای متعلّم قرآن••• 22
2 ـ مفــاهیم جهت معلّم قــرآن••• 23
قــــــــر ا ئــــت••• 23
1 ـ قـــــــر آن••• 24
2 ـ احـــادیــث••• 25
تحلیــــل آیــــات••• 26
تحلیــــل احادیــث••• 27
مقـــدار و نحـــوه قــرائـت قــرآن••• 29
تــــــــــــــلاوت••• 38
1 ـ درس••• 42
2 ـ تمسیــــک و استمســــاک••• 44
(193)
فهــرسـت مطـالـب
موضـوع صفحـه
متن‌تأییدیه حضرت آیت‌اللّه مــرتضــی مقتـتـــرتیــــل••• 49
تــــدبّـــر••• 63
تفکّـــــــر••• 66
عقــــــــل••• 69
فقـه و تفقّـه••• 72
فهـــــــم••• 73
علــــــــم••• 74
عبــــــرت••• 74
سیـــاحــت و سیــــر و نظــــر••• 75
ذکــــر، ذِکـــری و تــــذکّــــر••• 78
استمــــــــاع و انصــــــــات••• 79
وعــــــــی••• 86
مفــاهیمــی بـرای معلّــم قــرآن••• 87
تفسیــــــر و تـــــأویــــل••• 87
بحث ترجمه••• 88
مرحله اوّل: شناخت زبان قرآن••• 88
مرحله دوم: زبــان مقصــــد••• 88
شـــرایـــط تــــرجمــــه••• 89
شــرایـط متــرجـم قـــرآن••• 89
(194)
فهــرسـت مطـالـب
موضـوع صفحـه
بحـث تفسیــر••• 89
رعایت مراحل و موضوعات مورد بحث در تفسیر••• 90
بحـث تـأویــل••• 91
شــــرایــط تــــأویــل‌گـــر••• 91
شیـــوه‌هــای تــدبّــر در قــــرآن••• 92
زمــان‌هـای منـاسب تــدبّر در قرآن••• 94
کلیــدهــای تـــدبّـــر در قـــرآن••• 98
بخش اوّل: کلیـدهای عــام تــدبّـر••• 102
بخش دوم: کلیدهای خاص تــدبّــر••• 102
کلیــدهای عامـل تـدبّـر در قــرآن :••• 103
1 ـ کلیــدهــای قبــل از تــدبّر:••• 103
1/1 ـ مســــــــــــواک زدن••• 103
2/1 ـ طهــــــــــارت داشتن••• 104
بــانــوان و مشکــــل طهــــارت••• 105
2 ـ کلیدهای هنگام تـدبّر قــرآن••• 112
1/2 ـ استقبــــال قبلـــــــــه••• 112
2/2 ـ از رو خــوانــدن قـــرآن••• 113
3/2 ـ دعای شروع و ختم تـدبّـر••• 115
4/2 ـ پناهندگی به خدا (استعاذه)••• 117
5/2 ـ استمــداد و یـاری جستن از خدا (تسمیه)••• 118
(195)
فهــرسـت مطـالـب
موضـوع صفحـه
کلیــدهای خـاصّ تـدبّــر••• 120
1 ـ کلیـــدهــای علمـــی••• 122
1/1 ـ تسلــط بـر قـرآن و روایـات ذیــل آیــات••• 122
2/1 ـ لغــت معتبــر قـریـب به عصــر قـــرآن••• 122
3/1ـ ادبیــات عـرب••• 124
4/1 ـ منطـــــــق و روش‌هــــای تحقیـــــق••• 126
5/1ـ فلسفـــــــــه••• 129
6/1 ـ کــــــــــلام••• 132
7/1 ـ عــرفــــــان••• 132
8/1 ـ اخـــــــــلاق••• 134
9/1 ـ علم روایة الحدیث (مصطلح الحدیث و رجال)••• 135
10/1ـ علم اصــول و مبـانـی استنبـاط و فقه دین••• 137
11/1 ـ علم اصول فقـه••• 141
12/1 ـ علم فقه احکام••• 142
13/1 ـ تاریخ اســلام••• 143
14/1 ـ تاریخ عمومی جهان و تاریخ تمدن و ادیان••• 149
15/1 ـ علـــم تــــاریـــــخ و فلسفــــــه آن••• 152
16/1 ـ تـاریخ علــوم••• 155
17/1 ـ علــــم بــه زمــان و عصــــر خــــود••• 156
(196)
فهــرسـت مطـالـب
موضـوع صفحـه
18/1 ـ علــــوم انســانی••• 157
19/1 ـ ملکــــه استنبــاط••• 161
2 ـ کلیــدهـای روحـی و عملـی••• 163
1/2 ـ اساس طهارت روحی••• 166
2/2 ـ رابطـه ایمـان و عقـل••• 168
تفصیل صفـات اولواالالبـاب••• 172
1 ـ شهـــود بـــه حقــــانیــت قـــرآن••• 172
2 ـ رســـوخ در علـــــم••• 174
3 و 4 و 5 ـ اهـل ذکـر و فکــر و منـاجـات••• 175
6 ـ وفــای بـــه عهـــد••• 177
7 ـ برقـراری پیــونــدها••• 177
8 و 9 ـ خوف و خشیت خـدا و روز بازپرسی••• 178
10 و 11 و 12 ـ صبـر، اقـامه نمـاز و انفاق••• 178
13 ـ دفع بــدی با خـوبی••• 179
14 و 15 و 16 ـ حقیقـت طلبــی، آزاد اندیشی و شــرح صــدر••• 179
17 ـ زهــد به دنیا و عشـــق بـه آخــرت••• 181
اهــل قــرآن در روایــات••• 182
کلیدهای‌تخصّصی‌علمی‌وفنّی‌برای‌همه‌قرآن‌برای‌مباحث خاصّ‌قرآن••• 184
1 ـ بـــرای همـــه قــرآن••• 184
(197)
فهــرسـت مطـالـب
موضـوع صفحـه
2 ـ کلیدهای تخصصی بـرای مباحث خــاص قــرآن••• 185
کلیدهای‌تخصصی‌روحی‌وعملی و صفات ویژه اولواالالباب••• 186
1 ـ تفصیل صفـات••• 186
2 ـ اجمــال صفات••• 187
اصـول اسـاسـی تــدبّــر در قرآن••• 188
اصل اول: قــابــل فهــم بـــودن بـــرای مـــردم••• 188
اصل دوّم: عدم جـدایی از عترت••• 190
اصل سوّم: عدم تحـریف قـرآن••• 192
اصل چهارم: خــدایی بــودن لفــظ و چینــش قرآن••• 193
اصل پنجم: ابـدی بــودن پیـام••• 194
اصل ششم: هــدایت و تـربیــت فــرد و جــامعــه••• 196
اصل هفتم: فــرهنــگ اصطــــلاحــات قـــــرآن••• 197
اصل هشتم: عـــدم تعـــــــارض و تـــزاحــــم••• 200
اصل نهم: کلیـــدهــا و شیـــوه‌هـای تـــدبّـــــر••• 201
اصل دهم: آفـت‌هـای تــدبّــر••• 226
فــرق تــدبّـــر و تفسیــــر••• 209
تدبّـر، تلاوت راستیـن و تـرتیل••• 212
فرق «قرائت، تلاوت و تــرتیل»••• 214
1 ـ «قــرائــت»••• 215
(198)
فهــرسـت مطـالـب
موضـوع صفحـه
2 ـ «تـلاوت»••• 215
3 ـ « تـرتیل»••• 220
شنـاخــت شیـوه‌ها و مـراحـل بـرداشت از قــرآن••• 224
روش ترتیل بردو وجه است: ترتیل لفظی‌ومعنوی••• 224
ترتیل لفظـی••• 224
ترتیل معنوی••• 225
خــود را مخــاطب قرآن دیدن••• 226
موسی علیه‌السلام بــا فـرعـون••• 228
مـــــوســی علیه‌السلام بــــا بنـــی اســـرائیـــل••• 231
کـــاوش در آیـــات بـــرای درمــان خــویــش••• 235
نمونه‌های تــدبّــر••• 246
نمونه‌های تدبّر در مرتبه عبارات و اشارات قرآن••• 248
طــرح بعضــی از سـؤالات در مورد سوره حمد••• 249
پـــاســـخ‌هـا••• 251
نمونه‌هایی دیگر••• 303
نمــونــه‌هـای تــدبّر در مــرتبه لطائف قرآن••• 320
نمــونــه تــدبّــر در مــرتبــه حقیقت قرآن••• 343
(199)

لینک دانلود:

http://www.ghbook.ir/index.php?option=com_mtree&task=viewlink&link_id=9747&lang=fa



بِسْمِ اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
12 ویژگی منحصر بفرد در آثار مکتوب مؤسسه قرآنی تفسیر جوان
1ـ اعراب‌گــذاری کــامــل «همـه» آیات، روایات و کلمه‌های عربی .
2ـ طـــرح جلــــد ابـــداعـی و گـــرافیکـی جــدیــد متناسب با «جمعیت هــدف هـر کتــاب».
3ـ صفحــه‌آرایــی شعــرگــونه و چشم‌نواز تا خواننده به دلیل پرش مرتب چشم «خستــه» نشود.
4ـ آزاد بودن «هرگونه نسخه برداری» و چاپ از روی آثــار مکتــوب و کپــی رایـت نــرم افزارها.
5ـ همه محصولات مؤسسه پس‌از فروش و استفاده، حتی‌اگر آسیب‌دیده‌باشد، «پس‌گرفته می‌شود».
6ـ فروش اقساطی به قیمت نقد و با تعیین اقسـاط «توسط خریـدار».
7ـ امضای «حداقل یک مجتهد جامع الشرایط» به نشانه تـأییـد محتـوا قبل از چـاپ اخـذ می‌شود.
8ـ آثار مؤسسه به افراد بی‌بضاعت به طـور «رایگان» تقدیم می‌گردد.
9ـ همـه «آموزش‌های تخصصی قرآنی» گـروه مـؤسسـات قرآنی تفسیر جوان «رایگـان» است.
10ـ بــرای هیــچ یــک از آثــار، حق‌التــألیــف دریــافت نمی‌شـود.
11ـ تنـوع تخصصـی محصـولات متنـاسب «با جـامعه هدف یعنی کودک، نوجوان، جوان، زنان،
خانواده و مساجد».
12ـ نشر نهایی آثار پس از نشر آزمایشـی و مـوفقیــت در طــرح پــایلـــوت (Pilot Plan) در
«جمعیـــت مخـــاطـــب هـــدف» صـــــــورت می‌گیـــــرد.
درصورتی که هرکس از صدراسلام تاسال 1420 هجری‌قمری (سال تأسیس‌مؤسسه قرآنی‌تفسیرجوان) یک‌نمونه کتاب‌قرآنی را با جمع
«12 ویـژگی» مذکور، به این مـؤسسه ارائه دهد، برای هموطنان داخل کشور مبلغ «000/000/10 تومان» و برای‌افراد مقیم‌خارج‌از
کشور مبلغ «000/10 دلار» جایزه به عنوان حق‌الکشف تعلق می‌گیرد.
(قیمت‌گذاری کل محصولات مؤسسه برمبنای 12 ویژگی اشاره شده،انجام می‌شود)
دکتر محمد بیستونی
رئیس هیئت مدیره گروه مؤسسات قرآنی تفسیر جوان‌شامل:
[مؤسسه قرآنی قصص (تخصصی‌کودکان)، مؤسسه قرآنی نور پیامبران (تخصصی‌نوجوانان)، مؤسسه قرآنی تفسیرجوان
(تخصصی جوانان)، مــؤسســه قــرآنی رضوان (تخصصی زنان)، مؤسسه قرآنی شعیب نبی اللّه (تخصصی خانواده)،
مـؤسسـه قــرآنـی مسـاجد جـوان (تخصصـی مسـاجـد)، مؤسسـه قـرآنـی انعام الهی (تخصصـی تغذیه، گلهـا و
گیاهان‌دارویی)، مؤسسه طب‌قرآنی مائده‌طلایی (تخصصی‌طب‌سنتی باآموزه‌های قرآنی) مؤسسه قرآنی و علم زندگی
(تخصصی‌اعجازعلمی‌قرآن)،مؤسسه‌خیریه‌عاطفه(تخصصی‌احداث‌کتابخانه،مراکزورزشی‌وغسالخانه‌درروستاهاومناطق‌محروم)]
شامل: زمینه‌ها، کلیدها، اصول، روش‌ها، مراحل، نمونه‌ها
تألیف ولی اللّه نقی پورفر)
دکتر محمد بیستونی
(1)
(2)
(3)

این کتاب را هدیه می‌کنم به

سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ
رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَ اِلی مَوْلانا
وَ مَوْلَی الْمُوَحِّدینَ عَلِیٍّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلی بِضْعَةِ
الْمُصْطَفی وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ وَ اِلی سَیِّدَیْ
شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَیْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ اِلَی الاَْئِمَّةِ التِّسْعَةِ
الْمَعْصُومینَ‌الْمُکَرَّمینَ مِنْ‌وُلْدِالْحُسَیْنِ لاسِیَّما بَقِیَّةَ‌اللّهِ فِی الاَْرَضینَ وَ وارِثِ عُلُومِ
الاَْنْبِیاءِ وَالْمُرْسَلینَ،الْمُعَدِّلِقَطْعِ‌دابِرِالظَّلَمَةِ‌وَالْمُدَّخِرِ لاِِحْیاءِ الْفَرائِضِ وَمَعالِمِ‌الدّینِ،
الْحُجَّةِ‌بْنِ‌الْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفَ فَیا مُعِزَّ
الاَْوْلِیاءَوَیامُذِلَ‌الاَْعْداءِاَیُّهَاالسَّبَبُ‌الْمُتَّصِلُ‌بَیْنَ‌الاَْرْضِ‌وَالسَّماءِقَدْمَسَّنا
وَ اَهْلَنَا الضُّـــرَّ فی غَیْبَتِـــکَ وَ فِراقِـــکَ وَ جِئْنـا بِبِضاعَـةٍ
مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِکَ وَ مَحَبَّتِکَ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ مِنْ مَنِّکَ وَ
فَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْکَ
اِنّا نَریکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ
(4)

متن‌تأییدیه حضرت آیت‌اللّه مرتضی مقتدایی مدیرمحترم‌حوزه علمیه قم

بِسْمِ‌اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
توفیق نصیب گردید از مؤسسه قرآنی تفسیر جوان بازدید داشته باشم و مواجه شدم با یک باغستان گسترده پرگل و متنوع که بطور یقین از معجزات قرآن است که این ابتکارات و روش‌های نو و جالب را به ذهن یکنفر که باید مورد عنایت ویژه قرار گرفته باشد القاء نماید تا بتواند در سطح گسترده کودکان و جوانان و نوجوانان و غیرهم را با قرآن مجید مأنوس به طوری که مفاهیم بلند و باارزش قرآن در وجود آنها نقش بسته و روش آنها را الهی و قرآنی نماید و آن برادر بزرگوار جناب آقای دکتر محمد بیستونی است کــه این توفیق نصیب ایشان گــردیــده و ذخیــره عظیــم و باقیات الصالحات جاری برای آخرت ایشان هست. لازم می‌دانم از زحمات طاقت‌فرسا و تلاش مستمر چندین ساله ایشان در رابطه باطرح و اجرای برنامه‌های فنّی و تخصصی و علمی همراه با ذوق و سلیقه خوب خدادادی در مورد روش انس با قرآن و مبانی پژوهشی قرآنی تقدیر و تشکر نمایم و بحمداللّه و المنّة اثر مطلوب در جامعه داشته و موجب آسان شدن و سرعت پیدا کردن قرائت و فهم مفاهیم عالیه قرآن و زنده و نورانی شدن دلهای علاقمندان به قرآن گردیده است و انشاءاللّه از مصادیق «مَنْ اَحْیاها فَکَأَنَّما اَحْیَاالنّاسَ جَمیعا» (32 / مائده) خواهند بود.
بــه امیــد این که همــه اقــدامــات با خلوص قرین و مورد توجه ویژه حضـرت بقیــة‌اللّه الاعظـم ارواحنافداه باشد.
مرتضی مقتدایی
به تاریخ یوم شنبه پنجم ماه مبارک رمضان‌المبارک 1427
(5)
(6)

متن تقریظ حضرت آیة‌اللّه سید علی اصغر دستغیب

نماینده محترم مجلس خبرگان رهبری
بسم اللّه الرحمن الرحیم
وَ الَّذینَ جاهَدوُا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ اِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنینَ
(69 / عنکبوت)
خداوند را بندگانی است که در راه او تلاشگر و نیکوکارند و همانها هستند که از هدایت و نصرت الهی برخوردارند. حدود 35 سال از نخستین دیدارم با نورچشم گرامی و عزیزم جناب‌آقای دکتر محمد بیستونی در مسجدالرّضای علیه‌السلام شیراز می‌گذرد و با روحیّه تعهّد، اخلاص و فداکاری ایشان آشنائی کافی دارم. قبل از انقلاب از جوانان پیشگام در مبارزات بوده و مکرّر بازداشت و زندانی می‌شدند و پس از پیروزی، خطیرترین کارها را در صحنه‌های مختلف با توکّل به‌خدا و بعنوان انجام وظیفه به عهده می‌گرفتند. اینجـانب موفقیّت‌های چشمگیـر و ارزشمند آقای دکتر بیستونی از جمله تحقیقات و تألیفات جالب و جذّاب مؤسسه قرآنی تفسیرجوان خصوصا ابداع روش اُنس باقرآن ازطریق‌کارگاههای‌آموزشی تفسیر و تحقیق موضوعی قرآن کریم را مرهون مجاهدات و صالحات ایشان می‌دانم. نکته قابل توجّه اینکه مشارالیه فرصت جوانی را مغتنم دانسته و در راه خدا گذرانیدند. و اکنون بحمداللّه جوانان عزیز میهن اسلامی از نتایج کار و تلاش مستمر وی بنحو شایسته‌ای بهره‌مند می‌باشند. امید است اقشار مختلف خصوصا نسل جوان با استفاده از آثار این وجود گرانمایه، معارف دینی خود را ارتقاء بخشند و مسئولین محترم فرهنگی جامعه با حمایت بی‌دریغ خود گام مؤثری در اشاعه فرهنگ قرآنی و اسلامی بردارند.
شیراز ـ سید علی اصغر دستغیب
28/12/84
(7)

مقدمه

قرآن‌کریم‌دستورالعمل «زندگی با عزت»، «حسن عاقبت» و «بهشت سراسر عافیت» می‌باشد. درجات بهشت به تعداد آیات قرآن است و طبق فرموده پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در قیامت خطاب می‌شود «قرآن بخوانید و از درجات بهشت بالا بروید» (اِقْرَأْ وَ أْرَقَ). قطعا منظور از این «قرائت»، که براساس بیان خود قرآن در آیه 68 سوره مؤمنون، آیه 24 سوره محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ، آیه 82 سوره‌نساء و آیه29 سوره ص، صرفاروخوانی یا حفظ آن نیست بلکه تفکروتدبّر درآیات و تأمل‌درمحتوای‌آنهاو پیاده‌کردن مفاهیم‌قرآن در فرهنگ زندگی در همه ابعاد فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و...پیش نیاز «رفتارباقرآن» می‌باشد.
امــام المتقیــن، قــرآن نــاطــق، علــی بن ابیطــالـب علیه‌السلام در همیــن رابطه بیــان زیبایی دارند و می‌فرمایند: «لا خَیْر فی قِرائَةٍ لَیْسَ فیها تَدَبُّر». خیر و برکت فقط در «خواندن» نیست، بلکه تدبّر، فهم و عمل به آیات قرآن، زمینه ساز نزول خیر مــادی و معنــوی در دنیــا و آخــرت می‌بــاشـد.
اینجانب برای اطمینان قلبی خود، در ملاقات حضوری که پیش از ماه مبارک رمضان سال جاری با مرجع عالیقدر حضرت آیة‌اللّه سیستانی «زید عزه» در نجف اشرف داشتم، از معظمٌ له سؤال نمودم که اگر فرصت محدودی در روز برای «کار با قرآن» داشته باشیم آیا اولویت در قرائت سریع و ختم دوره‌ای قرآن است یا قرائت آیات کمتر همراه با ترجمه، لغت‌شناسی، درک مفاهیم و مراجعه به تفسیر؟ این بزرگوار در پاسخ شفاهی که بلافاصله آن را در قالب استفتاء مکتوب نمودم، تصریح کردند که: قطعا قرائت آیات کمتر بــه همــراه تـدبّر و تـوجـه بـه معنـی و تفسیـر اولـویـت داشته و ثواب بیشتری دارد.
لذا در راستای تحقق این هدف، تصمیم گرفتم کتاب بسیار خوب و کاربردی «تدبّر در قرآن» تألیف استاد ارجمند و دانشمند فرزانه جناب آقای ولی اللّه نقی‌پورفر را با اجازه ایشان، خلاصه و ساده‌سازی نموده و با اعراب‌گذاری کامل آیات، روایات و کلمات عربی به علاقمندان و قرآن‌پژوهان خصوصا جوانان عزیز اهداء نمایم. امیدوارم این قبیل تلاش‌های قرآنی برای همه ما ذخیره جاودان باشد .
دکتر محمد بیستونی
بهمن ماه 1384 ـ محرم الحرام 1427
(8) مثال‌هایزیبای قرآنی

قرآن کتاب انـدیشه و عمل است

تدبّر و اهمیّت آن
«تدبّر» در لغت «ژرف اندیشی و عاقبت اندیشی» می‌باشد . این واژه چهار بار در قرآن به کار رفته است: در سه آیه: قرآن کریم مخاطبین خود را به تدبّر در اعماق و مقاصد پیام خویش دعوت نموده است، آهنگ و سیاق این آیات نوعی تـوبیـخ و اعتـراض را به همراه دارد:
«أَفَلَـمْ یَـدَّبَّـرُوا الْقَـوْلَ...» (1)؛ (پـس چـرا در ایـن سخــن «قرآن»، ژرف نیندیشید؟) .
«اَفَلا یَتَدَبَّروُنَ الْقُرآنَ أَم عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها» (2)؛ (پس چـرا در قـرآن ژرف نمی‌اندیشند؟ مگر بر دل‌هایی قفل‌های آن چیــره گشتــه اســـت؟) .
«اَفَـلا یَتَـدَبَّـرُونَ الْقُـرْآنَ وَ لَـوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِـلافا کَثیرا»(3)
(پـس چـرا در این قــرآن ژرف نمی‌اندیشند؟ و اگر از نزد غیرخدا می‌بـود، در آن ناهمـاهنگـی و تضـاد بسیـاری می‌یافتند) .
مخاطبین این آیات کسانی هستند که به حقانیّت الهی این کتاب به دیده تردید نگریسته و یا منکرِ آن می‌باشند و نیز کسانی هستند که به تقلید و بـدونِ معـرفـت، به آن ایمان آورده‌اند، و در حقانیتش اندیشه نمی‌نمایند.
در آیه چهارم، محتوای پرخیر و برکت قرآن را بیان می‌کند تا به
1- 68 / مــؤمنـون .
2- 24 / محمّد .
3- 82 / نســــــاء .
مقدمه (9)
واسطه تدبّر در آن، از بــرکــات عظیــم آن بهــره‌منــد گــردنــد: «کِتابٌ اَنْزَلْناهُ اِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَـدَّبَّــروُا ایـاتِهِ وَ لِیَتَـــذَکَّــرَ اوُلُـــوا الاَْلْبـابِ »(1)
با دقت و تأمل در این آیات و سیاق آن درمی‌یابیم که: «الهی بودنِ قرآن» بدون «تدبّر در آن» معلوم نخواهد گشت، و نیز بدون «تدبّر در قرآن» نمی‌توان از ذخائر بیکران و پرخیر و برکت کلام خدا بهره‌ای جست و هم‌چنین نمی‌توان از ظلمت شک و تردید و حیرت و سرگردانی نفاق، خود را رهانید و به ایمانی راسخ و یقینی استوار، دست یافت. و نیز بدون «تدبّر در قرآن» عمق و مغز آیات را نمی‌توان دریافت و به حقایق شگفت‌انگیز و حیرت‌آورش پی‌برد ؛ آن که در آیات به تدبّر می‌نشیند، می‌تواند با تمام وجود و با تمام مشاعرش، در جای جای قرآن، حضور خدا را حس کند و دل و جانش را از نور خدا سرشار نماید (تعبیر «لَوَجَدُوا» این معنی را به خوبی نشان می‌دهد) .

تـدبّـر و تــلاوت راستیـن قــرآن

کسانی حقیقتا به اسلام و قرآن ایمان دارند که، کتاب خدا را آن‌گونه که شایسته است تــلاوت می‌نمــاینـد: «اَلَّذینَ اتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ اوُلئِـکَ یُـؤْمِنُـونَ بِـــهِ... »(2)
بنابراین آن که این تلاوت راستین و پیروی از قرآن را نداشته باشد از ایمان تهی و در زمره سرمایه باختگان خواهد بود: «...وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ
1- 29 / ص .
2- 121 / بقره .
(10) مثال‌های زیبای قرآنی
فَاوُلئِکَ هُـمُ الْخـاسِرُونَ »(1)
با مقایسه این آیه شریفه با آیه 29 سوره ص که هدف از نزول و وسیله بهره‌مندی از قرآن را «تدبّر در آیات» معرفی می‌نماید ؛ درمی‌یابیم که «تلاوت راستین»، «جریانِ تدبّر در آیات» می‌باشد.

ضـرورت انـس بـا قـرآن

انس مستمر با قرآن و بهره‌گیری دائم از رهنمودهای آن در همه حوزه‌های فکری و اجرایی زندگی فردی و اجتماعی، نیازمند طی مراحلی است کــه فهــرست‌وار بــه آن‌هــا اشــاره می‌شود:
1 ـ شناخت شأن قرآن کریم و معصوم علیه‌السلام کـه خود، چند مرحله است:
- در عـالـم هستــی ؛
- در میــان بشـر و شناخـت شـأن خـویش ؛
- در عـالـم آخـــرت .
2 ـ شنــــاخت مفــاهیــم انــس بــــا قـــــرآن .
3 ـ شنـاخـت زمـــان، مکــان و حــــالات منــاسب انس بـــا قــرآن .
4 ـ شنــاخـت کلیـدهــــای انــس بــــا قــــرآن.
5 ـ شنــاخــت اصــول اســاسـی و قــواعـد بـرداشـت از قـــــرآن.
6 ـ شنــاخــت شیــــوه بـــرداشــت از قـــرآن.
7 ـ آمــوزش عملــی نحــوه به کارگیری آگــاهی‌هــای مــذکـــور
1- 121 / بقره .


ضرورت انس با قرآن (11)
در بــرداشــت از قــــــرآن.
طی این مراحل برای هر قشر و صنفی و با هر توان ذهنی، روحی و علمی میسّر است و همگان، مکلف به طی این مراحل هستند ؛ چرا که همه مکلفان، اعم از جنّ و انس، مسلمان و غیرمسلمان و مجتهد و غیر مجتهد، شــدیدا دعـوت به تدبّر در قرآن شده‌اند:
«اَفَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ...»، پس چرا در این قرآن عمیقانمی‌اندیشند؟ (1)، این شدّت دعوت، گاه به صورت تشویق اکید، گاه به صورت توبیخ شدید «اَفَلَــمْ یَـدَّبَّـروُا الْقَوْلَ»، (2) و گاه مانند آیــه زیــر، به صــورت توصیه مــلایـم و همــراه با مفــاهیــم گوناگون خصوصا مفهوم تدبّر، در قرآن مطــــرح شــــده اســت:
توصیه: «کِتابٌ‌اَنْزَلْناهُ‌اِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّروُا ایاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ اوُلُوا الاَْلْبابِ» ؛(3) آن کتاب باعظمتی که به سویت فرو فرستادیم بسیار پر خیر و برکت است تا که مردم در آیاتش عمیقا بیندیشند و صاحبان عقل آزاد از بند شهوت، به آیاتش متــذکّر شـوند .
این اصرار در دعوت به انس با قرآن، از شدّت نیازی است که انس و جن به هدایت تشریعی خداوند عالم دارند (4) ؛ چرا که عقل و تجربه بشری ضعیف‌تراز آن‌است که مستقلاً و بدون‌راهنمایی خالقش راه رشد و تعالی
1- 82 / نساء، 24 / محمّد.
2- 68 / مؤمنون .
3- تعبیرات دیگـــری مــاننــد: أَفَلا تَتَفَکَّــرون، أَفَلا تَعْقِلُــون، أَفَلا تَتَذَکَّرون و بالاتــر از آن أَفَــلا تَتَّقُـــون (که بــالاتــر از فهــم، به عمل نظر دارد) می‌باشد .
4- هدایت‌تشریعی،یعنی‌هدایت‌ازطریق قانونگذاری برای همه‌حوزه‌های زندگی.
(12) مثال‌های زیبای قرآنی
و کمال خویش را فهمیده و بــدون دستگیــری پــروردگــارش این راه را طــی کنـد و به سعـادت ابـدی خـویش دسـت یابد، زیرا:
ـ عجز انسان از درک میزان وسعت، عمق و پیچیـدگـی وجـود خویش ؛
ـ عجز انسان از درک مجموعه روابط خویش با عالم خویشتن، با عالم طبیعــت و عــالـم آخرت ؛
ـ عجــــز انســـــان از درک ضـــوابــط بــــر ایــــــن روابـــــط ؛
ـ درک خطــاهــای مستمــر عقــل و تجـربه در بسیــاری از امــور کلی و جزئی زندگی بشر ؛
ـ تجربه هول‌انگیز هلاکت اقوام بریده از هدایت الهی در طول تاریخ و...؛
از جمله دلایل ضرورت نیاز به هدایت الهی و بالطبع ضرورت انس با قرآن کریم است: راه شناخت خدایی بودن قرآن از طریق تدبّر در قرآن که در آیه تــدبّـر به آن گـوشـزد شده است، میسّــر است .
«اَفَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْانَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّهِ‌لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافا کَثیرا»(1)، پس چرا عمیقا در این قرآن نمی‌اندیشند؟ و اگر از نزد غیر خدا بود قطعا در آن ناهماهنگی و تضاد بسیاری می‌یافتند» .
از آن جا که همه مردم دعوت به تدبّر شده‌اند، روشن می‌شود که درک اعجاز و خدایی بودن قرآن، به طور مستقیم برای همگان، میسر است، چرا که وسیلــه عمــده تــدبّــر در قــرآن، عقل الهی است که به همه مردم مکلّــف ـ ولو با مراتب درجه تعقل ـ اعطــاء شــده اســت.
1- 82 / نساء .


ضرورت انس با قرآن (13)
وجود عقل، عاملی است که مردم می‌توانند مستقیما اعجاز را درک کنند. حال این درک یا با تعقل مستقیم حاصل می‌شود که شأن اولواالالباب است و یا با تعقل غیرمستقیم حاصل می‌شود که آن، درک عموم مردم است که با ارشاد و توضیح اولواالالباب، خود در حدّ فهم و ادراک خویش، به اعجاز قرآن پی می‌برند و این‌گونه نیست که مردم صرفا به تعبّد و تقلید از أولواالالباب به خدایی بودن قرآن ایمان بیــاورند.
هرچه سلامت فکری و روحی مردم بیشتر شود، توان بیشتری برای فهم مستقیم اعجاز قرآن، برایشان میسر می‌شود و این همان نکته‌ای است که با کنار هــم قـــرار دادن دو آیــه تــدبّــر، حــاصـل می‌شـــود:
ـ «اَفَــلا یَتَـدَبَّـرُونَ الْقُــرْانَ؟ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْـرِ اللّهِ لَــوَجَــدُوا فیــهِ اخْتِــلافــا کَثیــرا»(1)
ـ «اَفَلا یَتَدَبَّروُنَ الْقُرْآنَ؟ اَمْ عَلی قُلُوبٍ اَقْفالُها»(2) ؛ پس چرا عمیقا در این قــرآن نمی‌انـدیشند؟ مگـر بر دل‌هـا، قفـل‌های قلوب زده شده است؟!
نکتــــه بسیـــار مهــم دیگـر آن کـه، آیـه اخیـر نشـان می‌دهـد کـه:
ـ تـدبّر در قرآن، عمدتا امری است قلبی نـه صــرفا ذهنـی و فکــری ؛
ـ عــواملــی قفـل دل‌هـا بـوده و مـانـع تدبّر می‌شوند ؛
ـ این قفل‌ها کلیدهایی دارند که باید آن را تحصیل کرد ؛
ـ کلیــدهــای اساسی تــدبّر، عمــدتا روحــی و عملــی (قلبــی) هستند نـه فنّی و تخصّصی.
1- 82 / نسـاء .
2- 24 / محمّـــد .
(14) مثال‌های زیبای قرآنی
پس امکان تدبّر و امکان درک اعجاز بــرای همگــان وجود دارد. عمده آن است که طریق انس با قرآن و تدبّر در آن را به تناسب تــوان ذهنی و تخصصی افراد، به آنان آموزش دهیم تا هر که فراخــور حال خویش و با روشی صحیــح از ذخــایــر بیکــران قــرآن، مستمــرا بهـره‌منـد شود.
به کــارگیــری روش صحیــح، از طریق طــی مراحل هفتگانه‌ای که گـذشـت، امکـان‌پـذیر است.

مفـاهیـم انـس بـا قـرآن

نخستین قدم برای انس با قرآن، شناخت مفاهیمی است که نحوه ورود به قرآن را به ما نشان می‌دهند. این مفاهیم را خود قرآن به ما معرّفی می‌کنـد، همچنان که شـأن خـویـش و مفسّرین را خود به ما معرّفی نمود.
ایـن مفاهیم در هفت عنوان اساسی، آمده‌است:
1 ـ قـرائت ؛
2 ـ تلاوت ؛
3 ـ تـرتیل ؛
4 ـ تــدبّر ؛
5 ـ استمــاع و انصــات ؛
6 ـ تفسیر ؛
7 ـ تـأویل ؛
پنج عنوان اول، برای متعلّم قرآن و عنوان ششم و هفتم برای معلّم قـرآن است که از مـرحلـه تعلّم قـرآن، به مرحله تعلیم قرآن رسیده است.
«قرائت»، «ترتیل» و «تأویل»، مفاهیمی منحصر به فرد در قرآن
ضرورت انس با قرآن (15)
می‌باشند و چهار مفهوم اساسی دیگر: «تلاوت»، «تدبّر»، «استماع و انصات» و «تفسیر»، هر یک مفاهیم مشابهی را در زیر مجموعه خود دارند که به نحــو زیـر مرتّب می‌شوند:


1 ـ مفــاهیمی برای متعلّـم قـــرآن


1/1ـ قــرائـت ؛
2/1 ـ تــــــلاوت: درس، تمسیـــــــــک، استمســـــــاک ؛
3/1 ـ تــرتیـل ؛
4/1 ـ تدبّر: تفکّــر، عقــل، فقــه، تفقّه، فهــم، عبــرت، سیر و نظر، سیاحت، علم، ذکر، ذکـری، تذکّر ؛
5/1 ـ استماع و انصات: وَعْی .
2 ـ مفــاهیـم جهــت معلّـم‌قــرآن
1/2 ـ تفسیر: تبیین، تفصیل، تصریف، تیسیر، تعلیم، تذکیر؛
2/2 ـ تــأویـل .


از میان این مفاهیم، شاخص‌ترین مفهوم، «تدبّر» است که همه مفاهیم را به نحــوی گــرد خـویش، جمـع می‌کند و خود، محور مفاهیم انس با قــرآن می‌شـــود.
اینک با مفاهیمی که به متعلّم قرآن بستگی دارد می‌پردازیم:


قــــــرائـــت

«قرائت» در لغت به معنی جمع کردن و به هم پیوستن است و مقصود از آن در سخن، جمع و پیوستن حروف و کلمات می‌باشد که با به هم پیوستن حروف، کلمات با معنی و با پیوستن کلمات و حروف با هم، جمله‌های مفیـد، ساخته می‌شود.
«قرائت» در اصطلاح علم قرائت و در اصطلاح قاریان قرآن، تلفّظ
(16) مثال‌های زیبای قرآنی
کلمات قرآن است به کیفیتی که قاریان معتبر، ادا نموده‌اند. اما در فرهنگ قرآن و حدیث، «قرائت»، خواندن و مطالعه کردن می‌باشد در حدّی که قاری به معنی کلمات و جملات در سطح عرفی، آگاه باشد و به صرف تلفّظ حروف و کلمات، «قرائت» اطلاق نمی‌شود. تـدبّـر در آیـات و روایـات معصـومیـن علیهم‌السلام مطلـب فـوق را بـه روشنـی نشـان می‌دهـد:
1 ـ قـــــــرآن
«اِقْـرَأْ کِتـابَـکَ کَفی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسیبا(1) ؛...».
«فَـاسْئَلِ الَّذینَ یَقْــرَؤوُنَ الْکِتــابَ مِـنْ قَبْلِــکَ(2) ؛...».
«...وَ قُرْانا فَرَقْناهُ لِتَقْرَاَهُ عَلَی النّاسِ عَلی مُکْثٍ(3) ؛...».
«وَ اِذا قُــرِءَ الْقُــرْآنُ فَــاسْتَمِعـُوا لَــهُ وَ اَنْصِتُــوا لَعَلَّکُـمْ تُـرْحَمُونَ(4) ؛...».
2 ـ احــــادیــث
امــام صــــادق علیه‌السلام می‌فــرمـایـد:
«مَنْ قَرَأ الْقُرآنَ فَهُوَ غَنِیٌّ وَ لا فَقْرَ بَعْدَهُ وَ اِلاّ ما بِهِ غِنیً» ؛ هر که قرآن بخواند پس او بی‌نیاز است در حالی که بعد از آن هیچ فقری (برایش) نخواهد بود، والاّ هیــچ غنـایی (بــرایش) وجــود نـدارد.
پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌فرماید:
1- 14 / اســراء .
2- 94 / یـونـس .
3- 106 / اسراء .
4- 204 / اعراف .
قرائت (17)
«مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ قَبْلَ أَنْ یَحْتَلِمَ فَقَدْ أُوتِیَ الْحُکَمْ صَبِیّا» (1)؛ هر که قرآن بخواند قبل از این که به سن بلوغ رسد پس بی‌شک به او در حال کودکی، حکمت داده شــده اسـت.
«اِذا أَحَبَّ اَحَدُکُمْ أَنْ یُحَدِّثَ رَبَّهُ فَلْیَقْرَأِ الْقُرْآنَ» (2) ؛ هرگاه یکی از شما دوســت داشت که بـا پـروردگــارش سخـن گوید پس بـاید قرآن بخواند.
«اِنّی لاََعْجَبُ کَیْفَ لا أَشیبُ اِذا قَرَأْتُ الْقُرْانَ» (3) ؛ من در شگفتم، چگونه پیـر نمی‌شــوم (از شـدّت هول و هراس) وقتی که قرآن می‌خوانم.
«أَنْتَ تَقْرَأُ الْقُرْآنَ، ما نَهاکَ، فَاِذا لَمْ یَنْهَکَ فَلَسْتَ تَقْرَؤُهُ» (4) ؛ تو مادامی قرآن می‌خوانی که تو را نهی کند، پس هرگاه تو را نهی ننمود بدان که آن را نمـی‌خـــوانـی.

تحلیـل آیــات

آیه اوّل: حسابگری، فرع علم به کتاب است و علم به کتاب، از «قرائت» حاصــل می‌شود.
آیه دوّم: سؤال از قاریان کتاب در صورتی است که آنان علم به کتاب داشته باشند و الاّ عملی لغو خواهد بود. بنابراین، «قرائت» (خواندن) نظر به معانی نیز دارد نـه تلفّظ صرف.
آیه سوّم: یکی از علل تدریجی بودن نزول آیات، قرائت با تأنّی برای مــردم می‌بــاشــد تا آنــان که به تــدریج پیــام قــرآن را درک کنند و درغیراین صورت، «قرائت» به معنی تلفظ، نیازی به‌تدریج در نزول ندارد .
1- کنزالعمال، حدیث 2452 .
2- همــــان، حــــدیــث 22570 .
3- بحار، ج 16، ص 258 .
4- میزان الحکمه، حدیث 16252 .
(18) مثال‌های زیبای قرآنی
آیه چهارم: کسب رحمت الهی بر اثر «استماع و انصــات»، فرع بر درک معانی قرآن برای مستمع و قاری قرآن است.

تحلیـــل احــادیــث

در این احــادیث، غنــای معنــوی، کســب حکمــت الهـی، تکلّم با خداوند، حصول پیروی و مخاطب نهی قرآن واقــع شــدن، همــه از «قرائت» به دست می‌آید و از تلفـظ بــدون درک معــانی، حصول آن مقــاصــد امکــان نـدارد.
احادیث فراوان راجع به ثواب قرائت سوره‌ها، احادیث تعیین درجات بهشت با میزان قرائت قرآن و احادیث دیگر، همه به درک معانی قرآن و بالاتر، عمل به قرآن نظر دارند. علاوه بر موارد فوق، آیات فراوانی که دستــور به تدبّر، تفکّر، تعقّل، فقه و فهم آیات و... می‌دهند به همراه احادیثی که پاداش اعمال را منوط به میزان معرفت، عمل و تعقّل آن می‌کنند، این مفهوم تأکید بر «قرائت» (مطالعه در حدّ درک معانی تحت‌اللفظی آیات) را دارد.
پس از توضیحات فوق، روشن می‌شود که دستور قرائت قرآن، برای مؤمنان در سوره مزّمّل به معنی خواندن آیات در حدّ درک ظاهری از قرآن (در حدّ درک عرف عرب زبان) است و تلفّظ آیات، مقدمه «قرائت» است، نه به معنی قرائت است. همان‌گونه که نگاه به قرآن، همراه داشتن قرآن و از رو خواندن قرآن و... عبادت به‌حساب‌می‌آیدوثواب‌اخروی دارد؛ تلفظ آیات نیزدارای ثواب و اجر معنوی‌است.
تحلیل احادیث (19)

مقدار و نحوه قرائت قرآن

در آیه قرائت، مؤمنان موظّفند به قدر آنچه میسّر است قرآن بخوانند:
«...فَاقْرَؤُا مـا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ»(1) این «مقدار میسّر» هم نظر به کمیّت، کیفیــت و زمــان آیـات دارد.
در احادیث، حداقل قرآن برای مؤمنان در یک شبانه روز ده آیه است: «مَنْ قَرَأَ عَشَرَ آیاتٍ فی لَیْلَةٍ لَمْ یَکْتَبْ مِنَ الْغافِلینَ» (2)، نشان می‌دهد که ده آیه در هر شب، حداقل مقدار قرائت است و کمتر از آن از وجود مؤمن غفلت نمی‌کند. حداقل کیفیت میسور در قرائت از نظر علمی، درک تحت‌اللفظی معانی آیات است و مرتبه اوّل درک معانی قرآن می‌باشد و از نظر روحی اقل مراتب خشوع قلب و صفای باطن در پی دارد. در تفسیر آیه قرائت، از امام رضا علیه‌السلام وارد شده است: «ما تَیَسَّرَ لَکُمْ مِنْ خُشُوعِ الْقَلْبِ وَ صَفاءِ السِّرِّ» (3)، مقصود از «ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ»، آنچه که از خشـوع قلـب و صفـای بـاطـن برای شما میسّر است می‌باشد.
حداکثر مقدار قرائت در احادیث، در ایّام معمول، ختم قرآن در یک ماه است که کمتر از یک ماه مطلوب نیست، (4) لیکن این امر استثنائا در ماه مبارک رمضان به تقلیل یک ختم در سه روز اجازه داده شــده اسـت. (5)
در روایــات اهـل سنّـت به نقـل از پیـامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله آمده است:
«لا یَفْقَهُ مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ فی اَقَلٍّ مِـنْ ثَـلاثٍ» (6)، هیــچ فهمــی نخـواهد
1- 20 / مُزّمّل .
2- وسـائـل الشیعـه، ج 4، کِتـابُ فَضْـلِ‌الْقُـرْآنِ، بـاب 17، حدیث 2 .
3- تفسیــر مجمـــع البیـــان، ذیـــل آیـــه 30 ســوره مـــزمّـــل .
4- وسائل الشیعه، ج 4، کتاب فضل قرائت القرآن، باب 27، حدیث1.
5- همان، حدیث 3 .
6- کنزالعمال، حدیث 2828 .
(20) مثال‌های زیبای قرآنی
داشت کسی که قرآن را در کمتر از سـه روز بخواند.
رعــایــت مخــارج حروف و قواعد زیباخوانی (تجوید قرآن)، چرخاندن صوت در گلو و قرائت توأم با حزن، از جملــه نکــات دیگــر در حــــوزه کیفیّـــت قــرائــت اســت.
در روایاتی به این معنا اشاره شده است پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌فرماید: «تَعَلَّمُوا الْقُرْآنَ بِعَـرَبِیَّتِه وَ اِیّاکُــمْ وَالنَّبْــزَ فیــهِ (یعنــی الهَمْزَةَ)» (1) ؛ قــرآن را با تلفظ عــربی آن فــراگیـریـد و مـراقـب تلفـظ همــزه بـاشـد.
«زَیِّنُوا الْقُرْآنَ بِأَصْواتِکُمْ» (2)؛ قرآن را با صوت خویش زینت بخشید.
ازامام‌صادق علیه‌السلام آمده‌است:«اِنَ‌الْقُرْآنَ‌نَزَلَ‌بِالْحُزْنِ‌فَاقْرَؤُهُ‌بِالْحُزْنِ»(3)؛ بی‌شک قرآن با حزن نازل شده است پس آن را با صدای حزین بخوانیــد.
همچنیــن از امــام صادق علیه‌السلام روایت شده است:
«اِنَّ اللّه‌َ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ اَوْحی اِلی مُوسَی بْنَ عِمْرانَ علیه‌السلام : اِذا وَقَفْتَ بَیْنَ یَدَیَّ فَقِفْ مَوْقِفَ الذَّلیلِ الْفَقیرِ، وَ اِذا قَرَأْتَ التَّوْراةَ فَاَسْمعینها بِصَوْتٍ حَزینٍ» (4) خداوند ـ عزّ و جلّ ـ به حضرت موسی بن عمران علیه‌السلام وحی فرمود که هرگاه در برابرم ایستادی، همچون عبد ذلیل فقیر بایست و هرگاه که تورات را می‌خوانی پس با صوتی حزین، تورات را به سمع من برسان».
بــرای دست یـافتن به زیبــایی صــوت و قــرائــت مطلــوب، عــوامــل زیــر مــــؤثــــر اســت:
1- معانی‌الاخبار، ص 345 .
2- بحار، ج 92، ص 90 .
3- وســائل الشیعـه، ج 4، کتابُ فَضْلِ الْقُرآن، باب 22، حدیث 1 .
4- همــــان، حـــدیـث 2 .


مقدار و نحوه قرائت قرآن (21)
1 ـ رعــایت مخــارج حـــروف ؛
2 ـ رعــایت قــواعد تجــــویـد ؛
3 ـ حنجـــــــره منــــــــاسب ؛
4 ـ ایمـــــــــان و تقــــــــــوا .
مورد اوّل و دوم، شرط علمی ـ عملی زیبایی صوت است که با تمرین فراوان حاصل می‌شود. مـــورد ســـوّم مــوهبتــی وراثتی است که می‌توان آن را تا انـدازه‌ای بـا تمــریـن به دســت آورد.
عامل عمده، شرط چهارم است که به میزان ایمان و تقوای افراد بستگی دارد و هــرچــه ایمـــان و تقـــوا و خشیت الهــی در فــرد فزونی گیرد، صوت قـاری قرآن، دلنشین‌تر خواهد شد.
صوتی که از روحی متّقی و خدا ترس و عاشق برمی‌خیزد، آن چنان نـافـذ و گیــراست کـــه انسـان را مــدهــوش می‌کنـد.
امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: «کانَ عَلِیُ‌بْنُ الْحُسَیْنِ علیه‌السلام أَحْسَنُ النّاسِ صَوْتا بِالْقُرْآنِ، وَ کانَ السَّقّاؤُونَ یَمُرُّونَ، فَیَقِفُونَ بِبابِهِ، یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ» (1) ؛ امام سجّاد علیه‌السلام بهترین مردم در تلاوت (زیبای) قرآن بود. چــون سقّــایــان درگــذر بــودنــد و به درب خانه آن حضرت می‌رسیدند، (بـدون تـوجـه به سنگینـی بــار خود) ایستاده و به صورت قـــرآن ایشــان گــــوش می‌دادنـد.
در حـــدیــث دیگـــر آمــده اســـت: «سُئِلَ النَّبِیُّ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله : أیُّ النّاسِ أَحَْسنُ صَوْتا بِالْقُرْآنِ؟ قالَ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله : مَنْ اِذا سَمِعْتَ قِراءَتَهُ رَأَیْتَ أَنَّهُ یَخْشَی اللّه‌َ» (2) از پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ســؤال شــد: چه کسی از مــردم، قــرآن را زیباتر می‌خواند؟ فــرمــودنــد: آن کس کــه چــون قــرائتش را بشنـوی، ببینی کــه از عظمت مقــام الهـــی در خوف و هراس به سربرد.
1- وســـائـــل الشیعـــــه، ج 4، بـــاب 24، حــدیــث 4 .
2- بِحـار، ج 92، ص 195، و کَنْـزُالعُمّـال، حدیث 41430 .
(22) مثال‌های زیبای قرآنی
«جَهْر و اِخْفات» نکته دیگری است که در قرائت و متناسب با حال و هوای آن باید از سوی قاری مراعات شود ؛ گاهی باید قرآن را با زمزمه بخواند که در این حال نباید به جهر در قرائت بپردازد و گاهی نیاز به جهر در قرائت است که در این حال نباید قرآن را زمزمه کند و گاه نیاز به استماع قرآن دارد که در این حال، بــرخــورد احســن، استمــاع قــرآن می‌باشد نه قرائت آن، لیکن به هــر حــال هــر مــؤمنــی در شبانــه‌روز، یـک بار بـاید قرآن را قرائت کند. (1)
همــان‌گــونــه که در روایات آمده، ریا و نفاق، آفتی است که قاری خــوش صـدا را تهـدیـد مـی‌کنــــد.
پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌فرماید: «اَکْثَرُ مُنافِقی أُمَّتی قُرّاؤُها» ؛ اکثریّت منافقین امّت من از قاریان می‌باشند!
اگر قرائت قرآن از تدبّر و خشیّت الهی و انقلاب روحی تهی شد، کم‌کم این وسیله تحول روحیه، خود اصالت پیدا کرده و محور می‌شود و معیار ارزش قرار می‌گیرد. از این به بعد به موازات مقبولیت و مورد توجه واقع شدن نزد مردم، صوت زیبا وسیله خودنمایی و غرور می‌گردد و به صورت پلی برای رسیدن هر چه بیشتر به امیال نفسانی و حبّ دنیا درمی‌آید. دنیاطلبی در باطن و صلاح و مقبولیّت ظاهری، تعارضی را در وجود قاری پدید می‌آورد که سرانجام به نفاق مستمر می‌انجامد و ایــن ورطه‌ای اســت کــه قــاریـان فراوانی را در کام خویش فروبلعیده‌است.
این از شگردهای مستمر و پنهان شیطان است که هر عبادت برجسته را اگر نتواند از انسان سلب کند از حقیقتش تهی ساخته و صورت ظاهری
1- از آیــه «فَــاقْــرَؤوُا مــا تَیَسَّــرَ مِنَ الْقُرْآنِ» و روایات که قبلاً گذشت، حداقل یک بار قرائت نیز استفــاده می‌شـــود .
مقدار و نحوه قرائت قرآن (23)
عبادت را معیار ارزش معرفی کــرده و انســان را مغــرور به ظــاهــر عبـــــــــادت مـی‌کنـــــد.
بــرای مصــون مــانــدن از ریــا و شکل‌گیری نفاق در سوره مزّمّل بر حفظ دو رابطه با «خدا و خلق خدا» از طریق نماز، استغفار، زکات و انفـاق تـأکید شــــده است:
«فَــاقْــرَؤُا مــا تَیَسَّــرَ مِــنَ الْقُــرْاآنِ... فَاقْرَؤُا مـا تَیَسَّــرَ مِنْــهُ وَ اَقیمُوا الصَّلاةَ وَ اتُوا الزَّکوةَ وَ اَقْرِضُوا اللّهَ قَرْضا حَسَنا وَ مـا تُقَدِّمُوا لاَِنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدوُهُ عِنْدَ اللّهِ هُوَ خَیْرا وَ اَعْظَمَ اَجْرا وَ اسْتَغْفِروُا اللّهَ اِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ»(1) ؛... .

تــــــلاوت

تــــــلاوت

«تــلاوت» در لغت پیــروی کــردن است، به نحوی که بین تابع و متبوع چیزی جز تبعیّت نباشد. حال اگر متابعت، امری مادی باشد مصــدرش «تُلُــوّ و تِلــو» خــواهــد بود و اگر متابعت به واسطه «قرائت» یا «تدبّر در معنی» باشد مصدرش تلاوت خواهد بود. از نظر قرآن کریم و احـادیث نیـز، تلاوت قرائتی است که به عمل منجر شود.
در حــــدیثـــی پیــامبــر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله : «یَتْلُــونَــهُ حَــــقَّ تِــــلاوَتِــــهِ» را، «یَتَّبِعُــونَــهُ حَقَّ اِتّبـــاعِـــهِ»، تفسیــر کرده‌اند. (2)
در سوره بقره این معنی آمده است: «اَتَأْمُرُونَ النّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ اَنْفُسَکُمْ وَ اَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ اَفَلا تَعْقِلُونَ»(3) ؛ آیا مردم را به نیکی فرمان
1- 20 / مُزّمّل .
2- الدّرّ المنثور، ج 1، ص 111.
3- 44 / بقره .
(24) مثال‌های زیبای قرآنی
می‌دهید و خود را فراموش می‌کنید، حال آن که شما کتاب را تلاوت می‌کنید! پس چرا تعقّل نمی‌کنیـد (و هوای نفستان را مهـــار نمی‌زنیـــد).
توبیخ تلاوت کنندگان، نشانگر عدم جدایی تلاوت قرآن از حوزه عمل است. نظیر این آیه، حدیثی است که می‌گوید: «رُبَّ تالِ الْقُرْآنِ وَ الْقُرآنُ یَلْعَنُهُ» (1) ؛ چه بسیـار تـلاوت‌کنندگانی که قــرآن آنــان را لعنت می‌کند.
این حدیث، وضعیت کسانی را که برخلاف ادعای تلاوت قرآن، فاقد عمل بودند و بـرخــلاف قــرآن رفتــار کـــرده‌انـــد، روشــن می‌کنــد.
آیه 121 سوره بقــره، «تــلاوت بــه حــق» را شرط اساسی ایمان به قــرآن خــوانــده است و به خــوب فهمیــدن پیــام قـرآن و درست عمل کردن بــه آن نظــر دارد.
خوب فهمیدن پیام قرآن، قرائتی است در حدّ تدبّر و درست عمل کردن، تبعیّتـی اسـت در حـدّ پیــروان پیامبران. در قرآن کریم می‌خوانیم:
«کِتابٌ اَنْزَلْناهُ اِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّروُا ایاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ اوُلُوا الاَْلْبابِ»(2).
«وَ کَاَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثیرٌ فَما وَهَنُوا لِماآ اَصابَهُمْ فی سَبیلِ اللّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللّهُ یُحِبُّ الصّابِرینَ»(3) ؛ و چه بسیار از پیامبرانی که در کنار آنان، جنگاوران خدایی مسلک فراوانی جنگیدند و هرگز بدانچه در راه خدا به آنان رسید، سستی به خود راه نــدادنــد و هــرگــز از خویش ضعف و ذلت نشان ندادند و خدا صابران
1- بحار، ج 92، ص 184 .
2- 29 / ص .
3- 146 / آل‌عمران .
تلاوت (25)
را دوســــت دارد.
امام صادق علیه‌السلام در تفسیــر «تــلاوت به حق» را تدبّر در قرآن دانسته و می‌فــرمــایــد: «یَتْلُــونـه حَـقَّ تِـلاوَتِهِ...، اِنَّمـا هُـوَ تَدَبُّرُ آیاتِهِ...» .(1)
و تبعیّــت در حـــــد پیـــروان انبیــاء، تفسیــری است کـه در قـرآن آمــــــده اســـت:
«... مِــنْ اَهْــلِ الْکِتــابِ اُمَّــةٌ قــائِمَــةٌ یَتْلُونَ ایاتِ اللّهِ اناءَ اللَّیْلِ وَ هُمْ یَسْجُدُونَ» (2).
از مفاهیم مشــابه «تــلاوت»، مفهوم «درس»، «تمسیک»، و «استمساک» است:

1 ـ درس

«درس قرآن» به معنی «مرور مکرّر قرآن، رجوع مکرّر به قرآن» است که یکی نظر به انس عمیق با قرآن و دیگری نظر به الگو قراردادن قرآن در صحنــه عمــل و اجـرا دارد.
«درس قرآن» میثاقی است در برابر کتاب آسمانی که از امت هر پیامبری گرفته شده است: «...اَلَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ میثاقُ الْکِتابِ اَنْ لا یَقُولُوا عَلَی اللّهِ اِلاَّ الْحَقَّ وَ دَرَسُوا ما فیهِ...»(3)؛ آیا میثاق بر ایشان اخذ نشده است که جز حق را به خداوند (کتاب خدا) نسبت ندهند و آنچه که در کتاب خداست مکرّر کرده و به آن رجوع کنند. هر مسلمانی موظّف است که
1- میزانُ‌الْحِکْمَةِ، ج 8، ص 84 .
2- 113 / آل‌عمران .
3- 169 / اعراف .
(26) مثال‌های زیبای قرآنی
آن‌قدر به امر قرائت قرآن اهتمام ورزد که گویی آن را مندرس و کهنه کرده است! و آن‌قدر به قرآن به عنوان مرجع حلّ مشکلات و نابسامانی‌ها و ارائه راه سعادت، رجوع کند که گویی قرآن را پیر و فرتوت کرده است و هرگز قرآن از کثرت رجوع کهنه نمی‌شود و از کثرت مرور عجــایبش پایانی نمی‌پذیرد: «و لا تَخْلُقُهُ کَثْرَةُ الرَدِّ...» (1) ؛ و هرگز کثرت رجوع، قرآن را کهنه و پوسیده نمی‌کند.
«لا تَفْنی عَجائِبُهُ وَ لا تَنْقَضی غَرائِبُهُ...» (2)؛ هرگز شگفتی‌های قرآن تمام نمی‌شود و هرگز امور اسرار آمیزش پایان نمی‌پذیرد.
«درس قــرآن» سنّتی است که معلّمــان قــرآن بدان متّصفند. از این رو سـزاوار آنند که در سلــک علمــای ربّانی قـرار گیرند:
«...وَ لکِــــنْ کُـــونُــوا رَبّانِیّیـنَ بِمــا کُنْتُــمْ تُعَلِّمُــــونَ الْکِتــابَ وَ بِمــا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ»(3) ؛ ولیکن وجــودهایی ربّانی باشید به واسطه آن کــه کتاب خــدا را پیــوسته تعلیــم می‌دهید و به‌واسطه آن که پیـوسته درس قرآن می‌خوانید.

2 ـ تمسیـــــک و استمســــاک

تمسیـــــک و استمســــاک

«تمسیک» و «استمساک»، با لغت «امسکَ» قریب‌المعناست، جز آن که «أمسک» أخذ شدید و محکم را گویند و «تمسیک» مبالغه و کثرت «امساک» است و «استمساک» نیزنظر به‌طلب «امســاک» و مبــالغــه در «امســاک»
1- نهج البلاغه، خطبه 156 .
2- همان، خطبه 18 .
3- 79 / آل عمـــــــــران .
تلاوت (27)
دارد که به پیامبـر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله دستــور امســاک شــدیــد به وحــی شـده است :
«تمسیــک بــه قــرآن» وصفــی است که قــرآن کریم برای مصلحان الهی بــرگــزیــده اســت: «فَـاسْتَمْسِــکْ بِـالَّــذی اُوحِــیَ اِلَیْــــکَ اِنَّـــکَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»(1)
«تمسیک به قرآن» نظر به درک عمیق و یقینی پیام قرآن و عزم قاطع برای عمل به پیام و دستور قرآن است که به مرتبه بالایی از تدبّر و عمل نظر دارد. یقین به حقّانیّت تامّه قرآن و عزم قاطع بر عمل، شرط اساسی اصلاح در جامعه است. در این راه ملامت ملامتگران خللی در عزم راسخ مصلحــان پــدیــد نمــی‌آورد و جـــوّ اجتمـــاعــی غلــــط و آلـــوده، آنان را از ادامه راه بازنمی‌دارد:
«اَلَّذینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لا یَخْشَوْنَ اَحَدًا اِلاَّاللّهَ وَ کَفی بِاللّهِ حَسیبا»(2) جهت تبیین رسالت سنگین مصلحان الهی، قرآن کریم در ادامه آیه اشاره به حادثه‌ای هول‌انگیز از تاریخ بنی‌اسرائیل فرموده و به ما هشدار می‌دهد:
«وَ اِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ کَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَ ظَنُّوا اَنَّهُ واقِعٌ بِهِمْ خُذوُا ما اتَیْناکُمْ بِقُوَّةٍ وَاذْکُرُوا ما فیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»(3) ؛ و یاد آورید زمانی را که کوه را بر سر آنان (بنی‌اسرائیل) همچون سایبانی برکشیدیم و گمان بردند که قطعا کوه بر ایشان فرود آینده است و آنان را راه گریزی نیست.
1- 43 / زخــرف .
2- 39 / احزاب .
3- 171 / اعراف .
(28) مثال‌های زیبای قرآنی
(در یک چنین صحنه هول و هراس، از آنان پیمان گرفتیم) آنچه را که به شما دادیم با قوّت به دست گیرید و محتویاتش را یادآوری کنید شاید که تقــوا پیشه کنید».
ماجرا از آن جا آغاز شد که خداوند در طور سینا، تورات را به عنوان کتاب قانون زندگی بنی‌اسرائیل بر حضرت موسی علیه‌السلام نازل کرد، لیکن بنی‌اسرائیل از باب بی‌اعتنایی، راحت‌طلبی و عناد و سرکشی، از اطاعت و التزام به فرامین تورات سرباز زدند و شانه خالی کردند. در این جا بود که برای تنبیه بنی‌اسرائیل دنیاطلب، کوه با غرش وحشتناکی از جا کنده شده بر سر آنان قرار گرفت و نفس از همه برید و تمام اعتراض‌های بنی‌اسرائیل را به سکوتی مرگبار بدل کرد. در این صحنه است که فرمان می‌رسد که شما باید جهت عمل به دین خدا تعهّد بسپارید و به محتویات کتابش عمل کنید. گرفتن چنین تعهّدی در چنین شرایط به این معناست که در صــورت عــدم پـذیـرش تعهّـد، کــوه را بر سـرتـان خـواهـم کوبید !
دیدن معجزات الهی در صحنه‌های سرنوشت ساز، حجّت را بر بنی‌اسرائیل تمــام کــرده، راهــی جــز ادامــه رســالت الهـی ندارند و الاّ عذاب خواهند شد:
«سَلْ بَنیاِسْــرائیــلَ کَمْ اتَیْناهُمْ مِنْ ایَةٍ بَیِّنَةٍ وَ مَنْ یُبَدِّلْ‌نِعْمَةَ اللّهِ مِنْ بَعْدِ ما جــاءَتْــهُ فَــاِنَّ اللّهَ شَدیدُ الْعِقابِ»(1) .
معنی دیگر قرارگرفتن کوه بر سرشان، گوشزد کردن مسؤولیت
1- 211 / بقره .
تلاوت (29)
سنگین هر مسلمان در برابر کتاب آسمانی است و این که نعمت عظیم پیروزی انقلاب، نابودی طاغوت، فرعون زمانه شکر مناسبش، به عهده گرفتن مسؤولیت عظیم قرآنی و در استمرار بخشیدن به انقلاب اسلامی می‌باشد و در غیر این صورت بـایــد، منتظــر عــذاب خــدا بـاشیم که همچــون کـوه بر سرمان کـوفته شود !
وقتی کوتاهی در برابر فرامین تورات، چنین پاسخی را از جانب خدای واحد قهّار داشته باشد، کوتاهی در برابر قرآن کریم، کتاب جامع و مهیمن الهــی، چگـونه پاسخی خـواهد داشت؟!
تدبّر در دو آیه فوق، نشان می‌دهد که فقره «خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّةٍ وَاذْکُرُوا ما فیهِ» تفسیر «یُمَسِّکونَ بِالْکِتاب» است. اخذ با قوّت قرآن، معنی مطــابقــی «تمسّک به قرآن» و ذکر محتویات قرآن، لازمه استمرار «تمسّک به قرآن» می‌باشد.
از امام باقر علیه‌السلام سؤال شد: «فی قَوْلِه تَعالی: خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّةٍ، أَقُوَةٌ مِنَ الاَْبْدانِ أَمْ قُوَّةٌ فِی الْقُلُوبِ؟ قالَ: فیهِما جَمیعا» مقصود از «قوّه» در این آیه قوّت جسمــی است یا قــوّت قلبــی؟ حضرت فرمود: مقصود خــداونـد هر دو قوّه است.

ترتیل

«اَلرَّتْل» ریشه تَرْتیل به معنی جمع شدن و هماهنگی و نظام یافتن زیبای چیزی بر طریقی مستقیم است. از این رو، به شخصی که دندانهایش از هماهنگی و ترکیب و نظام سـالم و زیبــایی برخوردار باشند می‌گویند: رَجُلٌ رَتَّــلُ الاَْسْنــان .
(30) مثال‌های زیبای قرآنی
این معنی باب مجرّد را اگر به باب تفعیل بریم، معنی «تَرْتیل» که «جمع کردن و هماهنگی‌ونظام‌بخشی زیبای چیزی برطریقی‌مستقیم»است، به‌دست خواهد آمد.
«طریق مستقیم» نسبت به هر چیزی، معنایی متناسب با آن را خواهد داشت. همان‌گونه که دندان‌ها با نظمی خاصّ و براساس بنیادی محکم و صحیح، به منظور خرد کردن و هضم مناسب غذا چیده شده است و ترتیب دندان‌ها با توجّه به این هدف خاصّ، شکل گرفته است، آیات قرآن نیز از نظم و چینش خاصّی برخوردار است که باهدف درمان فکر و روح بشر، و هدایت و ارشاد آنها به قلّه‌های کمال انسانیّت، هماهنگ شده است. با این توضیح، ترتیل قرآن «نظم و چینش زیبای آیات، هماهنگ با تأمین نیازهای فکری ـ روحی بشر و با هدف درمان فکر و روح و ثبات بخشی به قلــب مــؤمنــان و هــدایـت و ارشاد آنها به کمال انسانیّت» خواهد بود.
این معنی از «ترتیل» به خداوند منتسب است:
«کَذلِکَ لِنُثَبِّتَ بِـه فُـؤادَکَ وَ رَتَّلْناهُ تَرتیلاً»(1)
بدین سان قرآن را یکباره فرونفرستادیم. به این دلیل که از راه نزول تــدریجــی، دل پرالتهاب تو را ثبات بخشیم، و (دلیل دیگر آن که) آن را ما به نحو زیبــای خاصّی چیده و نظام بخشیده‌ایم .
از آن جا که قرآن با روح بشر، سر و کار دارد، این چینش و انتظام هم در بخش الفاظ قرآن و هم در حوزه محتوا و معانی آیات و هم در
1- 32 / فـــرقـــــان .
ترتیل (31)
«هماهنگی الفاظ با معانی آیات» (1) مطرح است که هم زیبایی ظاهر و هم عمق باطن را گویاست: «اَلْقُرْآنُ ظاهِرُهُ أنیقٌ وَ باطِنُهُ عَمیقٌ» (2) ؛ قرآن، ظـاهـرش بسیــار زیبــا و باطنش بسیار عمیق است.
بخش الفاظ و موسیقی قرآن، مقدمه‌ای است برای ورود به حوزه معانی قرآن تا با توجه به چینش و نظام خاصّ معانی آیات، به ژرف‌اندیشی و اندیشه در نتایج و آثار پیام قرآن بپردازیم، ترتیل قرآن، فقط یک بار آن هم به پیامبر اسلام، دستــور داده شــده است : «وَ رَتِّلِ الْقُـرانَ تَرْتیلاً» (3) .
در سوره مزّمّل، دستور «ترتیل» به پیامبر است و دستور «قرائت» به مؤمنان و این خود، اشاره به سنگینی امر ترتیل دارد.
قیام در شب و ترتیل قرآن، دو امر اساسی است که توان به دوش کشیدن بار رســالت عظیم الهــی را به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌دهد: «اِنّا سَنُلْقی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقیلاً»(4) .
از آثار عظیم ترتیل قرآن معلوم می‌شود که رعایت حدود ترتیل در حد مطلوب، کاری پیامبرگونه است و تنها اولیای الهی از عهده ادای حق ترتیل برمی‌آیند. با توجه به اسناد ترتیل به خداوند در آیه 32 فرقان، معنی
1- اعجازقرآن درسه حوزه مطرح‌است: ـ درلفظ‌وموسیقی اسرارآمیز و ملکوتی ؛ ـ درمحتواومعانی‌متعالی‌ملکوتی ـ درهماهنگی‌الفاظ‌وموسیقی‌قرآن با جریان معانی.
2- نهـــج‌البــلاغــــه، خطبــه 18 .
3- 4 / مـــزّمّـــل .
4- 5 / مزّمّل .
(32) مثال‌های زیبای قرآنی
اسنــاد تــرتیــل به پیــامبــر در آیــه چهــارم مـزّمّـل روشن می‌شود.
«پیروی از نظم و چینش زیبای الهی آیات و سیر در فضای فکری ـ روحی که آیات قرآن در آن جاری می‌باشند».
رعایت مخارج حروف به همراه مراعات آهنگ کلمات و ترکیبات و لحن آیات و موسیقی ملکوتی قرآن به همراه سپردن فکر و روح خویش به جریان ملکوتی قرآن بدان گونه که خداوند می‌فرماید: «اَللّهُ نَزَّلَ اَحْسَنَ الْحَدیثِ کِتابامُتَشابِها مَثانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ»(1) .
سراسر وجود قاری قرآن به لرزه درآید و دل منقلب گشته و سخت از پیام قرآن اثر پذیرد، همه و همه، حسّاسیّت و دشواری جمع میان این حـدود در امر قــرائت قـرآن را نشان می‌دهد.
همان‌گونه که گذشت، رعایت ترتیل در دو حوزه لفظ و معنا مطرح است. تـرتیـل در حــوزه الفــاظ قــرآن به رعایت موارد زیر بستگی دارد:
1 ـ مخـــــــــارج حــــــــروف ؛
2 ـ آهنگ کلمات و موسیقی آیات ؛
3 ـ تقطیــع منــاســب آیــات (آن‌گــونــه که حضــرت جبــرئیل، وقــــف و ابتـــدا کــــرده اســـت) ؛
4 ـ پرهیز از شتاب در قــرائــت ؛
5 ـ تـداوم و پیوستگی در قرائــت.
تــرتیـل در حــوزه معــانی قـرآن، به رعایت موارد زیر بستگی دارد:
1- 23 / زمر .
ترتیل (33)
1 ـ توجه به معانی و نظم و چینش آیات در سطح ترجمه، تفسیر و تأویل، از طـریق طرح سؤالات در سه حــوزه تـرجمـه، تفسیــر و تأویل ؛
2 ـ تـــأنّی در بـــرابــر سؤالات برخاسته از آیات در سه حوزه ترجمه و تفسیــر و تــأویل، و حـوصلـه بخرج دادن در طول مسیر تدبّر ؛
3 ـ تدبّر و تمــرکــز بر روی آیــات و ســؤالات حاصلــه بطور نظام یافته و منطقی؛
4 ـ خـــــــود را مخـــــاطــــب قــــرآن دیـــــــــدن ؛
5 ـ محـزون کــردن جــان خویش از هشـدارهای قرآن ؛
6 ـ کاوش پیگیر در آیــات جهـت درمان درد خویش .(1)
این مراحل ترتیل در لفظ و معنا، همه نکاتی است که از معصوم علیه‌السلام در تفسیر آیه «وَ رَتِّلِ الْقُرانَ تَرْتیلاً» بــه ما رسیــــده اســت:
«سَأَلْتُ اَبا عَبْدِاللّه علیه‌السلام عَنْ قَوْلِ اللّه ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ: «وَ رَتِّلِ الْقُرانَ تَرْتیلاً» قالَ: قالَ امیرُالْمُؤمِنینَ علیه‌السلام : بَیِّنْهُ تِبْیانا وَ لا تُهَذِّهِ هَذَّ الشِعْرِ وَ لا تَنْثُرْهُ نَثْرَ الرَّمْلِ،وَلکِنِ‌اقْرَعُوا بِهِ‌قُلُوبَکُمُ‌الْقاسِیَةُ‌وَلایَکُنْ هَمُ‌أحَدِکُمْ آخِرَالسُّورَةِ» (2) ؛ از امام صادق علیه‌السلام از تفسیر آیه «وَ رَتِّلِ‌الْقُرانَ تَرْتیلاً» سؤال کردم، حضرت فرمود: امیر مؤمنان علیه‌السلام فرموده است: آیات قرآن را به روشنی تلفّظ نما و همچون شتاب در قرائت شعر، قرآن را به شتاب مخوان و همچون ریگ، آن را پراکنده مکن! و با آن دل‌های سخت خویش را سخــت
1- تفصیــل مبـاحث، در کتــاب «تــدبّر در قــرآن» آمــده است .
2- وسائل الشیعه، ج 4، کتاب فضل القرآن، باب 21، حدیث 11 .
(34) مثال‌های زیبای قرآنی
بکوبید و مبادا فکر و خیال احدی از شما (رسیدن به) انتهای سوره باشد» .
فقره اوّل، دوم، سوم و پنجم، «ترتیل در لفظ» را تــوضیـح می‌دهد و فقره چهارم «تــرتیل در معنـا» را می‌رسـاند.
در حدیث دیگری مشابه حدیث فوق، تعبیر «قِفُوا عِنْدَ عَجائِبِهِ» بعد از فقره «و لا تَنْثُرُوهُ نَثْرَ الرَّمَلِ» (1) آمده است .
بــه جــــای تعبیـــر «اِقْـــرَعــُوا بِــهِ قُلُــوبَکُــمُ الْقــاسِیَــةَ» و در بعضی از روایــات، «اَفْــزِعـُوا بِه قُلُوبَکُمُ الْقاسِیَةَ»، (2) «اَفْرِغُوا بِهِ قُلُوبَکُمُ الْقاسِیَــةَ»، (3) «حَرِّکُوا بِهِ الْقُلُوبَ»،(4) و «جَرِّحُوا بِهِ‌الْقُلُوبَ» (5) نیــــــز آمــــده اســـت.
در حدیثی از امام صادق علیه‌السلام پرسیدند «فی قَوْلِه تَعالی: «وَ رَتِّلِ الْقُرانَ تَرْتیلاً»؟ قالَ: هُوَ أَنْ تَتَمَکَّثَ فیهِ وَ تُحَسِّنَ بِهِ صَوْتَکَ» ؛ ترتیل این است که در آیات درنـــگ نمـــایــی و بــا آن صــوت خــویش را زیبــا گردانی.
همچنین می‌فرماید: «اِنَّ الْقُرْآنَ لا یُقرَءُ هَذْرَمَةً وَ لکِنَّ یُرَتَّلُ تَرْتیلاً. فَاِذا مَرَرْتَ بِآیَةٍ فیها ذِکْرُ الْجَنَّةِ فَقِفْ عِنْدَها، وَ سَلِ اللّه‌َ الْجَنَّةَ وَ اِذا مَرَرْتَ بِآیةٍ فیها ذِکْرُ النّارِ فقِفْ عِنْدَها وَ تَعَوَّذْ بِاللّه‌ِ مِنَ النّارِ»(6) ؛ به یقین قرآن با سرعت خوانده نمی‌شود ولیکن به نحو خاصّی ترتیل می‌شود. پس هرگاه
1- بحــار، ج 92، ص 215 .
2- کــافی، ج 2، ص 614 .
3- نورالثقلین، ج 4، ص 15 .
4- بحار، ج 92، ص 215 .
5- کنــزالعمـــال، ح 4117 .
6- وســائــل‌الشیعــه، ج 4، کتـاب فضل القرآن، باب 27، حدیث 4 .
ترتیل (35)
به آیه‌ای گذر کردی که در آن یادی از بهشت بود، در آن اندیشه و فکر کن و بهشت را از خدا طلب نما و هرگاه به آیه‌ای رسیدی در آن یادی از آتش دوزخ بــود، درنگ کن و به تفکّر بپرداز و از آتش دوزخ به خــدا پناه بــر.
برخلاف سنّت معمول که خواندن با شتاب «ترتیل» نامیده می‌شود دستور تأنّی و طمــأنینــه در قــرائت، جزئی از رعایت ترتیل قرآن است. 


در خطبــه متّقیــن، تـوضیحـات دیگـری از «ترتیل قرآن» آمده است:
«وَ اَمَّا اللَّیْلَ فَصافّونَ أَقْدامَهُمْ، تالینَ لاَِجْزاءِ الْقُرْآنِ یُرَتِّلُونَها تَرْتیلاً. یَحْزَنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ یَسْتَشیرُونَ بِه دَواءَ دائِهِمْ، فَاِذا مَرُّوا بِآیَةٍ فیها تَشْویقٌ رَکِنُوا اِلَیْها طَمُعا، وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ اِلَیْها شِوْقا، وَظَنُّوا أَنَّها نَصْبَ أَعْیُنِهِمْ. وَ اِذا مَرُّوا بِآیَةٍ فیها تَخْویفٌ أَصْغَوْا اِلَیْها مَسامِعَ قُلُوبِهِمْ، وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفیرَ جَهَنَّمَ وَ شَهیقَها فی أُصُولِ آذانِهِمْ» (1) «و امّا در شب، پس قدم‌هایشان را به صف کشیده‌اند (قیام در نماز)، درحالی که اجزاء قرآن را به شیوه‌های خاصّی ترتیل می‌کنند و با قرآن، جانشان را محزون می‌کنند و با آن (ترتیل و تلاوت) داروی دردشان را با زیر و رو کردن آیات، طلب می‌کنند. پس هرگاه به آیه‌ای گذر کنند که در آن «تشویق» است با چشم داشت به آن میل می‌کنند و جانشان از شوق، به سوی آن پر می‌کشد و باور دارند که بهشت در برابر دیدگانش قرار دارد. و هرگاه به آیه‌ای گذر کردند که در آن «تخویف» بیم دادن است، گوشهای دلشان را با حسّاسیّت به شنیدن آیات عذاب می‌سپارند و باور دارند که صدای جهنّم و نعره آن،
1- نهج البلاغه، خطبه 193 .
(36) مثال‌های زیبای قرآنی
در عمـق گــوششــان طنین‌انداز است...» .


آداب تــرتیــل قــرآن، بــه خــوبــی در فقــرات ایــن خطبــه شـــریفـــه، تبییــــن شـــــده اســـــت.
با توضیحات فوق، معلوم می‌شود که «ترتیل» به معنی «أداء الحروف و حفظ الوقوف» ـ که به حضرت علی علیه‌السلام نسبت داده شده و در منابع اهل سنّت آمده است ـ معنی ناقصی از «ترتیل لفظی» است و معنی جامع ترتیل عمدتا همانی است که از حضرت علی علیه‌السلام و از منابع معتبر شیعه نقل شد.
تذکّر به‌الگوهای ملکوتی ترتیل قرآن، راه عملی رعایت ترتیل را به‌طور واضح به ما می‌آموزد: امیرمؤمنان علیه‌السلام علاوه‌برخطبه متّقین، در خطبه 97 این بزرگواران را چنین توصیف می‌کنند :
«لَقَدْ رَأَیْتُ أَصْحابَ مُحَمَّدٍ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فَما أَری أَحَدا یُشْبِهُهُمْ مِنْکُمْ. لَقَدْ کانُوا یُصْبِحُونَ شُعْثا غُبْرا وَ قَدْ باتُوا سُجَّدا وَ قِیاما یُراوِحُونَ بَیْنَ جِباهِهِمْ وَ خُدُودِهِمْ، یَقِفُونَ عَلی مِثْلَ الْجَمَرِ مِنْ ذِکْرِ مَعادِهِمْ! کَأَنَّ بَیْنَ أعْیُنِهِم رُکَبَ المِعْزی مِنْ طُولِ سُجُودِهِمْ! اِذا ذُکِرَ اللّه‌ُ هَمَلَت أعیُنُهُم حَتّی تَبُلَّ جُیُوبُهُمْ، وَ مادُوا کَما یَمیدُ الشَّجَرُ یَوْمَ الرّیحِ الْعاصِفِ، خَوْفا مِنَ الْعِقابِ وَ رَجاءً مِنَ الثَّوابِ!» (1) به خدا قسم، اصحاب رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را دیدم، پس احدی از شما را نمی‌بینم که به آنان شبیه باشد. به خدا قسم که با موی ژولیده و غبارآلوده صبح می‌کردند (کنایه از زهد و عدم وابستگی به دنیا) در حالی که شب را به حال سجده و قیام سپری کرده بودند، با حالتی که گاه، گونه
1- نهج البلاغه، خطبه 97 .
ترتیل (37)
بر زمین ساییده، و گاه به سجده، فرو می‌افتادند و از یاد روز قیامت، گویی بر مجمری از آتش ایستاده‌اند! و مابین دو چشمشان از طول سجده، به زانوان بز می‌ماند! هرگاه خدا یاد شود اشک از چشمانشان آن چنان ســرازیــر می‌شــود که سینه‌هایشان را تر می‌کند و همچون لرزش درخت در روز طوفانی، به جهت خوف از عذاب و امید به پاداش، سخت بر خــود می‌لــرزند!
این توصیفات، نمونه عملی «جَرِّحُوا بِهِ الْقُلُوبَ»، «اَفْزِعُوا بِهِ قُلُوبَکُمُ الْقاسِیَةَ» و... را به خوبی نشان می‌دهد. (1)

تــــدبّــــــر

«تَدَبُّر» از ریشه «دُبُر» به معنی اندیشیدن در پشت و ماوراء امور می‌باشد که «ژرف اندیشی» و «عــاقبت اندیشی» را نظــر دارد کــه نتیجــه‌اش «کشف حقــایقــی است کــه در ابتدای امر و نظر سطحی، به چشـم نمـی‌آمـد» .
در «مفردات» می‌گوید: «التَّدبیرُ»: «التَفْکیرُ فی دُبُرِ الاُمُور» که معنی «تَــدَبُّـــر» چنیــن خــواهــد بــود: «التَّفکُّــرُ فی دُبُرِ الاُمُورِ»: (اندیشیدن در پشــت امــور) .
«مختـــار الصحــــاح» می‌گــویــــد:
«التَّدبیرُ فی الاَمْرِ»: «النَّظَرُ اِلی ما تَؤُلُ اِلَیْهِ عاقِبَتُهُ»، و «التَّدبُّرُ»: «التَّفَکُّـــر فیـــه».
1- نهـــــج البـــــلاغـــــه، خطبــــــه 97.
(38) مثال‌های زیبای قرآنی
کــه «تــدبیــر»: «با دقــت نگــریستــن به آنچــه که عــاقبــت امر به آن بــازمی‌گــردد»، و «تــدبّــر»: «تفکــر در عـاقبــت امــر» می‌باشد.
«مصبــاح المنیــــر» مـی‌گـــویـــد:
«الدُّبُر: خِلافُ القُبُلِ مِنْ کُلِّ شَی‌ءٍ وَ مِنْهُ یُقالُ لاِآخِرِ الاَْمْرِ دُبُرٌ وَ أصْلُهُ ما أَدْبَرَ عَنْهُ الاِنْسانُ، و «تَدَبَّرْتُهُ تَدَبُّرا» «نَظَرْتُ فی دُبُرِهِ وَ هُوَ عاقِبَتُهُ وَ آخِرُهُ» که «دُبُر» خلاف جلو از هر چیز می‌باشد و از این رو به آخر امر «دُبُر» گفته می‌شود و اصل آن، هر آنچه انسان از آن اعراض نماید و به آن پشت کند و «تَدَبَّرتهُ تَدَبُّرا»، «در پشت آن بـــا دقّــت نگــریستــم کــه عــاقبت و آخــــر امــــر مـی‌بــاشــد».
در فرق «تدبّر و تفکر» ابی هلال عسکری در «فوق اللغویه» می‌گوید: «تدبّر»، «تصرف در قلب با نظر کردن در عواقب امور» می‌باشد، امّا «تفکر»، «تصرف در قلب با نظر کردن در دلائل امور» می‌باشد که «مجمع‌البیان» نیز همین نکته را ذکر می‌نماید: «التَّدَبُّرُ تَصَرُّفُ الْقَلْبِ بِالنَّظَــرِ الَی الْعَـواقِـبِ، وَ التَّفَکُّـرُ تَصَـرُّفُ الْقَلْـبِ بِالنَّظــرِ الَی الدَّلائِلِ»
نکته دیگر آن که «تدبّر در قرآن»، به «پیگیری سیر آیات، یکی پشت سر دیگری و دقت در باطن ارتباط آن‌ها نیز نظر دارد، چرا که کشف انسجام و هماهنگی، و عدم وجود اختلاف، نیازمند پیگیری و بررسی آیات در یک سوره و آیات یک سوره باکل قرآن دارد تامعلوم‌گردد کتابی‌که در طول 23 سال در فراز و نشیب‌های زندگی پیامبر در شرایط بسیار متفاوت از یکدیگر، مطرح گشته است نمی‌تواند ساخته و پرداخته ذهن بشر بلکه هر موجود مادی باشد که پیوسته محکوم به تغییر و تحول
تـدبّـر (39)
و حرکت از نقص به سوی کمال نسبی خویش هستند».
پس در امر «تدبّر در قرآن»، «کاوش و اندیشه در کشف مفاهیم و روابط ناپیدای موجود در هر یک از آیــات و ارتبــاط با یکــدیگــر و آن آیات با آیــات دیگــر ســور قرآن» مـد نظــر می‌باشد.

تفکّـــــر

«فکر» همچون مأمور تجسسی است در خدمت «عقل» که با کمک معلومات خویش و دیگران به کشف مجهولات می‌پردازد و راههای رسیدن به مقاصد را شناسایی کرده، و بــر عقــل عــرضــه می‌کنــد : «دَلیلُ الْعَقْلِ التَّفَکُّرِ» (1) ؛ تفکّــر، راهنمای عقـل اسـت.
کار «فکر»، «تفکّر» است و اعم از «تدبّر» می‌باشد، زیرا «تدبّر» به معنی «تفکّر در ورای ظاهر و در عاقبت امر» است تا چهره باطن امور جلوه‌گر شده و عاقبتش آشکار شود، ولی «تفکّر» اعم از «بررسی ظواهر و بواطن امور» و اعمّ از «بررسی علل و اسباب امور و نتایج و عاقبت» آن است که به طور مطلق به راه‌یابی و کشف مجهول‌ها، نظر دارد: «کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُــمُ الاْیـاتِ لَعَلَّکُـمْ تَتَفَکَّرُونَ. فِی‌الدُّنْیاوَالاْخِرَةِ» (2) .
«تفکّر» امری قهری است و انسان بی‌فکر معنی ندارد. عمده مطلب در ارزش تفکّر : 1 ـ مربوط به حوزه‌ای است که «فکر» در آن حوزه به جستجو و کشف مجهول می‌پردازد. (این که آیا کشف این مجهول چه مشکلی را در امر دنیا
1- کـافی، کتاب عقـل و جهـل .
2- 219 ـ 220 / بقـره .
(40) مثال‌های زیبای قرآنی
و آخـــرت مــرتفـــع می‌کنــد و به چــه نیـــاز ضــروری انسان پاسخ مثبـــت می‌دهــد، میـــزان ارزش فکـــر را نشـان می‌دهد).
2 ـ به مبانی و قواعد فکر است که متفکّر، به آنها ایمان دارد و پای‌بند می‌باشد، این که این مبانی ارزشی، نسبت به حیات انسان چقدر از ارزش واقعی برخوردارند، میزان ارزش تفکّر را نشان می‌دهد (این مبانی ماده فکر است که آیا یقینی است یا ظنّی، یا تخیّلی و یا توهّمی؟) .
3 ـ به صحّت نتیجه‌ای است که مبتنی بر مقدّمات یقینی و واقعی به دست آمده است که آیا این نتیجه یا نتــایج، از ایــن مقــدّمــات بــه دست می‌آیــد یـا نه ؟
4 ـ به نیّت و غرضی است که متفکّر در اعمال فکرش آن را جستجو می‌کند که آیا این حرکت فکری به قصد قرب و کسب رضـــای خـــداست و یــا ایــــن کــه اغــــراض دیگــری در کـــار اســـت ؟

عقــــــــل

اشاره

نقــش «عقـــل» و بــالاتــر، نقش قــرآن کــریــم، ارزیــابـی و هدایت افکار براساس مــوارد چهــــارگــانه فــوق اسـت.
ویژگی عقل، سنجش و ارزیابی افکار و کنترل تمایلات و غرایز است ولی تأثیرات سوء وراثت، تربیت خانوادگی و محیطی، در کار عقل ایجاد اختلال می‌کند، بلکه اغلب عقل افراد، به جای برخورد فعال در سنجش افکار و کنترل تمایلات، خود تحت تأثیر ارزیابی و کنترل تمایلات خویش و خواسته دیگران قرار گرفته و در جهت باطل، به اسارت هوای نفس درمــی‌آینــــد.
عقــل (41)
حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید: «وَ کَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسیرٍ تَحْتَ هَوی أَمیرٍ» (1)
در این جــاســت که قــرآن کـــریــم مستقیمــا و یا از طریق حــاملینــش، نقش آزادسازی و فعال کردن عقـــل‌ها را برعهــده دارد، زیرا هدایت افکار، اساسش هدایت عقول است:
«لَقَدْ اَنْزَلْنا اِلَیْکُمْ کِتابا فیهِ ذِکْرُکُمْ اَفَلا تَعْقِلُونَ»(2) ؛ به حقیقت قسم، به سوی شما کتابی را فروفرستادیم که در آن یاد (و عزّت و شرف) شما نهفتــه اســت پس چــرا تعقّــل نمی‌کنیــد (این عقــل را در حوزه قرآن خــرج نمی‌کنید)؟
«اِنّا اَنْزَلْنهُ قُرْءنا عَرَبِیّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»(3)
«نُورٌ عَلی نُورٍ یَهْدِی‌اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ‌یَشاءُ»(4) ؛ نوری غیرقابل وصف (وحی) بر نوری غیرقابل وصف (عقل) سیطره دارد که خداوند هر که را بخواهد (شـایستگـی داشتـه باشـد) به نـورش (نـور عقـل و نـور وحـی) هــدایــت می‌کند.
کار انبیاء و سپس، اهل قرآن، که تلبّس به نور عقل و وحی دارند ایجاد انقــلاب روحی و بکار انداختن ذخــایـر مـدفون عقـول بشریّت می‌باشد:
«فَبَعَــثَ فیهِــمْ رُسُلَـهُ... وَ یَثیـرُوا لَهُــمْ دَفــائِــنَ الْعُقُـــــولِ» (5)
قرآن کریم تفکّرات بشری را در موارد چهارگانه (در بحث تفکّر مطرح
1- نهج البلاغه، حکمت 211 .
2- 10 / انبیـــــاء .
3- 2 / یـــــوســـف .
4- 35 / نـــــــور .
5- نهج البلاغه، خطبه 1 .
(42) مثال‌های زیبای قرآنی
شد) نقد و بررسی می‌کند و ضعف و انحراف آنها را آشکار ساخته و طریق صحیح تفکّر را به بشریت می‌آموزد و با هشــدارها و مــوعظــه‌ها دل را منقلب کرده و عقل رحمانی را از بنــد شهــــوات آزاد می‌کنــد . (1)
«تدبّر» با توجه به ویژگی‌اش، که به «عمق و عاقبت» نظر دارد، از فکر در خدمت عقل رحمانی فعال حاصل می‌شود. بنابراین در «تدبّر در قرآن»، رعایت مــوارد صحــت و ارزشمنــدی فکـر بـه همراه نظارت و کنترل عقل مطرح است.

فقــــــه و تفقّــــه

«فقــه» رسیــدن به معــرفت و علمــی پنهان از طریق معرفتی محســوس است که در حــوزه قرآن، رسیـدن بـه باطن قرآن، با اتّکا بر ظــواهــر قـرآن است:
«اِنْ مِنْ شَــیْ‌ءٍ اِلاّ یُسَبِّـحُ بِحَمْـدِه وَ لکِــنْ لا تَفْقَهُـونَ تَسْبیحَهُـمْ»(2)
«تفقّه» فقه است که بــا تــلاش و کــوشش بسیار، همراه است: «فَلَوْلا نَفَرَ مِنْ کُــلِّ فِــرْقَــةٍ مِنْهُــمْ طــائِفَــــةٌ لِیَتَفَقَّهُـوا فِــی الــدّیــــنِ»(3).
این مفهوم، فقط در همین آیه، در حوزه تمامیّت دین به کار رفته است که احاطه به مجموعه، عقاید، اخلاق و احکام کاری است که رنج‌های اجتهادی بسیـــاری را طلــب می‌کنــد و فقیـــه در دیــن کســی اســت کـــه این جــامعیّت علمــــی را از راه تفقّـــه به دســـت آورده بـــاشد.
1- ارائــه مثــال‌ها از حوصله این مقـاله خـارج است و بحثـی مستقـل می‌طلبد.
2- 44 / اسراء .
3- 122 / توبه .
عقــل (43)

فهـــــــم

«فهم» درک حقیقت امور است که با الهام الهی و یا به وسیله عقل رحمانی برای‌انسان حاصل‌می‌شود: «فَفَهَّمْناهاسُلَیْمنَ‌وَکُلّااتَیْناحُکْما وَ عِلْما»(1). فهم احسن حکم‌موردقضاوت‌داوود علیه‌السلام و سلیمان علیه‌السلام راخداوند به‌سلیمان علیه‌السلام الهام فرمود: «فَهْما لِمَنْ عَقَلَ وَ لُبّا تَدَبَّرَ» (2) ؛ اسلام مورد فهم است برای کسی که تعقل می‌کند و مایه درک حقیقت است برای کسی که تدبّر کند.

علـــــــم

«علم»، مطلق ادراک حقیقت اشیاست که راه تصوّرات ذهنی و یا کشف و شهودقلبی‌وادراکات‌حضوری‌به‌دست‌می‌آید: «کُلٌ قَدْعَلِمَ صَلوتَه‌وَتَسْبیحَهُ» (3) ؛ هر موجودی به یقیـن، به نمـاز و تسبیحــش علــــم دارد!

عبـــــرت

«عبرت» عبور از ظواهر حوادث و رسیدن به پیام آنها و درس گرفتن از آن در حوادث و امور مشابه است. «عبرت» از حوادث، نصیب کسانی است که از مقام عظمت الهی، در خشیت به سربرند. اینان کســانی هستنـد که چشم دلشان بینا و عقلشــــان آزاد از هــــوس‌ورزی اســت :
1- 79 / انبیاء .
2- نهج البلاغه، خطبه 106 .
3- 41 / نــور .
(44) مثال‌های زیبای قرآنی
«اِنَّ فـــی ذلِـــکَ لَعِبْـــرَةً لِمَــنْ‌یَخْشــــی» (1).
«فَـــــاعْتَبِـــروُا یــا اُولِـــی‌الاَْبْصــــــارِ»(2).
«لَقَدْ کانَ فی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لاُِولِــــی‌الاَْلْببِ»(3).

سیاحت و سیر و نظر

«سیاحت»، جریان مستمر آب در مکان واسع است. مرد سانح و سیّاح کسی است کـه همچــون آب در مکــانی وسیــع در گشت و گــذار مستمــــر بــاشــــد.
قرآن کریم یکی از ویژگی‌های مؤمنان را پس از اسلام، ایمان، توبه و عبادت، «سیاحت» می‌شمارد که معنی آن این است که مؤمن دائما اهل گشت و گذار معنوی در حوزه‌های مختلف دین خداست (حوزه معارف الهی ـ اخلاق و احکام) و هرگز در یک حوزه محدود و محصور نمی‌شود: «اَلتّاآئِبُونَ الْعابِدوُنَ الْحامِدوُنَ السّاآئِحُونَ الرّاکِعُونَ السّاجِدوُنَ الاْمِروُنَ بِالْمَعْروُفِ وَ النّاهُونَ عَنِ‌الْمُنْکَرِ وَ الْحــافِظُــونَ لِحُــدوُدِ اللّــهِ»(4) ؛ «مُسْلِمـــاتٍ مُـــؤْمِنـــاتٍ قــانِتـــاتٍ تائِباتٍ عــابِداتٍ سائِحــاتٍ»(5).
این تردّد مستمر در حوزه‌های مختلف معنوی است که صلاحیّت امر به معروف و نهی از منکر و توان حفظ حدود الهی را به مؤمن بخشیده و او را بــه مقــام پــاســـدار دین خــدا نــایــل می‌کنــد.
1- 26 / نـــازعــــات .
2- 2 / حشــر .
3- 11 / یـــــوســـف .
4- 112 / توبه .
5- 5 / تحــــــــر یـم .
فهــم (45)
این «سیاحت» یا در شکل اندیشه و تحقیق و پژوهش در حوزه‌های دین خدا یا تلبّس مستمر به عبادیّات و یا در هــر دو شکــل، جلـوه‌گر می‌شود.
بستر این سیاحت معنوی، دقّت نظر در معاشرت‌ها و در برخورد با حوادث و عبرت‌آموزی از آن است و سیر و سفر در زمین نیز زمینه این سیاحت معنوی را فراهم می‌کند: «اَفَلَمْ یَسیروُا فِی‌الاَْرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها»(1).
هجرت مکانی نیز زمینه‌سازاین سیاحت و سیر و سلوک معنوی‌است.
«وَ مَنْ یُهاجِرْ فی سَبیلِ اللّهِ یَجِدْ فِی الاَْرْضِ مُراغَما کَثیرا وَسَعَةً»(2).
«سیر و نظر» حالت مؤمن سیّاح است که بر هر چه می‌گذرد، از دین خدا و یا عالم خلقت، با دقّت و حساسیت نظر می‌کند تا از آیات و پیام خدا غافل نماند و تــذکّـــرات و هشـــدارهـــا را بــه گــوش جــان بشنــود و بــدان عمــل کنــــد.

ذکــــــر، ذِکـــــری و تــــذکّــــر

قرآن، ذکر جامع و کامل حقایق الهی است و از این رو مؤمن، بلکه بشر را به یادآوری حقایق فـراموش شده، می‌کشاند.
«وَ مـــا هِــیَ اِلاّ ذِکْــــری لِلْبَشَــــــرِ»(3)
«اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْـرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ»(4)
ذکر حقایق دنیا و آخرت، ما را به تذکّر (پذیرش ذکر) می‌رساند و
1- 46 / حـجّ .
2- 100 / نساء .
3- 31 / مدثّر .
4- 9 / حجــر .
(46) مثال‌های زیبای قرآنی
«تذکّر»، خود زمینه مساعدی برای انس با قرآن فراهم می‌کند و در ادامه، قرآن که معدن ذکر حقایق است حالت هشیاری و تذکّر به‌حقایق را وسعت و استمرار می‌بخشد:
«اِنَّماتُنْذِرُ مَنِ‌اتَّبَعَ‌الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الــــرَّحْمـــنَ بِـالْغَیْبِ»(1).
«وَ لَقَــدْ یَسَّــرْنَــا الْقُــرْاآنَ لِلــــذِّکْــرِ فَهَــلْ مِـنْ مُدَّکِرٍ»(2).
«ذکری» کثرت در «ذکر» و مبالغه در «ذکر» می‌بــاشــد که سهم ذاکرین، مؤمنین، متقیـن، عــابــدین و اولــواالالبــــاب (3) می‌بـــاشـــد.

استمـاع و انصـات

«استماع» گوش سپردن به همراه پذیرش قلبی است، حال آن که (سَماع) صرف شنیدن است ولو بدون اراده باشد، ولی «استماع» بدون اعمال اراده حاصل نمــی‌شــود و «انصــات» سکــوت به جهــت استمــــــاع اســت.
استماع و انصات ادبی است که باید در مجلس انس با قـرآن مــراعــات شــــود:
«وَ اِذا قُــرِءَ الْقُــرْاآنُ فَــاسْتَمِعُــوا لَـهُ وَ اَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»(4).
در آیه شریفه، «انصات» به قرینه همراهی با «استماع» تأکید بر سکوت ظاهری و تذکّر به تمرکز باطنی دارد، چرا که «استماع» بدون سکوت
1- 11 / یــــــس .
2- 17،23،32،40 / قمـــــر .
3- به تـرتیـب 114،120 / هـود، 69 / انعــام، 84 / انبیاء، 21 / زمر .
4- 204 / اعـراف .
استماع و انصات (47)
ظــاهــری امکــان تحقــق ندارد. پس «استماع و انصات» گوش فرادادن به همراه سکوت ظاهری و تمـرکـز بخشیـدن به فکـر جهت دریـافت عمیــق پیـام قرآن است.
این نحوه برخورد در شنیدن قرائت قرآن، توجّه و تدبّر در پیام قرآن را در پی دارد و سپس رقّت قلب و انقلاب روحی و خوف و خشیت توأم با اشک را به همراه دارد: «اَللّهُ نَزَّلَ اَحْسَنَ الْحَدیثِ کِتابا مُتَشابِها مَثانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْـهُ جُلُودُ الَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ اِلی ذِکْرِ اللّهِ ذلِکَ هُدَی اللّهِ یَهْدی بِهِ مَنْ یَشاءُ»(1). علمای مسیحی جستجوگر و آخرت‌طلبی که اهل تواضع هستند این چنین منقلب می‌شوند: «وَ اِذا سَمِعُوا ماآ اُنْزِلَ اِلَی الرَّسُولِ تَریآ اَعْیُنَهُمْ تَفیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّا عَرَفُوا مِنَ الحَقِّ»(2) ؛ و هرگاه آنچه را که به سوی رسول خدا نازل شده است بشنوند، چشمانشان را می‌بینی که از اشک لبریز گشته است! به جهت معرفتی که از حق دارند.
ادب «استماع و انصات» اقتضای آن دارد که در طول قرائت سکوت کنیم تا از برکات قرآن بهره‌مند شویم و الاّ نتیجه بی‌توجّهی به آن محرومیت از برکات قرآن خواهد داد. ابراز احساسات و تکبیر گفتن در پس هر قطعه قرائت قاری، برخلاف دستور قرآن و برخلاف تفسیر معصوم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از آیه است. از زراره نقل شده است: «سَمِعْتُ اَبا عَبْدِاللّه‌ِ علیه‌السلام یَقُولُ: یَجِــبُ الاَْنْصــاتُ لِلْقُــرْآنِ فِی الصَّلــوةِ وَ غَیْرِها، وَ اِذا قُرِئَ
1- 23 / زمر .
2- 83 / مائده .
(48) مثال‌های زیبای قرآنی
عِنْــدَکَ الْقُـرْآنَ، وَجَبَ عَلَیْکَ الاِْنْصاتُ وَ الاِْسْتِماعُ». (1)
همــان‌گــونه که در نماز جماعت در حال قیام در پی هر قطعه‌ای از قــرائــت امــام جمــاعت حق شعــار و تکبیر را نداریم همین معنی باید در غیــر نمــاز مــراعــات شود.
دلایل دیگر این که تکلیف تدبّر در آیات منوط به هر قطعه از آیات نیست، بلکه سیر فکری عمیق در جریان آیات، شرط ضروری تدبّر است ؛ در حالی که شعار و تکبیر جریان تدبّر را قطع کرده و انسان را از عمق به سطح می‌کشاند و در نتیجه، انسان از برکات آیات محروم می‌ماند، برکتی که از بستر حزن و گریه و انقلاب روحی پدید می‌آید، در حالی که شعار دادن و تکبیر بر سر هر فقره، ناقض حال گریه و حزن است. دلیل دیگر، حال انبیاء و اولیاء در برخورد با قرائت قرآن است که دلیلی قاطع بر مردود بودن ابراز احساسات و شعار و تکبیر می‌باشد:
«اوُلئِکَ الَّذینَ اَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبیّینَ... اِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ ایاتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّدا وَ بُکِیّا» (2).
سنّت غلط تکبیر بر سر هر فقره، امری است که از دیار اهل سنّت به جامعه شیعه نفوذ کرده و خلاف سیره متشرّعه است و باید مرتفع گردد.
قرآن کریم در چند مورد، عملکرد جن را در برخورد با قرآن کریم بسیار ستوده است، در حالی که در همان موارد را توبیخ کرده و به او
1- وســائــل الشیعــــه، ج 4، کتــاب قــرائــة القــرآن، بــاب 26، حدیث 6 .
2- 58 / مـریـم .
استماع و انصات (49)
توصیه‌هایی می‌کند این مایه شرمساری ماست که باید نحوه برخورد با قرآن را از جنّیان بیاموزیم. آنان وقتی برای اولین بار در مجلس قرائت پیامبر حضور یافتند به خوبی ادب حضور را فهمیده به یکدیگر دستور «انصات جهت استماع» را تذکّر دادند (حال آن که ما با وجود دستور انصات به دادن شعار می‌پردازیم!) و از برکت این ادب در ظرف یک جلسه به حقیقت قرآن پی برده و به پیامبر ایمان آوردند و سپس جهت انذار قوم خویش، عازم شدند: «وَ اِذْ صَرَفْنا اِلَیْکَ نَفَرا مِنَ الْجِنِّ یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمّا حَضَروُهُ قالُوا اَنْصِتُوا فَلَمّا قُضِیَ وَلَّوْا اِلی قَوْمِهِمْ مُنْذِرینَ. قالُوا یاقَوْمَنا اِنّاسَمِعْنا کِتابااُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسی مُصَدِّقا لِما بَیْنَ یَدَیْهِ یَهْــدی اِلَـــی الْحَـقِّ وَ اِلــی طَـریقٍ مُسْتَقیـمٍ. یـا قَـوْمَنـا اَجیبُوا داعِیَ اللّهِ»(1)
برخورد انحرافی دیگر، حرکات بعضی از صوفیان است که هنگام استماع قرآن و یا ذکر خدا، حالت غشوه بــه خــود می‌گیرند و از خود بی‌خود می‌شوند که حالتی شیطــانی است و معصوم علیه‌السلام این امر را به ما گــوشــزد می‌کنـد:
«عَنْ جابِرٍ عَنْ اَبی جَعْفَرٍ علیه‌السلام قُلْتُ: اِنَّ قَوْما اِذا ذُکِّرُوا شَیْئا مِنَ الْقُرْآنِ اَوْ حُدِّثُوا بِهِ صَعِقَ اَحَدُهُمْ حَتّی یُری انَّ اَحَدُهُم لَوْ قُطِّعَتْ یَداهُ وَ رِجْلاهَ لَمْ یَشْعُـرْ بِـذلِـکَ. فَقالَ علیه‌السلام : سُبْحانَ اللّه‌ِ ذاکَ مِنَ الشَّیْطانِ!، ما بِهذا نُعِتُوا، اِنَّما هُوَ اللّینُ وَ الرِّقَّةُ وَ الدَّمْعَةُ وَ الْوَجَلُ» (2) ؛ جــابــر می‌گــوید به
1- 29 ـ 31 / احقاف .
2- وســائل الشیعــه، ج 4، کتــاب قِــرائـةِ القــرآن، باب 25، حـدیث 1 .
(50) مثال‌های زیبای قرآنی
حضرت باقر علیه‌السلام گفتم: به راستی قومی هستند که هرگاه چیزی از قرآن را متذکّر شوند یا به آنان گفته شود، یکی از آنان بی‌هوش می‌شود به گونه‌ای که اگر دست‌ها و پاهایش قطع شود آن را احساس نمی‌کند. حضرت فرمود: پاک و منزه است خدا! (از ایجاد این گونه تأثیرات بر روح مستمع قرآن)، آن حالت از شیطان است و هرگز به این صفت اهل قرآن (در قرآن) توصیف نشدند، صرفا (توصیف قرآن از آنان) همان تأثّر و نرمش و رقّت قلب و اشک چشم و احساس شور و اضطراب قلب است. تعبیر «انّما هُوَ اللّینُ وَ...» به آیه‌های 2 ســوره انفــال، 35 ســوره حــجّ و 23 ســوره زمــر نظـر دارد.

وَعْی

«وَعْی در قرآن» خوب شنیدن و خوب فهمیدن و خوب حفظ کردن پیام و معانی قرآن در فکر و عمل می‌باشد که حکایت از ظرفیّت وسیع فکری و روحـی مستمـع قــرآن، دارد و در ادامــه جــریــان «استمـاع و انصـات» حـــاصــــل مــی‌شـــــود:
«...وَ تَعِیَها اُذُنٌ واعِیَةٌ» (1)
«اَلا اِنَّ أَسْمَـعَ الاَْسْماعِ ما وَعیَ التَّذْکیرَ وَ قَبِلَهُ» (2) ؛ به هوش باشید که شنواترین گوش‌ها، آن گـوشی است کـه تذکّرات را خوب دریابد و بپذیرد .
«یـا کُمیـلُ اِنَّ هــذِهِ الْقُلُـوبُ اَوْعِیَــةٌ فَخَیْــــرُهــا أَوْعـاهـا...» (3).
1- 12 / حــــــــــــــــــــاقّه .
2- نهج البلاغه، خطبه 105 .
3- همــــــان، حکمـــت 147 .
وَعْــی (51)

مفـاهیمی برای معلّــم قـرآن

تفسیــــــر و تـــــأویــــل

قرآن کریم سه مرتبه ترجمه، تفسیر و تأویل دارد که یکی بر دیگری مرتّب می‌باشد و هریک را اصول و شرایط و مراحلی است که شرح آن، فرصتی دیگر می‌طلبد.

بحــث تـــرجمـــه

مرحلــه اوّل: شنـاخـت زبـان قرآن
1 ـ لغت: بررسی معنی ریشه و هیأت، بررسی لغت در سیاق آیات و معنـــــی نهــایــی ؛
2 ـ ترکیب نحوی؛
3 ـ ترکیب بلاغی .
مرحله دوم: زبان مقصد
1 ـ معـــادل‌یــابــی لغــــت ؛
2 ـ معادل‌یابی ترکیب نحوی ؛
3 ـ معادل‌یابی ترکیب بـلاغی.
طی هر مرحله نیازمند مشورت با متخصّص درجه یک آن مرحله است. بنابراین بایـد شش تـن از متخصصّان مشاور به مترجم کمک کنند.

شــرایــط تـرجمــه

1 ـ مشکل محکم و متشابه، عام و خاصّ، مطلق و مقید و... را حل کند ؛
2 ـ مشکل آیــات احکـــام را با ارجـــاع به رســاله مـراجـع حل کنند.
(52) مثال‌های زیبای قرآنی

شرایط مترجم قــرآن

1 ـ مفسّر باشد ؛
2 ـ تشکیـــل شـــورایــی از متخصصّــان بــه ریــاست مفسّـــــر ؛
3 ـ داشتن دیدگاه تفسیری مناسب ؛ همچون نظر گاه علامه طباطبایی.
بحــث تفسیــــر
الف ـ تفسیر موضوعی ؛
ب ـ تفسیــر ســوره‌ای ؛
ج ـ تفسیـــر مـــزجــی .
رعــایت مــراحل و مـوضـوعـات مــورد بحـث در تفسیـــر
1 ـ عنــــوان ســــوره ؛
2 ـ مـوضـوع مجمـوعـه آیات و سوره ؛
3 ـ هـدف از مجمــوعه آیــات و سوره ؛
4 ـ مخـاطب از مجمـوعه آیات و سوره ؛
5 ـ روابــــط درونـــــــی آیــــــــات ؛
6 ـ ارتبـــاط آیـــات بـــا یکـــدیگــــر ؛
7 ـ ارتبــاط ســوره بــا کــلّ قـــــرآن ؛
8 ـ مکّــی و مــدنــی بــودن ســوره‌ها ؛
9 ـ شأن نزول و وضعیت زمـان نـزول ؛
10ـ رجوع به روایات و جمع‌بندی نتایج به دست آمده ؛
11ـ رجـوع به تفاسیــر به عنــوان مشـورت نهــایـی.
مفاهیمی برای معلّم قرآن (53)

بحــــث تــــأویـــل

حــــوزه‌هــای تــــأویــــل عبــــارتنــــد از:
1 ـ خـــــــــــــــواب ؛
2 ـ حــــوادث آینـــده ؛
3 ـ حقیقــت حـــوادث ؛
4 ـ آیــــات قـــــــرآن.
شـــرایــط تــأویــل‌گـــر
1 ـ مفسّـــر بـــاشــد ؛
2 ـ به عنصــر زمــان علــم داشتــه بــاشــد ؛
3 ـ از ایمان و تقـوای بـالایی بـرخـوردار باشد.

شیوه‌های تدبّر در قرآن

از آنجا که قرآن طبیب است و ما بیمار و از آنجا که قرآن طعام روح است و ما نیازمندِ آن و از آنجا که حالات و اوضاع روحی در شرایط مختلف و اوقات شب و روز متفاوت می‌باشد، در برخورد با قرآن و تدبّر در آن، نیازمند «سَماعِ قرآن» هستیم و گاه «طالبِ قرائت» آن، از این رو، تدبّر در قرآن» از دو طریق «سَماع یا قرائتِ قرآن» صورت می‌گیرد. (1)
1- «أَلا مَنِ اشْتاقَ اِلَی اللّه‌ِ فَلْیَسْتَمِعْ کَلامَ اللّه‌ِ» به هوش باشید هرکس شوق دیدار خدا را دارد به قرآن گوش فرا دهد (کنزالعمال، خ 2472) «اذا أحَبَّ أَحَدُکُم أنْ یُحدِّثَ رَبَّهُ فَلْیَقرَأِ الْقُرآنَ» هرگاه یکی از شما علاقه داشت که با پروردگار سخن گوید، قرآن بخواند (کَنْـــــزُالْعُمّـــــال، خ 2258) .
(54) مثال‌های زیبای قرآنی
تدبّر از طریقِ سَماعِ قرآن به «شیوه استماع و انصات» و از طریق «شیوه ترتیل حاصل می‌شود: «وَ اِذا قُرِءَالْقُرْآنُ‌فَاسْتَمِعُوالَهُ وَاَنْصِتُوالَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»(1) (هرگاه قرآن خوانده شود پس به آن گوش فرا دهید و ساکت باشید شاید که مورد رحمت ـ الهـی ـ قرار گیرید).
«وَ رَتِّــلِ الْقُـرآنَ تَـرْتیـلاً »(2) (و قرآن را به شیوه ترتیلی مخصوص، تـــــلاوت نمــــــا)
«استماع» گوش فرادادن به همراه پذیرش، و «انصات» سکوت توأم با تمرکز فکر و آرامش باطنی می‌باشد. «ترتیل» پیروی و تبعیّت لفظی و معنــوی از چینِــش خــاصِ آیــات و سیــر فکــری و روحــی در فضایِ آن، می‌بـــــاشـــد.
همان‌گونه که این روش را در عملکرد رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله مشاهده می‌کنیم که گاه به یکی از اصحاب می‌فرمودند قرآن بخواند تا او استماع کند چرا که در آن شرایط، تأثیر «استماع و انصات» بیش از «ترتیل» می‌باشد حتی گاه شرایط روحی به گونه‌ای است که انسان صرفا باید «استماع» کند و گاه برعکس، نیازمند «شیوه ترتیل» می‌باشد، از این رو، باید با توجه به اوضاع نفسانی خود و با توجه شرایط خارجی یکی از آن دو شیوه را برگزید:
الف: وقتــی کــه در تنهـایی به سـرمی‌بـریم تنهــا «شیوه ترتیل» امکــان‌پــذیـر است.
1- 204 / اعراف .
2- 4 / مزّمّل .
بحث تأویل (55)
ب: وقتــی در جمــع قــرار گـرفتـه‌ایـم و کسـی قــرآن را قــرائت می‌نماید «شیــوه استمـاع و انصات» مطرح خواهد بود.

زمان‌های مناسب تدبّر در قرآن

قرآن دیدار با خداست، از این رو، باید زنده‌ترین حالات و اوقات را به قرآن اختصاص داد و در خدمت قرآن به سر برد ؛ برای زنده‌ترین حالات، وقت خاصی را نمی‌توان معین کرد، لیکن با توجه به تحولات شب و روز، اغلب می‌توان با کمی دقت در برنامه ریزی روزانه، مناسب‌ترین حالات را با منـاسب‌تریـن اوقــاتِ طبیعــت، همــزمــان نمــود.
وقتِ طلوع و غروبِ خورشید، دو وقت مهم، در تحولات شبانه روزی است که یکی جانشین دیگری می‌گردد و اوضاع و شرایط جوّی خاصی را پدید می‌آورد که با قبل از خود، بسیار متفاوت است ؛ این جریان طبیعی بر وجودهای لطیف و حساس، تأثیرات عمیقی را می‌تواند به جای گذارد و به انسان، طلوع و غروبِ زندگی و گذرِ سریعِ عمر را هشدار دهد و انسان را سخت به اندیشه در عاقبت زندگی و مقصد حرکتش وادار نماید ؛ از این رو، آغاز تحوّل تا حصول تحوّل در این دو وقت، جهت تدبّر در قرآن، خلوت و مناجات با پروردگار و محاسبه با نفس بسیار تأکید شده است: «وَ اِذاقُرِءَالْقُرْآنُ‌فَاسْتَمِعُوالَهُ وَاَنْصِتُوالَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ. وَاذْکُرْ رَبَّکَ فی نَفْسِکَ تَضَرُّعا وَ خیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ. مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالاْصالِ وَ لا تَکُنْ مِنَ الْغفِلینَ . اِنَّ الَّذینَ عِنْدَ رَبِّکَ لا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِه وَ یُسَبِّحُونَهُ وَ
(56) مثال‌های زیبای قرآنی
لَهُ یَسْجُدُونَ »(1) (و هرگاه قرآن خوانده شود پس به آن گوش فرا دهید و ساکت باشید شاید شما موردِ رحمت واقع شوید. پروردگارت را در وجودت، با حالت ناله و زاری، و خوف و هراس، و بدون آشکار کردن سخن در صبحگاه و بعد از عصر، یاد نما و از بی‌خبران مباش، زیرا کسانی که نزد پروردگارت بسر می‌برند به هیچ‌وجه از عبادتش سرپیچی نکرده و بزرگی نمی‌ورزند و او را از هر عیب و نقص تنزیه و تقدیس می‌نمـــاینــد و صـــرفــا بـــه او سجــده می‌کننــد).
این دو وقت، از اوقات دعاست، از این رو شیطان، سعی فراوان در اغفال انسان از این دو وقت دارد؛ (2) در روایات نیز همچون ؛ آیه شریفه، تأکید شده است مبادا از این اوقات غفلت شود: «اذا تَغَیّرتِ الشَّمسُ فَاذْکُرِ اللّه‌ِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ انْ کُنْتَ مَعَ قَوْمٍ یَشْغَلُونَکَ فَقُمْ وَادْعُ»(3) ؛ (هر وقت خورشید متغیّر گشت پس خدای عزیز و جلیل را یاد کن و اگر با قومی هستی که تـو را سـرگـرم می‌کننـد پس ـ از میانشان ـ برخیـز و دعـا نما) .
وقتِ مهمِ دیگر، کمی از دو ثلث آخر شب، خصوصا ثلث آخر می‌باشد که از ارزشمندترین و مؤثرترین اوقاتِ مناجات و انس و تدبّر در قرآن می‌باشد که در سوره مزّمّل بر آن تأکید شده است. (4)
1- 204 ـ 206 / اعراف .
2- اصــول کـافـی، کتـاب الـــدعــــاء، جلــــد 2، صفحــــه 522، ح 1،2 و 9 .
3- امام صادق علیه‌السلام ، اصول کافی، کتاب الدعاء، جلد 2، صفحه 522، ح 1، 2 و 9 .
4- در بحث شیــوه تـرتیـل بخش مقــدمه نکاتِ مهمی در توضیح آیه خواهد آمد .
زمان‌های مناسب تدبّر در قرآن (57)
در آیات بی‌شماری، بر خصوص این سه وقت، جهت کسب توان روحی تأکید شده است: «وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ بُکْرَةً وَ اَصیلاً. وَ مِنَ اللَّیْلِ فَــاسْجُــدْ لَــهُ وَ سَبِّحْهُ لَیْلاً طَویلاً»(1) ؛ (نام پروردگارت را صبحِ زود و بعــد از عصــر یــاد نمــا و در پاره‌ای از شب او را سجده کن و او را شبی طــولانــی تسبیــح نمــا) .

کلیدهای تدبّر در قرآن

شرایط و کلیدهای تدبّر در قرآن دو قسم می‌باشند: «کلیدهای عام، کلیدهای خاص»، «کلیدهای عام»، حداقل شرایطی است که برای تدبّر در قرآن موردنیاز می‌باشد و همه‌اقشار ازهرصنف و گروه را دربرمی‌گیرد ؛ در این سطح که اولین مرتبه تدبّرِ در قرآن است، تنها شرطِ ضروری علمی، آگاهی به تـرجمـه آیــات و یا استفاده‌از ترجمه‌ای معتبر می‌باشد.
در روایتی از امام حسین علیه‌السلام ، مراتبِ فهم و تدبّر قرآن، به همراهِ نکته فوق، مطرح گشته است: «کِتابُ اللّه‌ِ عَزَّ وَ جلَّ عَلی أرْبَعَةِ أَشْیاءَ عَلَی العِبارَةِ وَ الاِْشارَةِ وَ اللَّطائِفِ وَ الْحَقایِقْ فَالْعِبارَةُ لِلْعَوامِ، وَ الاِْشارَةُ لِلْخَـــــواصِّ، وَ اللَّطــائِــــفُ لِلاَْوْلیــاءِ وَ الحَقــائِــقُ لِلاْنبیـــاء» (2)
(کتــاب خــدای عــزیــز و جلیل بر چهار چیز مستقر گشته است: عبارت و اشارت و لطائف و حقــایــق، پس عبارت قرآن برای توده مردم و اشــارت آن بــرای خــواص، و لطائف آن برای اولیاء خدا و حقایق آن
1- 25 و 26 / انســــــــــان .
2- بحار، چاپ بیروت، جلد 89، صفحه 20 .
(58) مثال‌های زیبای قرآنی
بــرای انبیــــاء الهــــی اســت).
مقصــود از «عبـــارت» همــان حـــدّ «تـرجمــه» می‌بــاشـد که سهـم تــوده‌هـای مردمی است
مقصود از «اشارت قرآن» با توجه به قیدِ خواصّ، حد «تفسیر» را نظر دارد که در حوزه صلاحیت متخصصین قـــرآن و مجتهـــدین تفسیــر می‌بـــاشــد که به ابـــزار و «کلیــدهای مخصـــوص» تفسیــر قـــرآن، مجهــــز می‌بــاشنــد.
مقصود از لطائف قرآن نکات و برداشت‌هایی است که از حدّ فهم نوع علمای تفسیر فراتر بوده، شرط «ولایت الهی» را طلب می‌کند. آنان که دل به خدا سپرده‌اند و سرپرستی فکر و دل و جوارحشان را خدا بر عهــده گــرفتــه است و از حواریون معصومین علیهم‌السلام به شمار می‌روند، به حوزه لطائف قرآن راه یــافتــه از آن بهــره‌منــد می‌گردند، از نمونه این بزرگواران، می‌توان «سیدعلی آقای قاضی طباطبایی (استاد تفسیــر علامه طبــاطبــایی)، علامه طباطبایی و حضرت امام خمینی» را نام برد.
مقصود از حقایق قرآن، ذات قدسی و مکنون ملکوتی قرآن می‌بــاشــد که اتصال و تمــاس بــا آن، معصـــوم علیهم‌السلام را سِــزد و دســت دیگـــــران از آن حـــوزه «لَــدی اللّهـــی» کــوتــاه می‌بـاشــد.
«لا یَمَسُّـهُ اِلاَّ الْمُطَهَّـروُنَ»(1)
(آن ـ حقیقــت قــرآن ـ را جــز پـاک شدگان، مسّ نمی‌نمایند ـ
1- 79 / واقعه .
کلیدهای تدبّر در قرآن (59)
درنمی‌یابند ـ) .
تعبیر «مُطَهَّر» به جای «مُتَطَهِّر»، مقام عصمت را نظر دارد ؛ آنان که خــدا عهـــده‌دار تطهیــرشــان گشته است.
با توجه به مطالب گذشته، شــرایــط یا کلیـــدهـــای تــدبّر در قــرآن را در دو بخش کلـی مطـالعه می‌کنیم .
بخش اوّل: کلیدهای عـام تـدبّر
بخش دوم: کلیدهای خاص تدبّر
«کلیدهای عام»، تـــوده‌هـــای مــردمـــی، را نظـــر دارد.
«کلیدهای خاص»، مــراتب علمــاء و اولیــاء و معصــومیـن را دربرمی‌گیـرد .
تعبیر «کلیدها» از آیه تدبّر (24 / محمّد) استفاده شده است: «اَفَلا یَتَــدَبَّــرُونَ القُرآنَ اَمْ عَلی قُلُوبٍ أقْفالُها» این آیه به خوبی نشان می‌دهد :
تــدبّــر، امــری قلبــی است نه صــرفا ذهنــی و علمــی ؛
عــواملــی قفــلِ دل بــوده، مـانـع تــدبّــر می‌گـــردنــد ؛
این قفل‌ها کلیدهایی دارند که بـایـد آن را تحصیــل کــرد ؛
کلیدهای اساسی تدبّر عمدتا قلبی هستند نه ذهنی و عملی!
(60) مثال‌های زیبای قرآنی
کلیدهای عـامل تـدبّر در قـرآن

1 ـ کلیــدهــای قبـــل از تــدبّـر:

1/1 ـ مســواک زدن
مسواک زدن، قدم اوّل، در تحصیل شرایط می‌باشد، از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله روایت شده است: «نَظِّفُوا طَریقَ القُرآنِ، قیلَ یا رَسُولَ اللّه‌ِ وَ ما طَریقُ القُرآنِ؟، قالَ: أَفْواهُکُمْ، قیلَ بِماذا؟ قالَ بِالسِّواکَ» (1) (مسیر قرآن را پاک نمایید، سؤال شد: مسیر قرآن کدام است؟ فرمودند: دهانتان، سؤال شد: با چه چیزی؟ فرمودند: با مسواک زدن) .
2/1 ـ طهارت داشتن
طهارت، شرط تلاوت و تدبّر راستین قرآن می‌باشد همان‌گونه که شرط اساسی نماز به شمار می‌رود. نظافت بدن و لباس، قدم اول است سپس دهان که مسیر قرآن می‌باشد قدم دوم به حساب می‌آید، قدم سوم طهارت شرعی است: وضو یا غسل و در صورت فقدانِ آب، تیمم ؛ این طهارت، سمبل طهارت روحی است. که در آیه وضو و غسل و تیمم به روشنی این معنی بیان گشته است: «ما یُریدُ اللّه‌ُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لکِنْ یُریدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» (خدا نمی‌خواهد تا بر شما حکمی سخت، قرار دهد ولیکن می‌خواهد ـ بــه واسطــه وضــوء، غســل و تیمــم ـ تــا ایــن کــه شمــا را پــاک نمــایــد و برای این که نعمتش را بر شما تمــام کنــد، شــاید کــه شمــا شکــر نمــایید).
1- جلد 1، اَبْــوابُ السِّـــواک، ب 7، ح 1 .
کلیدهای عامل تدبّر در قرآن (61)
آیه 6 سوره مائده در بیان علت و فلسفه طهارت به خوبی این معنا را، می‌نمایاند ؛ با این همه تأکیدات معلوم می‌شود انس و رفاقت با قرآن و تدبّر راستین در آن بدون طهارت حاصل نخواهد شد: «لا یَقْرَءِ الْعَبْدُ القُرآنَ اذا کانَ عَلی غَیْرِ طَهُورٍ حَتّی یَتَطهَّرَ»(1) (بنده خدا، در شرایطی که بر غیر طهارت باشد، قــرآن نمــی‌خــوانــد ـ نبــایــد بخــوانـد ـ تــا آن که طهارت را به دست‌آرد).

بانوان و مشکل طهـارت

مسأله مهمـی کـه در ارتبـاط بـا بـانـوان مطرح است عذر ماهیانه آنان به مدت 7 الی 10 روز می‌باشد، بی‌توجهی خانم‌ها به بَدَل نماز در این مدت از یک طرف و توهم ناپاکی روح و ممنوعیت قرآن از طرف دیگر مــوجــب گشتــه، بــه کلــی از بـرکـات این دو گنـج عظیـم روحـی فـاصلـه بگیـــرد و در محــرومیــت تغـــذیـــه روحــی به سـر بـرنــد.
این دوری، موجب رکود روحی و صدمه قابل توجه در فرصتِ قریب به یک چهارم عمرشان می‌باشد که خسارتی بس عظیم و جبران‌ناپذیر می‌باشد ؛ چگونه می‌شود، انسان از دو بعد جسم و روح برخوردار باشد و هر دو بُعد نیازمند تغــذیــه و رشــد، و قــرآن و نمــاز هم دو غــذای
1- (ج 4، ب 13، ح 2) تعبیر «العبد» گویای این است که شرط بندگی و ادب مناسب حضور، طهارت می‌باشد از این رو، در حدیث آمده است: «مَنْ أحدَثَ وَ لَمْ یَتَوَضَّأ فَقَدْ جَفانی...» حدیث قدسی (ج 1، ب 11، ح 2) (هر که حدثی از او سرزند و وضوء نگیرد پس به مــن جفــا نموده است) .
(62) مثال‌های زیبای قرآنی
اصلــی روح انسان باشد و در عیـن حـال یک چهارم عمر، در محرومیت از آن به سـربرد.
مُعاویَةُ بنْ عمّار از امام صادق علیه‌السلام نقل می‌نماید: «اَلْحائِضُ تَقْرَأُ الْقُرآنَ وَ تَحْمَدُ اللّه‌َ»(1) ؛ (زن حــائــض قــرآن می‌خــوانــد و خدا را حمــد می‌گـوید).
به دلایل ذیل و همان‌گونه که «درصحیحه معاویة بن عمار، محمد بن مسلم، زرارة و دیگران» بیان شده است نه تنها منعی برای حائض نسبت به تلاوت و تدبّر در قرآن وجود ندارد، بلکه تشویق نیز شده است و حتی برای رعایت حدود حرمت مس خطوط قرآن و کراهت مس اوراق آن، امام باقر علیه‌السلام در صحیحه «محمد بن مسلم» راهنمایی می‌فرمایند: «جنب و حائض قرآن را از ورای لباس بگشایند و هرچقدرکه‌می‌خواهند جز آیه سجــده (یا سوره سجــده) را بخـواننـد» .(2)
«عَنْ زُرارَةَ عَــن أبی جَعْفــر علیه‌السلام : اذا کانَتِ الَمْرأَةُ طامِثا فلا تَحِلُّ لَها الصَّلوةُ وَ عَلَیْها اَنْ تَتَــوَضَّــأَ وُضُوءَ الصَّلوةِ عِنْدَ وَقْتِ کُلِّ صَلوةٍ ثُمَّ تَقْعُدَ فی مُوْضِعٍ طاهِرٍ فَتَــذْکُــرَ اللّه‌َ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تُسَبِّحَهُ وَ تُهَلِّلَهُ وَ تَحْمَدَهُ کَمِقــدارِ صَلـوتِها ثُمَّ تَفْـرُغَ لِحــاجَتِهــا».(3)
(زراره از امام باقر علیه‌السلام نقل می‌نماید: هرگاه زن حایض شد پس نماز بر او جایز نیست و بر اوست که هنگام وقت هر نماز، مشابه وضوی نماز،
1- ب 38، ح 1 .
2- در بخش روایات آمده است .
3- (ح 2) .
بانوان و مشکل طهارت (63)
وضوء بگیرد، سپس در جایگاهی پاک بنشیند، پس خدای عزیز و جلیل را به قدر نمازش یاد کند و تسبیح و تهلیل و حمد گوید سپس به جهت حاجتش ـ از عبادت ـ فارغ‌شود) .
اگر در روایات، ایمان زن را ناقص می‌شمارند به جهت یک هفته تعطیلی عبادت در عرض یک ماه می‌باشد که نوع خانم‌ها به آن تن در داده‌اند و از بدل نماز و انس و تدبّر در قرآن غافل مانده‌اند و این اختصــاصی به خــانــم‌ها نــدارد، هر کسی در امر عبادات، به خود تعطیلی دهد گرفتار نقصان در ایمــان خواهد شد و با جبران از آن نقصان ایمان، نجات خواهد یافت.
مُعــاویَــةُ بنْ عمّــار از امــام صــادق علیه‌السلام نقــل می‌نمــایــد: «الحــائِــضُ تَقْــرَأُ الْقُــرآنَ وَ تَحْمَـدُ اللّه‌َ»(1) ؛ (زن حـائض قرآن می‌خواند و خدا را حمد می‌گوید) .
حکم تحریر الوسیله: در تحریر حضرت امام خمینی، حکم به کراهت قرائت قرآن توسط حائض شده است ؛ کراهت در مستحبّات به معنی نقصان ثواب می‌باشد نسبت به‌زمانی‌که عذر برطرف شده‌است، نه این که به معنی ناخشنودی خدا تلقی گردد، همچون کراهت نماز جمعه برای فرد مسافر که ثواب شرکتش در نماز، کمتر از فرد مقیم می‌باشد، لیکن قطعا ثوابش از حال نماز انفرادی بیشتر است، چه ثوابی بالاتر از شرکت در جمـاعت مسلمین در نماز جمعه!
1- (ب 38، ح 1) .
(64) مثال‌های زیبای قرآنی
باری، آثار تعطیلی مستمر در فکر و روح خانم‌ها، بسیار جانکاه‌تر از آن است که به تصور آید، این که در احادیث خصوصا در نهج البلاغه از زنان نکوهش شده‌است و ایمانشان، ناقص‌معرفی‌گشته‌است‌کسانی را ناظر است که این جریان تغذیه روحی به کناری افتاده‌اند و در نتیجه، آتش بیار معرکه جنگ جمل (1) و منع کننده از شرکت در جنگ با قاسطین و ناکثین و مارقین گشته‌اند و همتشان زر و زیـــور دنیــا شــده است کــه «اِنَّ النِّســـاءَ هَمُّهُــنَّ زینَـــةٌ الحَیــوةِ الــدُّنیــا» (2) .
و این اختصاصی به زن ندارد، بلکه هر آن که از ارتباط با خدا از طریق قرآن و نماز منعزل شود چنین سرنوشتی خواهد داشت: «خُلِقَ هَلُوعا.اِذا مَسَّــهُ الشَّـرُّ جَــزوُعــا. وَ اِذا مَسَّــهُ الْخَیْــرُ مَنُـوعا. اِلاَّ الْمُصَلّینَ...»(3)
(انسان ـ طبعا ـ بسیار حریص و بخیل آفریده شده است، هرگاه که شر او را فراگیرد بسیار جزع‌کننده می‌گردد و هرگاه خیر او را مس نماید بسیار منـع کننده می‌شود مگر آنــان که نمازگزارند...) .
اولاً: روح، زن و مرد ندارد و هـر دو در انسـانیّت یکسـان می‌باشند .
ثانیا: حیض تأثیری در انسانیت زن نمی‌گذارد و او را نجس نمی‌کند.
ثالثا: روح زن، همچون روح مرد نیازمند تغــذیه دائمــی می‌بــاشد.
رابعا: نمـاز و قــرآن دو غـــذای مستمـــر روح انســـان می‌باشند.
1- (نهج، خ 80)، مطالب مذکور را حضرت بعد از جنگ جمل فرموده است، جنگی که حقـــد و کینــــه و حسادت زنی، شعله‌ورش نمــــــود (خ 156) .
2- نامه 31 .
3- 19 ـ 22 / معارج .
بانوان و مشکل طهارت (65)
خامسا: به علت شرایط خاص برای نماز، برای حائض ذکر خدا، به جای نماز آمده است تا رزق روحش را تأمین نماید.
سادسا: قرآن، بدلی برایش متصور نیست و از این رو شرایط خاص نمــاز را ندارد پس خـــود، غــذای روح خواهد بود.
سابعا: اگر حائض در شرایط روحی نامساعدی قرارداشته باشد بیشتر به روزق روحی نیازمنـد اســت نه آن کــه از آن محـــروم گـردد !

2 ـ کلیدهای هنگام تدبّر قرآن

1/2 ـ استقبـــــــال قبلـــــــه

روح عبادات در اسلام، توجّه وجودی عابد به سوی خدا می‌باشد. (1)
اللّه، غایت فعالیت هر موجودی است ؛ از آن جا که انسان در کارهایش خواه ناخواه رو به جهتی از جهاتِ جغرافیایی دارد، برای انطباق جهت ظاهری عمل با جهت قلبی‌اش و وحدت‌بخشی ظاهر و باطن وجود انسان، خانه کعبه، سمبل توجهات مسلمین به سوی خـــدا قرارداده شــده است.
این سمبل، مایه تذکری است برای انسانِ غافل، تا توجه قلبی‌اش را در زندگی و برنامه‌هایش به سوی خدا گرداند و از جهات رو به غیرِ حق، بیرون کشد و توجه‌اش را معطوف کمال خوبی‌ها و زیبایی‌ها و قداست‌ها نماید. بنابراین طبیعی است قرآنی که دیدار با خداست از شرایط تدبّرش، استقبال قبله باشد تا با حقیقت عمل هماهنگ شود. این توجه، آن‌قدر همت انسان را بالا می‌برد و آن‌قدر شخصیت و ارزش به انسان می‌بخشد که
1- ر. ک: المیــزان و نمـونه، ذیل آیه 144 ـ 142 سوره بقره.
(66) مثال‌های زیبای قرآنی
دیگر حاضر نمی‌شود به هر پستی‌ای، تــن در دهد و آلتِ دست هر عنصر طغیانگری بشری و جنی، واقع گردد.

2/2 ـ از رو خواندن قرآن

در برخورد با قرآن تمام دستگاه‌های ادراکی انسان، بهره‌مند می‌شوند و هر یک رزق خاصی را به دست می‌آورند ؛ از این رو، نظر کردن به قرآن و آیاتش خود عبادت محسوب می‌شود و تأثیر فراوانی در روشنــی و نــورانیــت چشــم دارد.
از آثار نظر به قرآن، تمرکز حواس، در پی‌گیری جریان فکری ـ روحی آیات و توجّه و دقت و تدبّر در آیات و ارتباط آن‌ها می‌باشد از این رو در روایــات آمــده اســت: «لَیْــسَ شَــیْ‌ءٌ أَشَــدُّ عَلَی الشَّیْطــانِ مِنَ الْقِراءَةِ فِــی الْمُصْحَــفِ نَظَــرا» .(1)
(بــر شیطــان، نگــاهی شــدیــدتر از قـرائت قــرآن از روی مصحـــــف، وجـــــــود نـــدارد!)
«نظر»، فکر همراه دقت، می‌باشد .
«قُلْتُ لَه جُعِلْتُ فِداکَ، اِنّی أَحْفَظُ الْقُرآنَ عَلی ظَهْرِ قَلْبی أَفْضَلُ اَوْ أَنْظُرُ فِی الْمُصْحَفِ؟ قالَ علیه‌السلام بَلِ اقْرَأُهُ وَ انْظُر فِی الْمُصْحَفِ فَهُوَ أَفْضَلْ ،أما عَلِمْتَ أنَّ النَّظَرَ فِی الْمُصْحَفِ عِبادَةٌ» (2) (اسحاق بن عمار می‌گوید به امام صادق علیه‌السلام گفتم: فدایت گردم، من قرآن را بر صفحه دلم حفظ می‌نمایم پس آیا آن را از حفظ بخوانم، افضل است یا این که در مصحف
1- (ص) (ب 19، ح 2) .
2- ب 19، ح 4 .
کلیدهای هنگام تدبّر قرآن (67)
بنگرم؟ فرمودند: بلکه آن را بخــوان و در مصحــف بنگــر، پس آن افضل اســت، مگـــر نــدانستــی که «نظــر در مصحــف» عبــادت اســت؟!) .

3/2 ـ دعــای شــروع و ختــم تــدبّر

از جمله شرایط هنگام تدبّر، قرائت دعای شروع و ختم تلاوت قرآن می‌باشد. در صحیفه سجادیه دعای ختم قرآن، به تفصیل و با محتوایی بسیار عمیق آمده است، لیکن دعای افتتاح، موجود نیست که با توجه به خصوصیات صحیفه، قطعا جزء حدود بیست دعایی از صحیفه است که با کمال تأسف مفقود شده است. (1)
در این زمینه ادعیه از معصومین علیهم‌السلام فراوان است از جمله دعای مختصر و پربار امام صادق علیه‌السلام می‌باشد که می‌فرمایند: «اللّهُمَّ انّی نَشَرْتُ عَهْدَکَ وَ کِتابَکَ، اَللّهُمَّ فَاجْعَلْ نَظَری فیهِ عِبادَةً وَ قِرائَتی فیهِ فِکْرا وَ فِکْری فیهِ اعْتِبارا، وَ جَعَلَنی مِمَّنِ اتَّعَظَ بِبَیانِ مَواعِظِکَ فیهِ وَاجْتَبَ مَعاصِیِکَ، وَ لا تَجْعَلْ عَلی بَصَری غِشاوَةً وَ لا تَجْعَلْ قِرائَتی قِرائَةً لاتَدَبُّرَ فیها بَل اِجْعَلْنی أتَدَبَّرُ آیاتِهِ وَ أحْکامِهِ آخِذا بِشَرائِعِ دینِکَ وَ لا تَجْعَلْ نَظَری فیهِ غَفْلَةً وَ لا قِرائَتی هَذَرا، اِنَّکَ أنْتَ الرَّؤُفُ الرَّحیمُ» ؛ (بار خدایا من عهدنامه و کتاب تو را گشودم، بارخدایا پس نگاه مرا در آن عبادت و قرائت مرا در آن تفکّر و تفکّر مرا در آن عبرت قرار ده، و مرا از کسانی بگردان که به سبب روشنی هشدارها و مژده‌هایت در آن، متأثر گشته و از موجبات عصیان تو دوری گزیده است. و هنگام قرائت من بر گوش دلم
1- رجوع کنید به مقدمه صحیفه سجادیه .
(68) مثال‌های زیبای قرآنی
مهر مزن و بر چشم دلم حجاب قرار مده و قرائت مرا قرائتی که هیچ تدبّری در آن نیست، قرار مَدِه، بلکه مرا چنان کن که در آیات و احکامش ژرف بیندیشیم به شرایع دینت دست یازم، و نگاه مرا در آن بی‌خبری قرار مده و نه قرائت مرا بیهوده گویی، چراکه فقط تو دلسوز و رحیم می‌باشی).
در روایتی آمده است که حضرت امیر علیه‌السلام قرآن را چنین ختم می‌کرد: «اللّهُــمَّ اشْــرَحْ بِــالْقُــرآن صَــدْری وَ اسْتَعْمِل بِالْقُرآنِ بَدَنی وَ نَوِّر بِالْقُرآنِ بَصَری وَ أطْلِقْ بِالْقُرآنِ لِســانی وَ أَعِنّــی عَلَیــهِ ما أَبْقَیْتَنی فَـــاِنَّــهُ لا قُــــوَّةَ اِلا بِــکَ» . (1)
(بار خدایا سینه‌ام را با قرآن بگشا و بدنم را به واسطه قرآن بکارگیر، و دیده‌ام را به سبب قرآن منوّر بگردان و زبانم را به واسطه قرآن روان ساز و بر آن مرا یاری فرما، مادامی که مرا باقی گذاشته‌ای چرا که هیچ حائل از گناه و نه قدتر بر طاعتی نیست مگر به واسطه تو).

4/2 ـ پنـاهندگی به خــدا (استعاذه)

از شرایط تلاوت راستین، پناهنده شدن به خداوند می‌باشد که در قـرآن بر آن تــأکیــد شده است:
«فَاِذا قَرَأْتَ الْقُرْانَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرِّجیمِ. اِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطــانٌ عَلَــی الَّــذیــنَ امَنُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ»(2)
(پس هرگاه قرآن می‌خوانی پس به خدا از شر شیطان سنگسار شده، پنــاه بر چــرا کــه او بر کســانی که ایمان آورند و بر پروردگارشان
1- مصبــــاح المهتجـــد، ص 286 .
2- 98 و 99 / نحل .
کلیدهای هنگام تدبّر قرآن (69)
تکیــه می‌کننـد، هیــچ تسلّطــی نــدارد) .

5/2 ـ استمداد و یاری جستن از خدا (تسمیه)

کمال مطلق، وقتی حاصل می‌شود که انسان، در مسیر دستیابی به آن، با یگانه مظهر این اهداف، «اللّه» پیوندی برقرار کند و با تکیه و استمداد از او، به پیش رود ؛ چرا که «اللّه» تنها کمال مطلق، تنها ذات مقدس پایدار و ابدی است و نه تنها کمال‌مطلوب انسان، بلکه کمال مطلوب همه موجودات، در همه عــوالــم هستــی می‌بــاشد: «اَللّه‌ُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ...»(1)
(اللّه، معبود و معشوقی غیرِ او نیست در حالی که هَمُو یگانه زنده پــایــدار ابـــدی است).
«بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم» سمبل شروع و ختم با یاد او، یاری از او و بانشان ازاو می‌باشد،ازاین‌رو گرامی‌ترین‌وعظیم‌ترین‌آیه،لقب‌گرفته است.
این کشتــی نــوح علیه‌السلام است که در آن طــوفــان سهمگیـن و هولناک جــریــانش و لنگــرش بــا «بسم اللّه» محقـق گشته است که حـاوی اسـم اعظـم الهـی می‌بــاشـد:
«وَ قــــالَ ارْکَبُـــوا فیهــا بِسْــمِ اللّه‌ِ مَجْــریهــا وَ مُــرْسهـــا...»(2)
(ـ نــوح ـ فــرمــود ســوار کشتــی شــویــد که جریان آن و لنگرش با بسم‌اللّه محقق است...).
1- 255 / بقره، 1 / آل‌عمران .
2- 41 / هود .
(70) مثال‌های زیبای قرآنی

کلیدهای خـاصّ تــدبّــر

کلیدهای خـاصّ تــدبّــر

در بیان امام حسین علیه‌السلام معلوم گشت قرآن چهار مرتبه فهم و تدبّر را داراست که مرتبه «عبارت» سهم عموم مردم و مرتبه «اشارت» سهم علماء و «لطائف» سهم‌اولیاء و «حقایق قرآن» سهم‌انبیاء و معصومین علیهم‌السلام می‌باشد ؛ کلیدهای خـــاص نظـــر بــه ســه مــرتبــه اخیــر دارد کــه جنبــه تخصصــی بــه خــود می‌گیرد و بر دو قسم کلی می‌بـــاشنـــد:
1 ـ کلیـــدهــای علمــــــی
2 ـ کلیدهای روحی و عملی
«علمــاء» مجتهـــدین در تفسیــر قـــرآن می‌بـاشنــد که هــر دو قسم از کلیدها، بــرای آنـــان واجب و ضــروری است، چــرا که تـلاش و کــوشش علمــی در کنــار طهــارت روحی، شرط اساسی درک «اشارات قرآن» می‌باشد.
طریق علمــاء در امــر تدبّر در قرآن، عموما عقلی اجتهادی می‌باشد و گاهی نیز از طــریــق شهــودی، تـوفیــق تــدبّر در قــرآن پیــدا می‌کند.
«اولیای الهی» عموما همان مجتهدین در تفسیر قرآن می‌باشند که کلیدهای علمی برای آنان نیز، ضرورت دارد. لیکن به واسطه تعالی روحی و رسیدن به مرتبه‌ای از مراتب ولایت الهی، به حوزه لطایف قرآن راه یافته‌اند و از دو طریق عقلی و شهودی متناسب با مقام ولایتشان در قرآن تدبیر می‌نمایند.
«انبیاء و معصومین علیهم‌السلام به واسطه مقام عصمت و طهارت و اتصال با حقیقت ملکوتی قرآت از بسیاری از کلیدهای علمی بی‌نیاز بوده، طریقی
کلیدهای هنگام تدبّر قرآن (71)
شهودی برای تدبّر در قرآن، در اختیار دارند .
تذکر: کسانی که در طریق کسب کلیدهای علمی و روحی گام برمی‌دارند جزء محققّین از مرتبه اول محسوب می‌شوند چرا که هنوز به درجه علماء مجتهد نرسیده‌اند، از این رو توجه به نظر علماء برجسته تفسیــر، در امــر تــدبّــر و تعمــق در قــرآن بــرای آن ضـروری است.

1 ـ کلیـدهای علمی

1/1 ـ تسلـط بر قـرآن و روایات ذیل آیات

مفسر قرآن برای تدبّر، نیازمند آگاهی وسیع و جزیی از جایگاه مباحث و موضوعات مطرح شده در قرآن می‌باشد از این رو تشخیص آیه از روایت و آگاهی اجمالی بر جایگاه آن در قرآن و حفظ قابل توجه بسیاری از آیات، علامت تسلط بر قرآن می‌باشد که از تلاوت و انس بسیــار فــراوان با قــرآن و ختــم‌های مکــرر آن بــه دســت می‌آیــد.
بــرای ایــن تسلّط «حفظ کل آیات» ضــرورت نــدارد لیکــن فضیلتی مهم به شمـار می‌رود.

2/1 ـ لغت معتبـر قـریب بـه عصر قـرآن

فهم معانی دقیق واژه‌های قرآن، قدم دوم در تدبّر می‌باشد چرا که واژه‌ها، مجرای کاوش و تدبّر، و دریچه ورود به حوزه ملکوتی قرآن می‌بــاشنــد و پــس از تسلط بر قرآن و روایات از مهمتــرین کلیــدهــا بــه شمـــار می‌آیــد.
برای کشف مراد خداوند، نیازمند فهم ریشه لغوی، معنی حقیقی واژه و موارد استعمال آن در صدر اسلام می‌باشیم چرا که زبان و لغت
(72) مثال‌های زیبای قرآنی
پیوسته به مرور زمان و بـه واسطـه آمیـزش با زبــان و فــرهنگ‌هــای دیگـر، دستخــوش دگرگونی و تحـــول بــوده، واژه‌ها، معــانی تـازه‌ای بـــه خـــــــود می‌گیـــرنـــد.
توجه به موارد استعمال واژه در قرآن، نکته مهم دیگری است که ما را در بهره‌جویی از معانی متعدد لغوی و اختیار معنی مناسب با سیاق آیه، یاری می‌دهد ؛ استفاده از نکته سنجی‌های مفسرین محقق در لغت و توجه به روایات ذیل آیات، ایـن بهره‌مندی را به کمال خود نزدیک می‌گرداند.
از فرهنگ‌های معتبر، «المفردات» راغب اصفهانی (م ـ 503 ق)، «تاج العروس» زَبیـــدی، شــرح قـامـوس (1145 ـ 1205 ق)، «لسان العـــرب» ابــن منظـــور (م ـ 711 ق) و «الصحــاح» جــوهری (م ـ 400 ق) می‌باشد.

3/1ـ ادبیــــــات عــــرب

آگاهی بر «صرف و نحو، معانی، بیان و بدیع» امری بسیار ضروری در کنــار فهــمِ معــانیِ دقیــق واژه‌هــای قــرآن می‌بـــاشــد و از یکـدیگـر جــدایــی نمی‌پذیرند.
«صرف» نظر به شناسنامه کلمات و «نحو» نظر به جایگاه واژه‌ها در جمله و نقش معنایی آن‌ها دارد.
«معانی، بیان و بدیع» جنبه‌های فصاحت و بلاغت آیات و زیبایی‌های هنری قرآن را مورد توجه قرار می‌دهند. «معانی» به فصاحت واژه‌ها، بلاغت ترکیب آیات و کیفیت چینش واژه‌ها و جملات نظر دارد و با توجه به اهداف آیات و مقاصد هدایت الهی، ما را به مقتضای حال مخاطب آیات و انگیزه‌های درونی‌اش آگاه می‌نماید. «بیان» به اسلوب‌های سخن در
کلیدهای علمی (73)
آیات می‌پردازد و علت اختیار آن شیوه هنری را در ارتباط با اهداف آیات و مخاطب آن جستجو می‌کند ؛ شیوه‌های مختلف مورد بحث در علــم بیـــان، بــرای ارائــه یک معنــی، «حقیقت و مجاز، تشبیــه و استعـــاره و کنــایــه» می‌بــاشــد که هــر یک، از زیبــایی، ظرافت و تــأثیــر خــاصــی در شنـونــده، برخوردار می‌باشند.
«بدیع» نظر به زیبایی‌های لفظی و معنوی که دارد نقش اساسی در سخن ندارد، بلکه بر زیبایی سخن می‌افزاید برخلاف «معانی، بیان» که نقش مهمی را در پیام‌رسانی و تأثر و تحول روحی مخاطب، بازی می‌کند.
یک مفسّر، باید در علم صرف و نحو، صاحب نظر و در علم فصاحت و بلاغت (معانی، بیان و بدیع) از تشخیص و لطافت روحی و ذوق مناسبی، برخوردار باشد ؛ از کتب معتبر «دلائل الاعجاز» و «اسرار البلاغة» شیخ عبدالقاهر جرجانی، «مطّول» و «مختصر المعانی» تفتازانی می‌باشد ؛ از جمله کتب در عصر حاضر، از «جواهر البلاغة» هاشمی، «البلاغة الواضحه» علی الجارم، می‌توان نام برد. از تفاسیر مناسب در بلاغت قرآن «تلخیص البیان فی مجازات القرآن» شریف رضی (406 ـ 359 ق)، «درة التنزیل و غرّة‌التأویل» الخطیب الاسکافی (م ـ 421 ق)، «الجمّان فی تشبیهات القرآن» ابن تاقیا بغدادی (485 ـ 100 ق)، الاشاره الی ایجاز فـی بعــض انواع المجاز» عزّ بن عبدالسلام «660 ـ 578 ق»، «بــدیــع القرآن» ابن أبی الاصبــغ و «کشــاف» زمخشری و تفسیر أبی السعود می‌باشد.
از کتب در زمینه صرف و نحو قرآن، «املاء ما منَّ به الرحمن» ابوالبقاء عکبری (616 ـ 538ق)، «البیــان فــی غریب اعراب القرآن» ابن انباری
(74) مثال‌های زیبای قرآنی
(577 ـ 513ق) و تفاسیر «مجمع البیان» طبرسی، «البحرالمحیط» ابوحیان، «روح‌المعــانی» آلــوسی می‌بــاشد.

4/1 ـ منطق و روش‌های تحقیق (1)

«منطق» قانون تفکر صحیح است که از شرایط شیوه‌ها و اقسام «تعریف و استدلال صحیح» سخن می‌گوید و معیارهای تشخیص صحت و خطای «صورت تفکر» را مطرح می‌نماید، از ایـن رو فـراگیـری آن در امــر تــدبّر ضــروری می‌بـــاشـد.
علاوه بر آن، آگاهی بر روش‌های تحقیق در علوم، خصوصا در حوزه علوم انسانی، برای تدبّر در مباحث متنوع قرآن بسیار ضرورت دارد که به علــم «متـدلوژی یا روش‌شناسی» موسوم می‌باشد.
آگاهی بر منطق نوین خصوصا منطق ریاضی نیز جهت فهم و دفع شبهــات فکــری، بسیــار مفیــد بلکـه ضروری است.
تذکر: منطق صوری صرفا به صورت و شکل فکری و استدلال می‌پردازد و کـاری بــه مواد و روش‌های تفکــر ندارد.
در منطق جدید، ضرورت آزادی محقق و متفکر از عوامل درونی و بیرونی مؤثر در نتایج تحقیق مطرح می‌شود، چرا که به نقش حساس محیط روانی، تربیتی و اجتماعی محقق، در نتایج تحقیقاتش عنایت دارد، لیکن از چگونگی رهایی تفکر از تأثیرات وراثت و محیط سخن به میان
1- در مبحــث منطبــق، کــلام، فلسفه، عرفان، فقه و اصول فقه از کتاب «آشنایی با علـــوم اســـلامی» شهیــد مطهـری بسیـار استفــاده شده است .
کلیدهای علمی (75)
نمی‌آورد و از ارائه روش تربیتی آزادی تفکر و هدایت آن به سمت تفکر سالم عاجز می‌باشد و در واقع این نقش اساسی مذهب و رسولان الهی است که با تکیه بر «ادراکات بلاواسطه و حضوری» (مواد تفکر) و با روش «طرح سؤال از مسائل زندگی» (انسان، جهان، خدا، دنیا و آخرت و روابط انسان را همه این‌ها) فکر را به جریان انداخته با تزکیه، تعلیم و تذکر، انسان را تربیت کرده او را از اسارت وراثت و محیط نجات می‌بخشد و به آزادگی می‌رساند:
«قُلْ اِنَّما اَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ اَنْ تَقُومُـوا لِلّهِ مَثْنی وَ فُرادی ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا»(1)
(بگو فقط شما را به یک امر مهم موعظه می‌کنم به این که دوتا دوتا یا تک تک، به خاطر خدا بپاخیزید سپس به تفکر بپردازید).
اگر تفکر فردی یا جمعی، به انگیزه حقیقت‌طلبی و به خاطر خدا (حقیقت مطلق) صورت نگیرد در دام گرایش‌های خاص و امیال نفسانی فرد و جامعه گرفتار می‌شود و به انحراف می‌گراید، دراین جا دیگر با وجود شکل صحیح استدلال و روش علمی مناسب، نتایج تحقیقات متأثــر از امیــال نفســانــی گشتــه، در مسیر تبــاهی به کار خــواهـد رفت. (2)

5/1ـ فلسفــــه

زندگی هر کس مبتنی بر نگرش و دیدگاه خاص او نسبت به خود و جهان و مبدأ و مقصد هستی، استوار می‌باشد این مجموعه نگرش کلی و
1- 46 / سبـــــــأ .
2- ر.ک: المیـــزان، ج 5، ذیــل آیه 19، مائده، ص 267 به بعد .
(76) مثال‌های زیبای قرآنی
مرتبط به هم «فلسفــه زنــدگی» هر کسی را تشکیــل می‌دهــد و در واقع هــــر انســانی از نـــوعــی انــدیشــه فلسفــی بــرخـــوردار اســت.
«فلسفه» دانشی عقلی است که در کاربرد عام، همه دانش‌های مبتنی بر تعقل و تجربه را دربرمی‌گیرد (1) که در برابر علوم نقلی مطرح می‌شود از این رو قدما فلسفه را بر دو قسم «نظری و عملی» تقسیم می‌نمودند، «فلسفه نظری» در مورد حقیقــت و واقعیــت اشیــاء بحـــث می‌کند و «فلسفـــه عملـــی» افعــال انسان را آن‌چنان که باید و شایسته است مورد بــررسی قــرار می‌دهـــد.
«فلسفه نظری» شامل سه بخش «الهیات» (فلسفه علیا)، «ریاضیات» (فلسفه وسطا) و «طبیعیات» (فلسفه سفلا) می‌باشد «الهیات» خود مشتمل بر دو فن «امور عامه» و «الهیاتبه معنی اخص» می‌باشد، هر یک از ریــاضیــات و طبیعیــات نیـز به اقســام زیــادی تقسیــم می‌شــونــد.
«فلسفه عملی» نیز به سه بخش «علم اخلاق»، «علم تدبیر منزل» و «علم سیــاست مدن» تقسیم می‌شود .
«فلسفه» در کاربرد خاص، صرفا نظر به «الهیات» دارد که قدما آن را فلسفه حقیقی و یا فلسفه اولی و یا علم اعلی» می‌نامیدند که عنوان بحث ما نیز به همین کاربرد خاص نظر دارد و آن علمی است که همه هستی رابه عنوان موضوع واحد مورد مطالعه قرار می‌دهد و دربــاره کلــی‌تــریــن
1- ایــــن اصطــــلاح شـــایـــع در میـــــان مسلمیــــن بــود .
کلیدهای علمی (77)
مسـایـل آن بحـــث می‌کنــد. (1)

6/1 ـ کــــــلام

«کلام» علمی است که از عقاید و جهان‌بینی اسلامی بحث نموده، عهده‌دار شرح و بسط، استدلال و دفاع از آن است و عمده مباحث آن در سه حوزه توحید، نبوت و معاد می‌باشد که به «اصول دین» موسوم است.
علم کلام از مباحث جبر و اختیار و قضاء و قدر الهی آغاز گشت و در ادامه مباحث، توحید و نبوت و معاد را در برگرفت ؛ بر اثر درگیری فکری میان مسلمین چهار مکتب کلامی جلوه‌گر شدند: «شیعه، معتزله، اشاعره و مـــرجئـــه».(2)

7/1 ـ عـرفــان

«عرفان» کوششی، علمی ـ عملی است از طریق قلب، تا که انسان به معرفتی حضوری و شهودی، نسبت به حقیقت هستی نایل گشته در اثر تصفیه و تزکیه نفس به وصال حقیقت رسد و همچون قطره‌ای به آن بپیوندد؛ و به تعبیر «ابن‌سینا»: «منصرف ساختن ذهن است از ما سوی اللّه و تــوجــه کــامــل بــه ذات حـق بـرای تـابش نـور حــق بــر قلـب» .(3)
1- «فلسفه» در فرهنگ غرب به معانی متعددی اخذ شده است که اغلب جز اشتراک لفظــی وجــه مشتــرک دیگــری نــدارد، برای توضیح بیشتر، ر.ک: شهید مطهری، آشنــایی با علـــوم اســلامی، بخــش فلسفــه و اصــول فلسفــه و روش رئــالیســـم .
2- منبـــع ســابــق بخــش کــــــلام .
3- نقــل بـه معنـی از نمـط نهــم «اشـــارت بــوعلــی سینا» به بیان «شهید مطهری» آشنایی با علوم اسلامی «بخش عـرفان» .
(78) مثال‌های زیبای قرآنی
«عرفان» دستگـاهی علمی ـ فرهنگی است که دارای دو بخش می‌باشد:
بخش عملی: روابــط و وظــایــف انســان را بــا خــود و جهــان و خــدا بیــان می‌کنــد و به علــم «سیــر و سلــوک» مـوسـوم می‌بـاشد.
بخش نظری: عهده‌دار تفسیر خدا و جهان و انسان، همچون فلسفه می‌باشد لیکن در استدلالات، به جای تکیه بر مبادی و اصول عقلی، بر مبادی و اصول کشف و شهود، تکیه می‌کند و سپس آن‌ها را با زبان عقل تــوضیح می‌دهد.

8/1 ـ اخــــلاق

«علم اخلاق» علمی است که از رفتارها، حالات تو ملکات شایسته و ناشایست سخن می‌گوید: این که چه حرکت و حالت و خصلتی بد یا خوب، سزاوار یا ناسزا، شمرده می‌شود بستگی به نوع بینش و مبادی و اصولی دارد که شخص بدان ملتزم می‌باشد. این اصول و مبادی در علم «فلسفه اخلاق» از آن سخن به میان می‌آید و جنبه زیربنایی نسبت به علم اخلاق دارد ؛ در فرهنگ وحی، مسائل اخلاقی، در ضمن دستورات دینی جلوه‌گر بوده، بلکه غیرقابل انفکاک از آن می‌بــاشـــد: پیــامبــر اکــرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله : «بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ مَکارِمَ الاَْخْلاقِ» ؛ (برانگیخته شــدم بـرای این که ارزش‌ها و بــزرگ منشــی‌های اخــلاق را بــه اتمـــام رســانم).

9/1 ـ علم روایة الحدیث (مصطلح الحدیث و رجال)

قــرآن و احــادیث معصــوم علیهم‌السلام دو منبــع اســاسی در استنبــاط عقــاید و احکــام جمیع روابــط انســانی می‌بــاشنــد که از دو جهت کلــی «متــن» و «سنــد» مورد بررسی واقع می‌شوند.
کلیدهای علمی (79)
«سند قرآن» قطعی و «مسأله اختلاف قرائت‌ها» و بحث از «کیفیت جمع‌آوری قرآن»، بحث مجدد آن را ضروری می‌نماید تا روشن گردد که این شبهــه، ربطی به سند قرآن ندارد چرا که صرفا تحریف به کم شدن آیات، ادعــا شــده اســت نــه افزایش آن ؛ دیگر آن که شبهه‌ای است بــاطــل کــه در ذهــن کج‌اندیشان مسلمان و مستشــرقین ناآگــاه و اکثرا مغــرض نقــش بستــه اســت.
«اختلاف قرائت‌ها» کاری به قطعیت قرآن ندارد و صرفا به اختلاف لهجه در قرائت مربوط می‌باشد و مسأله سوم نیز مشکلی نداشته خود به روشنی قطعیت سند را نشان می‌دهد.
قطعیــت سنــد قـرآن به تنـاسـب در علـم «تـاریــخ قــرآن»، «اصول استنبــاط» و «کــلام» بحـث می‌گردد.
سند احادیث، جز روایات اندکی قطعی نبوده، نیازمند تتبع و بررسی می‌باشد تا صحت انتساب حدیث به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و ائمه علیهم‌السلام روشن گردد ؛ علمی که عهـــده‌دار این مســـألـــه می‌بــاشــد علم «روایة الحدیث یا اصول الحدیث»(1) نــامیــده می‌شـــود. ایــن علـــم خــود به دو شـــــاخـــه تقسیـــم مــی‌گـــــردد:
«علــم رجــال» کــه صــداقــت و عــدالــت ناقلین حدیث و طبقات آنـان را مــورد تحقیــق قـرار می‌دهد.
1- این علم به غلط «درایة الحدیث» نامیده شده است حال آن که «درایه» نظر به فهم محتــــــوای حــدیـــث دارد نه سنـــد آن .
(80) مثال‌های زیبای قرآنی
«علم مصطلح الحدیث» که از «کیفیت نقل حدیث» از لحاظ تواتر یا وحدت نقل، اتصال یا انقطاع سند و «مراتب نقل حدیث» از لحاظ صحت نقل رجــال حــدیـث و ضعف نقل و اصطلاحات مربوط به این خصوصیات بحــث می‌نمــاید. (1)

10/1ـ علم اصول و مبانی استنباط و فقه دین

معیارهای بررسی متن قرآن و حدیث و میزان ارزش آن دو منبع اساسی در فهم دین و احکام شریعت اسلام، در «علم اصول» مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد ؛ در کنار این دو منبع، منابع مطرح شده دیگر همچون «عقل، اجماع، شهرت روایی و فتوایی، قیاس و استحسان و غیره» مورد ارزیابی گشته، اعتبار یا عدم اعتبار، میزان ارزش دلیلیت آن‌ها و محدوده به کارگیری‌شان، برای فهم دین و استخراج احکام اسلام، مشخــص می‌گــردد.
با این توجه، ضرورت آگاهی بر اصول استنباط و صاحب نظر بودن در آن، در امر تدبّر در قرآن و تفسیـر آن، روشن‌تـر از آن است که نیـازمنـد دلیـل باشد.
فقه احکام اسلامی، بخشی از «فقه دین» است که ضرورت «فقه و تفقه در دین» در لسـان فقهـاء منحصرا در حـوزه احکام عملی و اجتهاد در آن، خــلاصـــه می‌گردد.
«علم اصول» نیز به عنوان ابزار استنباط در این حوزه، مورد تحقیق و
1- برای توضیحات بیشتر رجوع کنید:«روایة الحدیث و درایة‌الحدیث» کاظم شانه‌چی.
کلیدهای علمی (81)
بررسی واقع گشته است، حال آن که این حوزه صرفا هشت درصد آیات قرآن را شامل می‌شود (حدود 500 آیه) ؛ و بقیه قرآن که شامل معارف، عقاید، تربیت و اخلاق و غیره می‌باشد از حوزه استنباط به دور مانده است، از این رو، تحقیق در ابزار خاص استنباط آن‌ها، علاوه بر اصول ضروری معمول در حوزه احکام عملی، به غفلت سپرده شده، کاری جدّی در آن‌ها صورت نگرفته است، در حالی که «فقه دین و فقه قرآن و حدیث» به اصولی فراتر از اصول معهود، نیازمند می‌باشد، چنان که در بحث منطق گذشت، تدبّر در «اصول اعتقادات» امری تعقلی بوده، خود این تعقل، به تفکر و به روش‌های صحیح تفکر و تعقل نیازمند می‌باشد که در جریان دعوت انبیاء به آن‌ها اشاره شده است ؛ آنان با تکیه بر حضوریات و فطریات مردم، با طرح سؤال‌های اساسی زندگی، بر فضای غفلت‌زا و عقول راکدشان، هجوم آورده، آنان را به اندیشیدن در حقیقت خود و جهان، دنیا و آخرت، وادار می‌نمودند: «اَتُتْرَکُونَ فی ما ههُنا امِنینَ . فی جَنّاتٍ وَ عُیُونٍ . وَ زُرُوعٍ وَ نَخْلٍ طَلْعُها هَضیمٌ» (1) ؛ (آیا در این دنیا در حال امنیت رها می‌شود؟ در باغ‌ها و چشمه‌سارها و زراعت‌ها و نخلی که شکوفه‌اش با لطافت است و از کوه‌ها خانه‌هایی به سرگرمی می‌تراشید؟)
«اَیَحْسَبُ الاِْنْسانُ اَنْ یُتْرَکَ سُدًی. اَلَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنی. ثُمَّ کانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَویّ. فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الاُْنْثی. اَلَیْـسَ ذلِکَ بِقـادِرٍ عَلی اَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتی»(2) ؛ (آیا انسان خیال می‌کند که بیهوده، رها
1- 146 ـ 148 / شعراء .
2- 36 ـ 40 / قیامت .
(82) مثال‌های زیبای قرآنی
می‌شود؟ مگر نطفه‌ای نبود که از آب گندیده‌ای پدید آمد سپس علقه‌ای شد پس خدا او را آفرید پس هماهنگ نمود پس از آن، دو زوج، زن و مرد را پـدیـد آورد؟ آیا چنان کسی توان آن را ندارد که مردگان را زنـده کنـد؟) .
رسالت «تفقه در دین» در وسعت حوزه‌های شناخت، معارف، عقاید و نظامات و احکام اسلامی، ضرورت ارائه طرحی کلی و جامع و مستند از اسلام را مطرح می‌نماید ؛ طرحی که همه حوزه‌ها را دربرگیرد و ترتیب منطقی آن‌ها و ارتباط منسجم‌شان را توضیح دهد و در پی آن سیر منطقی و مستنــد مبــاحـث هـر یـک از حوزه‌ها، از شـروع تا ختـم را ارائه نماید.

11/1 ـ علم اصول فقه

«اصول فقه» همان اصول مصطلحی است که در حوزه‌های علمیه تدریس می‌شـــود و در خـــدمت همــه حوزه‌ها، خصوصا فقه احکام قـرار دارد که در ابتـدای بحث قبل به آن اشـــاره شد.
به تعبیر شهید صدر: «علم اصول فقه، علم به عناصر مشترکی است که برای استنباط جعل شــرعی به کــار می‌آیــد» .(1)
در پــــایــــان علــم اصــول، بحــث اجتهــاد و تقلیــد و شــرایــط آن دو مطــرح می‌گـردد.

12/1 ـ علم فقه احکام

«فقه احکام» بخشی از قرآن و سنت است که گسترده‌ترین تحقیقات فقهاء و علمای اسلام را از آغاز تاکنون به خود اختصاص داده است و در
1- دروس فـــــی علـــم الاصـــول، جلـــد 2، صفحــــه 11 .
کلیدهای علمی (83)
واقع عمیق‌ترین تدبّرها در پانصد آیه از قرآن و روایات ذیل آن‌ها صورت گــرفتــه است، از این رو آگاهی بر نظرات آن‌ها و کیفیت استدلال و بــرداشت آن‌هــا از قــرآن زمینــه مساعدی را برای تدبّر صحیح در قـرآن فـراهم می‌آورد.

13/1 ـ تاریخ اسلام

«اسلام» دینی است جامع که همه شئونات زندگی فردی و اجتماعی، اعم از معارف، عقاید، نظامات و احکام را دربرمی‌گیرد(1) و هدفش دگرگونی اساسی در همه حوزه‌ها می‌باشد از این رو «اسلام» نه یک مکتب اعتقادی، که یک نهضت فراگیر است و «قرآن»، کتاب این نهضت، بیانگر و توضیح دهنده اهداف، مسایل و مراحل نهضت و پاسخگوی تمام نیازهای فکری ـ روحی و معرفتی عملی رهیــافتگان و هدایتگر بشریت گمراه و ســرگشتــه بــه صـــراط آزادی از غیــر و بنـــدگی خــدا می‌بــاشــد.
پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در کنار شرح و بسط و تفسیر قرآن، عالی‌ترین نمونه عینی انسان آرمانی این مکتب است که سیره و رفتارش در مراحل مختلف نهضت، الگوی عملی قرآن به شمار می‌آید که سه سؤال اساسی ؛ «به کجا باید رفت؟ از کجا باید آغاز کرد؟ و چه باید کرد؟» را در فرد و جامعه ، پاسخ می‌دهد ؛ از این رو آگاهی بر تاریخ بعثت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله تا
1- «نظامات»، مقصود نظام تربیتی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و حقوقی قضایی و جــزایــی، می‌بــاشــد و مقصــود از «احکــام» دستــورالعمل‌ها در همه این زمینــه‌هــا، می‌بـــاشـــد .
(84) مثال‌های زیبای قرآنی
رحلت حضرت و اوضاع منطقه‌ای و جهانی معاصر آن برای درک پیام‌ها و اشارات قرآن، شأن نزول آیات ؛ و چگونگی تطبیق آیات بر مصادیق خارجی، بسیار ضروری می‌باشد. در کنار تاریخ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله آگاهی بر تاریخ ائمه معصومین علیهم‌السلام بسیار ضرورت دارد چرا که آنان جانشین پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ، مفسر مخصوص و چهره عملی قرآن، امام امت اسلامی و نشان‌دهنده شأن تأویل آیات (تطبیق بر مصادیق جدید)، می‌باشند: «یاعَلیُّ أَناأُقاتِلُ النّاسَ عَلَی‌التَّنزیلِ وَ أَنْتَ تُقاتِلُهُمْ عَلَی التَّأویلِ» (ص) ؛ (ای علی، من بامردم بر سر تنــزیــل قــرآن می‌جنگم و تو با آنان بر سر تأویل قرآن خواهی جنگید) .
شرایط‌گوناگون و بسیارمتنوع هریک‌از ائمه با یکدیگر و با دوران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ، نمونه‌های بسیار متنوع و روشنگری از چگونگی تطبیق و پیاده کردن قرآن را به ما نشان می‌دهد و این از برکات عظیم ائمه معصومین علیهم‌السلام می‌باشد که موضع‌گیری صحیح، در برابر شرایط گوناگون را به ما آموخته‌اند ؛ از این رو، بی‌جهت نیست که یکی از فقهای بزرگ اهل‌سنّت علیه‌السلام می‌گوید: «اگر سیره علی علیه‌السلام نبود، ما چگونگی برخورد با گروه‌های منحرف مسلمان را نمی‌دانستیم و از احکام آگاه نمی‌شدیم» (1) ؛ با کمال تفسیری اهل سنت، از مکتب تفسیری ائمه معصومین علیهم‌السلام برکنــار بــوده، در آغــاز از اقوال علمای یهودی و
1- «وَ قَدْ فُتِحَ الحَرْبِ بَیْنَکُم وَ بَیْنَ أَهلِ القِبْلَةِ وَ لا یَحْمِلُ هذا العَلَمَ الا البَصَر وَ العِلْمِ بِمَواضِعِ الحَقِّ..» (نهج، خ 173) .
کلیدهای علمی (85)
مسیحی تازه مسلمان همچون «عبداللّه بن سلام، کعب الاحبار، تمیم داری، وهب بن منبه و ابن جریج»، تغذیه گردید (1) شگفتی انسان را برمی‌انگیزد و ریشه‌های اسرائیلیات را در جریان تفسیر نشان می‌دهد. این انحراف از مکتب تفسیر اهل بیت علیهم‌السلام ضایعات بسیار عظیمی را در فهم قرآن پدید آورد که به این زودی قابل جبران نیست.
دفاع از این پایه‌گذاران تفسیر و گنه‌کار جلوه دادن مفسرین بعدی در نقل اسرائیلیات!، در عین تعجب چیزی از گناه این انحراف بزرگ و شرمندگی آن نمی‌کاهد (2) جریانی که به قصد دور کردن مردم از اهل‌بیت علیهم‌السلام صورت پذیرفت و با تبلیغ بیش از حد و مبالغه‌آمیز در شخصیت ابن عباس و عمده کردن او در تفسیر قرآن، شخصیت عظیم و غیــرقــابــل انکــار علی علیه‌السلام ، استاد ابن عباس، را عملاً به فراموشی
1- به اعتراف ذهبی در «التفسیر و المفسرون»، مواضع بسیاری از صحیح مسلم، ابوداوود، ترمذی و نسایی از سخنان کعب الاحبار آکنده است (ج 1، ص 189) و تفسیر طبری مملو از سخنان ابن جریج، مسیحی تازه مسلمان و تاریخ طبری سرشار از اقوال «عبداللّه بن سلام» می‌باشد که بسیاری از مفسرین آن‌ها را در کتب تفسیرشان آورده‌اند. (ر.ک: جلـــــــد 1، صفحـــــــه 198، 186) .
2- منطق «ذهبی» در کتابش بسیار عجیب و شنیدنی است (ج 1، ص 191) و عجیب‌تر از آن، تحلیلش در علت انحراف جریان تفسیر می‌باشد، وی مدعی است شیعه و خوارج از سال 41 در برابر جمهور مسلمین، مبدأ ظهور بدعت‌ها و کذب و افتراها در حوزه حدیث و قــرآن گشتنــد! (ج 1، ص 158)، جهـت اطلاع بیشتر از ص 63 تا 90 و 157 تا 203، ج 1، «التفسیــر و المفســرون» مطــالعه شــود .
(86) مثال‌های زیبای قرآنی
انداختند (1)، جریانی که هم‌اکنون نیز خوراک فکری آلوده‌ای برای معــانـدیـن و مغـرضینـی همچــون «سلمـان رشـدی» فـراهـم آورد. (2)
دوری از فرهنگ اهل بیت علیهم‌السلام تا بدانجاست که «شیخ محمد عبده» اعتراف می‌کند در مسافرتی به لبنان در هتلی برای اولین بار با کمال تعجب با کتــابی بــه نــام «نهج البلاغه» سخنــان علی علیه‌السلام آشنــا می‌شــود و از عظمــت محتـوایش در شگفتی فرو می‌رود! و سپس به شــرح و نشــر آن می‌پـردازد.

14/1 ـ تاریخ عمومی جهان و تاریخ تمدن و ادیان

بخش مهمی از قرآن «قصص انبیاء» از آدم علیه‌السلام تا رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله تشکیل می‌دهد، مطالعه تاریخ زندگی بشر و تمدن‌ها و خصوصا تاریخ ادیان الهی و ادیان منحرف، زمینه بسیار مفیدی برای فهم و درک اشارات قرآن پدید می‌آورد، چرا که قرآن به دقت و لطافت و اختصار، سرگذشت و سرنوشت اقوام گذشته در برابر انبیاء را، منعکس می‌نماید که کشف
1- ذهبی با وجود اعتراف به شأن علی علیه‌السلام و عدم درک ابن عباس در سن بلوغ، زمان پیامبر را (13 ساله در زمان رحلت پیامبر)، وی را بعد از ابن عباس و ابن مسعود معرفی می‌نماید به این عذر که شیعه از او به دروغ روایات زیادی نقل می‌کند و دیگر این که روایت صحیح از او بسیار کم است، چرا؟ چون شیعه مقصر است؟ عجبا! مگر او چهره شاخص اسلام و خلیفه چهارم نبود، پس چرا جمهــــور از او روایــت صحیــــح نقـــل نکــردند! (ج 1، ص 64، 88 تا 90) .
2- ابن کثیر در تفسیرش، ج 4، ص 17 اعتراف می‌کند، خلیفه دوم مستمع سخنان کعب الاخبار و عــامل نشــــر آن‌هـا در میــان مــردم بــود! به نقل از ذهبـی (ج 1، ص 163) .
کلیدهای علمی (87)
بعضی از آن‌ها به آگاهی بر تاریخ، نیازمند است ودیگر این که در این میان یکی از چهره‌های اعجاز قرآن آشکار می‌شود و آن، چگونگی گزینش‌گری قرآن از حوادث تاریخی و گزارش آن است که به طور کلی از جهت شیـوه خبـرنگاری، محتوای گزارش و هدف از آن، با طبیعت گزارش‌دهندگی بشر متفاوت و از نقائص‌و ضعف آن برکنار می‌باشد. (1)
نکته دیگر در آگاهی بر تاریخ، کشف صدق گزارش قرآن است که دلیلی دیگر بر حقانیّت قرآن به شمار می‌آید. مطالعه تاریخ جهان و ادیان از زمان ظهور اسلام تاکنون ما را به ریشه‌یابی جریان‌های انحرافی و تفسیری‌رهنمون می‌شود؛ خصوصا جریانات انحرافی‌که بعداز رنسانس و شروع هجوم‌استعمار غرب به ممالک‌اسلامی،درمیان مسلمین،پدید آمد.
قرآن کریم خود در آیات بسیاری، تأکید بر سیر در زمین جهت تحقیق و بررسی در چگونگی سرنوشت اقوام بشری دارد تا حقیقت دعوت قرآن و بطلان عقاید و رفتار منکرین اسلام روشن گردد: «اَوَ لَمْ یَسیروُا فِی الاَْرْضِ فَیَنْظُروُا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کانُوا اَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ اَثاروُا الاَْرْضَ وَ عَمَروُها اَکْثَرَ مِمّا عَمَروُها وَ جاءَتْهُمْ‌رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَما کانَ اللّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا اَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»(2) ؛ (و چرا در زمین سیر نکردند پس به دقّت بنگرند، سرنوشت کسانی که قبل از آن‌ها ـ مشرکین ـ
1- تفاوت «قصص قرآن»، با منابع مشابه بشری، بحث مفصّلی را می‌طلبد که به امید خــــدا در رســــالــه دیگــــری کــه در دســـت اقـــدام اســـت، خــواهــد آمـــد .
2- 9 / روم .
(88) مثال‌های زیبای قرآنی
بودند، چگونه شد؟ آنان از نظر قدرت از ایشان شدیدتر بودند و زمین را زیــر و رو کــردنــد و آن را آباد نمودند بیش از آنچه که ایشان آن را آباد کردند و رســولان آن‌هــا روشنگــری‌ها را آوردند، پس هرگز خدا چنیــن نیســت کــه بــه ایشــان ستــم نمــایــد ولیکــن آنــان خــود، بــه خود ستــم روا می‌داشتنـد).

15/1 ـ علم تاریخ و فلسفه آن

«علم تاریخ»، از روش‌ها و معیارهای تحقیق و بررسی حوادث گذشته سخن می‌گوید و در پی آن به تحقیق و بررسی جهت کشف قوانین حاکم بر پیدایش و رشد و اعتلاء و انحطاط جوامع بشر می‌پردازد (1) که به کمک آن می‌توان، حوادث آینده جوامع بشری را با توجه به سیر حوادث در حال حاضر پیش‌بینی نمود و یا این که با توجه به قوانین اعتلاء و سقوط جوامع و عوامل پدیدآورنده آن، مسیر حرکت جوامع بشری را به سمت اهـداف مورد نظـر کشاند.
«فلسفه تاریخ» به نگــرش کلی جــریان حوادث و سیر جوامع بشری و قوانین حاکم بر آن، توجه دارد و دیگـــر آن کــه مــراحــل کلی سیر جوامع و سرنوشت نهایی جوامع بشری را توضیح می‌دهد و در واقع به
1- این تعریف تلفیقی است از دو نظر که یکی به «روش‌های تحقیق» نظر دارد و دیگری به «کشف قوانین»، تعریف دوم با «علم تاریخ» تناسب بیشتری دارد چرا که روش‌های تحقیــق در علــوم، به طـور کلـی در «علـم متـدلـوژی یا روش‌شناسی» بحث می‌گــردد .
کلیدهای علمی (89)
نوعی پیش‌گویی می‌پردازد (1) که از نوع نگرش و اعتقاد افراد و مکاتب ناشی می‌شود هم‌چنان که، حکومت جهانی حضرت مهدی علیه‌السلام حکایت‌گر پیش‌بینی اسلام، نسبت به آینده می‌باشد. با این توجه، ضرورت آگــاهی از تــاریــخ نقلــی و تحلیلی و هم‌چنین علم تاریخ و فلسفه آن، بستر مساعدی برای فهم و تــدبّر در آیــات را پدید می‌آورد که به هیچ‌وجه مفسّرازآن بی‌نیازنمی‌باشد.
در آیه گذشته «اَفَلَم یَسیرُوا» به روش برخورد با حوادث تاریخی (فکری یا بصری)، «فی الارضِ» به وسعت سیر و مطالعه، «فَانظُرُوا» به روش تحقیق و کیفیت تحقیق، «کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» به نتایج تحقیق و قوانین حاکم بر سرنوشت اقوام نظردارد،که درآیات بی‌شماری این نکات را تکرار می‌نمــایــد (2) و در جریان بیان حوادث عملاً آن‌ها را
1- این تعریف تلفیقی از دو نظر است که یکی «فلسفه تاریخ» را نوعی علم می‌شمارد که قدرت «کشف قوانین و پیش‌بینی آینده» را دارد و دیگری آن را به علت عدم تکرار پذیری کل جهان، خارج از علم و مبتنی بر نگرش فلسفی و اعتقادی می‌شمارد که اگر به علم غیب مسلح باشد، می‌تواند حوادث و سرنوشت جهن را «پیش‌گویی» و نه «پیش‌بینی»، نماید و الا صرف یک عقیده شخصی یا گروهی بدون دلیل خواهد بود. برای توضیح بیشتر رجوع کنید: «جامع و تاریخ» و «فلسفه تاریخ» شهید مطهری، «جامعه و تاریخ در قرآن» آقای مصباح یزدی و «فلسفه تاریخ» دکتر سروش .
2- ر.ک:(109/یوسف، 46/حج، 44/فاطر، 21و82/غافر، 10/محمد) این آیات نوعی گله و شکایت‌درعدم‌تحقیق درتاریخ‌راباخود دارد. آیات دیگر: (137 / آل‌عمران) 11 / انعام، 36 / نحل، 42 / روم) تشویق به تحقیق را به همراه دارد و آیه 20 عنکبوت، تحقیق در ابتدای خلقت را تشویق می‌نماید .
(90) مثال‌های زیبای قرآنی
بـه کــار می‌گیرد. (1)
اصطلاح «قِصّة» در فرهنگ قرآن، «پی‌جویی‌و تحلیل و بررسی حوادث مهم تاریخ انبیاء براساس بینش الهی» می‌باشد که هدف از آن «عبرت و درس گــرفتــن از حــوادث، برای زندگی جاری خود، و تــذکــر و بیــداری، و تحـــوّل و تثبیت دل مـؤمنین می‌بــاشــد» .(2)

16/1 ـ تاریخ علوم

تاریخ علوم، به‌طورکلی و علوم انسانی و علوم پایه آن بالخصوص (3) چشم‌انداز روشنی از جریان سیر و تحول یک علم را در برابر محقق می‌گشاید و نکات پنهان بسیاری را در حوزه آن علم، آشکار می‌نماید که در درک مسایل موجود علم و روابط میان آن‌ها و اهداف و ریشه‌های مسـایـل و علــل پیــدایش آن‌هــا، بسیار مفید می‌باشد.
از این رو مطــالعـــه «تاریخ فلسفه، کلام، عرفان، فقه و اصول منطق و متــدلــوژی روانشنــاســی و جــامعــه‌شنــاسی و اقتصاد و سیاست و حقـــوق و اخـــلاق»، ضــرورت دارد کــه در واقــع شنــاسنــامــه کلــی آن‌هــا را بــــرایمــــان روشـــن می‌گــردانـــد.
1- سیری گذرا در قصص قرآن این معنی را به خوبی نشان می‌دهد .
2- ر.ک: (111 / یــوســف، 26 / نـــازعــات، 120 / هــــود) .
3- منطق و ریاضیات جزء علوم پایه و خادم علوم به شمار می‌آیند که درهمه علوم، کــاربـــــرد دارنــــــد .
کلیدهای علمی (91)

17/1 ـ علــم بــه زمــان و عصــر خــود

قــرآن خــورشیــدی است که ناظر بر مشکلات فردی و اجتمــاعی هر عصر و عهده‌دار درمان آن‌ها می‌باشد. (1)
«العالِمُ بِـزَمـانِهِ لا یَهْجُـمُ عَلَیْهِ اللَّوابِسْ».
(بر عالم به زمان خود، افکار آلوده و شبهات هجوم نخــواهــد آورد) .
و اساسا شأن الهی عالم و خصوصا مفسر قرآن، اقدام به درمان مشکلات فکری ـ روحی مردم می‌باشد که بدون معاشرت، امکان نخواهد داشت، همــان شــأنـی کـه رســول خــدا دارا بود: «طبیبٌ دَوّارٌ بِطبِّهِ» .

18/1 ـ علوم انسانی

قرآن در جریان هدایت و رهبری فرد و جامعه، حقایقی بی‌شمار از مسایل روانی و اجتماعی مطرح می‌نماید که در حوزه روانشناسی، روانکاوی و جامعه‌شناسی قرار دارد درکنار این مسایل، مباحث بسیاری از سیاست و حکومت و اقتصاد و حقوق و قضاوت و جزاء مطرح شده است که برای درک پیام قرآن در ارائه خط مشی کلی و موضوعات و احکام آن‌ها و نقد و بررسی یافته‌های علوم مذکور، باید به محتوایشان آگاهی داشت ؛ خصوصا در بخش‌هایی از قرآن، که محور مباحث، یکی از این عناوین باشد تسلط بر مباحث آن‌ها، ضرورت دارد و آگاهی اجمالی و کلـی کفـایـت نمی‌کنـد.
1- «یَجْری کَما تَجِری الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ...»: قرآن بر فراز قرون و اعصار همچون خورشید و مــاه جــاری است. امــام بــاقــر علیه‌السلام المیــزان 35، ذیــل آیــه 7، سوره آل عمـران .
(92) مثال‌های زیبای قرآنی
«روانشناسی» مطالعه علمی رفتارها و فرایندهای ذهنی فرد، می‌باشد که شامل مباحث «رشد، ادراک و شعور، یادگیری و یادآوری، انگیزش و هیجان، شخصیت و منش، تعارض و انطباق با محیط، بهداشت روانی و رفتار اجتماعی» می‌باشد که بر اساس پنج نگرش متفاوت (1) مورد تحلیل و بررسی واقع می‌شود.
«جامعه‌شناسی»، به مطالعه علمی چگونگی تکوین اجتماعات و نهادهای اجتماعی و شکل‌گیری حکومت‌ها می‌پردازد و از قوانین حاکم بر حرکت‌های اجتمــاعــی و علــل پیـدایش و رشــد و اعتــلاء و سقوط جـوامـع، بحث می‌نماید.
«علم حقوق» به بررسی ضوابط و احکام مدنی و قضایی و کیفری میان افراد و جوامع بشری می‌پردازد؛ مبانی علم حقوق در بحث «فلسفه حقوق» مورد بررسی واقع می‌شود: مباحثی از قبیل «منشأ حقوق فردی و اجتماعی چیست؟ آیا حقوق صرف قرارداد هستند یا این که از حقیقتی برخوردارند؟ منشأ جرم و جنایت‌ها چیست؟ آیا باید به تربیت مجرم پرداخت یا باید او را به تناسب جرم، مجــازات کــرد؟ و غیــره»، در
1- مکتب «ساختمانگرایی» نگرش عصبی و زیست‌شناسی به شعور و عناصر تشکیل دهنده آن، «کنش گرایی» توجه به یادگیری و سازگاری با محیط «سلوک و رفتار» نفی درون‌نگــری و تــوجــه به شــرطی شــدن، «روانکاوی» توجه به ضمیر ناخودآگاه، «گشتالت یا کل‌نگری» تکیــه بر تجــربــه‌های ذهنــی. برای توضیح هر یک ر.ک: «درآمدی بر روانشناسی» اتکیــن ســون، «روانشنــاسی عمومی» دکتـر شعــاری‌نــــژاد.
کلیدهای علمی (93)
فلسفــه حقــوق مـورد بحـث واقـع می‌شود.
«علم اقتصاد» از قوانین حاکم بر روابط اقتصادی و مسایل آن گفتگو می‌نماید و طرق بالا رفتن تولید و قدرت اقتصادی و رفاه مادی را مورد بررسی قرار می‌دهد ؛ در کنار علم اقتصاد، مکتب‌های اقتصادی مطرح می‌شوند که مبتنی بر نگرش‌های فلسفی به انسان و جامعه و طبیعت و مسأله مالکیت، نظام معیشتی و سیستم اقتصادی خاصی را پیشنهاد می‌کنند ؛ سیاستگزاری اقتصادی هر نظام سیــاسی از ضــرورت‌هــای اجتمــاعــی بیــن‌المللــی و بینـش فلسفـی آن نظام، نـــاشـــی می‌شود.

19/1 ـ ملکه استنباط

ملکه استنباط نورانیتی موهوبی ـ اکتسابی است که از چهار عامل «وراثت، عنایت خــدا، تعلیم و تربیت صحیــح و سعــی و تــلاش وافـر» نـــاشــی مـی‌شـــود .
«وراثت» نظر به مهارت مولد، تغذیه حلال و مناسب و استعدادهای مـــوروثـی و سهـــــــم عقـــــلانـــی دارد.
«تعلیم و تربیت صحیح» نظر به روش‌های صحیح تفکر و تعقل دارد تا که فرد را منطقی بـــارآورد و برخورد صحیـح با وهــم و خیــال فکر و عقــــل و احســــاس و قلـــب را فــراگیــرد.
«سعی و تلاش وافر» به اجتهاد مستمر علمی نظر دارد که موجب باروری و رشد و نضج عقل فطری می‌گردد .
در کنار اجتهاد مستمر علمی، تجربه عملی باعث فزونی عقل و قدرت سنجش و ارزیــابــی و تحقــق ملکه استنباط می‌شود: «العَقْلُ غَریزَةٌ
(94) مثال‌های زیبای قرآنی
یَـزیـدُ بِالعِلْـمِ وَ التَّجـارِبِ» (1)
(عقل غریزه‌ای است که با علــم و معــرفت و تجربه فزونی می‌گیرد).
«عنایت خدا» نظر به الطالف الهی دارد که به ایمان و تقوای انسان به او عطــاء مـی‌شــود: «اِتَّقُــوا فِـراسَـةَ الْمُـؤْمِـنِ فَـاِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللّه‌ِ» (ص)
(از فــراسـت و تیــزهــوشـی مــؤمـن پــروا گیرید چرا که او با نــــور الهــــی مــی‌نگــــرد).
«یاآ اَیُّهَا الَّذینَ ءَامَنُوآا اِنْ تَتَّقُوا اللّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقانا»(2)
(ای کســانی که ایمــان آورده‌اید اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپــرهیـزید بـرای شمـا وسیلـه‌ای برای جدایی حق از باطل قرار می‌دهد).

2 ـ کلیدهای روحی و عملی

کلیدهای روحی و عملی

عمده‌ترین شرایط و کلیدها در امر تدبّر، اموری قلبی و روحی هستند و نقش گشودن قفل‌ها و رفع موانع قلوب را برعهده دارند.
«اَفَــلا یَتَـدَبَّـروُنَ الْقُــرْآنَ اَمْ عَلـی قُلُـوبٍ اَقْفـالُهـا»(3)
(آیاآن‌هادر قرآن تدبّرنمی‌کنند؟ یا بردل‌هایشان قفل نهاده شده است).
این کلیدها موجب طهارت روحی می‌باشد که حوزه‌های «معارف (شناخت‌ها) «عقــایـد (باورهای قلبی)» «خلق و خــو و ملکات» و «کـردارهـا» در برمی‌گیـرد. (4)
1- میزان الحکمه، ج 2، ص 25 .
2- 29 / انفال .
3- 24 / محمّد .
4- «کردار در این جا وظایف شرعی را نیز در برمی‌گیرد همان چیزی که بعضی از مدعیان تصوف و عرفان خود را از آن بی‌نیاز .
کلیدهای روحی و عملی (95)
«اِنَّهُ لَقُـرْاآنٌ کَـریـمٌ. فـی کِتــابٍ مَکْنُــونٍ. لا یَمَسُّــهُ اِلاَّ الْمُطَهَّروُنَ»(1)
(به یقین آن همان قرآن بسیار بــزرگـوار در کتـــابی پوشیـــده است کـــه آن را جــز پــاک شــدگــان درنمی‌یــابنـد ـ مــسّ نمـی‌کننــد ـ) .
«مسّ قرآن» همان تماس تنگاتنگ و بی‌واسطه با حقیقت ملکوتی قرآن می‌باشد که شرط آن، کمال تطهیر است که اهل بیت و معصومین علیهم‌السلام (مطهرون) آن را دارا هستند و دیگران به نسبت طهارت روحی و تمسک به رهنمودهای آنان از صلاحیت تدبّر در قرآن، در حدّ «اشارات و یا لطـائف قرآن» برخوردار می‌باشند. این طهارت دو جنبه نفی و اثبات را دربردارد:
الف: پاک‌بودن ازآلودگی اعتقادی‌وفساداخلاقی
ب: آراستگــی بــه کمــالات فکــری و روحــی
این دو جنبه به نحو کلی در «آیــــة‌الکـــرسی» مطـــرح شــده است:
«فَمَــنْ یَکْفُــرْ بِالطّاغُوتِ وَ یُــؤْمِنْ بِــاللّهِ فَقَــدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقـی لاَانْفِصـامَ لَها وَ اللّهُ سَمیـعٌ عَلیــــمٌ»(2)
«شیطان و طاغوت» مظهر تمام زشتی‌ها و آلودگی‌هاست و «اللّه» مظهر جمیــع خــوبــی‌ها و کمالات و ارزش‌های متعالی است ؛ ترکیب کفر به مظاهر طغیان و شیطنت، با ایمـــان به مظهــر قــداست و تعالی، طهارت مطلوب را پــدیــد مــی‌آورد.

1/2 ـ اساس طهارت روحی

آنچــه ایــن دو جنبــه را محقــق می‌سازد تعقل سالم، بدون تأثر از امیال و غرایز و تــأثّـرات بیــرونـی می‌بـاشـد.
«کِتــابٌ أنْــزَلنـــاهُ اِلَیْـــــکَ مُبــــارَکٌ لِیَــدَّبَّــرُوا آیـــاتِهِ وَ
1- 77 ـ 79 / واقعه .
2- 256 / بقره .
(96) مثال‌های زیبای قرآنی
لِیَتَذَکَّرَ أوْلُوالاَْلبابِ»(1) (2)
(آن کتابی بسیار با برکت است که آن را به سوی تو فرو فرستادیم تا مردم در آیــاتش ژرف بینــدیشنــد و تا صــاحبــان خرد متذکر شوند).
این صفت را به تعبیر قرآن «اُولُوالاَْلْبابِ» دارا می‌باشند ؛ «اَلْباب» جمع «لُبّ» است که خالص هر چیزی را گویند و در فرهنگ قرآن «عقل آزاد از بند شهوات و محیــط» مــورد نظــر می‌بــاشــد کــه اســاس تمــام ارزش‌هــای الهـــی است.
پس با توجه به «سوره ص و سوره واقعه» دو دسته، صلاحیت تدبّر در قرآن را دارند: «مُطَهَّرُونَ» و «اُولُواالاَْلْبابِ».
«مُطَهَّرُونَ» بالاترین سهم از حقایق قرآن را در اختیار دارند و از اولــواالالبــــاب و از کمــــال عقــل و خــرد بــرخــوردار می‌بــاشنــد.
پس این دو عنوان دو جنبه از شخصیّت مفسّر قرآن را مطرح می‌نماید.

2/2 ـ رابطــــه ایمــــان و عقــــــل

کمترین حد «اجتناب و انابة»، نفرت از زشتی‌ها و عشق به زیبایی‌هاست که هر انســانی بــه طــور فطـــری آن دو را داراست: «فَاَلْهَمَهــا فُجُــورَهــا وَ تَقْویها»(3) و بــر ایــن اســاس است که تفکر ســالـم شکــل می‌گیــرد:
«قُلْ اِنَّمااَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ اَنْ تَقُومُوا لِلّهِ مَثْنی وَ فُرادی ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا...»(4)
1- 29 / ص .
2- نظیر این آیه، (53 و 54 / غافر) می‌باشد: «وَ لَقَدْ آتَیْنا مُــوسی الهُــدی وَ أَوْرَثْنــا بَنی اسْرائیلَ الکِتابَ هُدیً وَ ذِکْری لاِولِی الاَْلْبابِ» .
3- 8 / شمس .
4- 46 / سبأ .
کلیدهای روحی و عملی (97)
(بگو شما را فقط به یک موعظه سفارش می‌کنم به این که به خاطر خدا دو تا دوتا و تک تک بپاخیزید سپس تفکر نمایید) .
«قیام اللّه» حرکت به عشق خدا و بانیّت پاک می‌باشد که زمینه‌ساز تفکر سالم است و تفکر سالم، هدایتگر عقل، در مسیر صحیــح می‌بــاشــد: «دَلیلُ الْعَقْلِ الْتَفَکُّرُ»(1)
در فرهنگ قرآن، رابطه‌ای ناگسستنی میان «ایمان و تعقل» و در مقابل، میان «کفر و عدم تعقل» برقرار می‌باشد: «وَ ماکانَ لِنَفْسٍ اَنْ تُؤْمِنَ اِلاّ بِاِذْنِ اللّهِ وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذینَ لا یَعْقِلُونَ»(2) ؛ (و هیچ نفسی جز به اجازه خدا نمی‌تواند ایمان آورد و او پلیدی ـ کفر و شرک ـ را بر کسانی قرار می‌دهد که عقلشان را به کار نمی‌گیرند). یعنی که نتیجه طبیعی عدم تعقل، کفر و شرک می‌باشد، این معنی با در نظر گرفتن آیه سوره انعام، بیشتر تــأکیـــد می‌شـــود: «کَــذلِــکَ یَجْعَــلُ اللّهُ الــرِّجْسَ عَلَی الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ»(3) ؛ (بدان گونه خدا پلیدی را بر ـ جــان ـ کســانی قــرار مـی‌دهـد کــه ـ بــه حقیقت ایمــان نمـی‌آورنــد).
در سوره انفال، شرورترین جنبنده در نزد ذات مقدس الهی کسانی هستند که از شنیدن سخن حق کر و از دفــاع از آن لال می‌بــاشنـد، آنان کــه تعقــل نمی‌کننــد:
«اِنَّ شَــرَّ الــدَّوآابِّ عِنْــدَ اللّــهِ الصُّــمُّ الْبُکْـمُ الَّـذیـنَ لا یَعْقِلُونَ»(4)
از این روست که فرموده‌اند: دین ندارد آن که عقل ندارد: «لا دینَ لِمَــنْ لا عَقْلَ لَهُ» (ص) .با توجه به رابطه فوق معلوم می‌گردد که «ایمان» با
1- کــافی، ج 1، ب عقل .
2- 100 / یونس .
3- 125 / انعـــــــــام .
4- 22 / انفال .
(98) مثال‌های زیبای قرآنی
بی‌شعوری و عدم تعقل سـازش ندارد و «تعقل» عنصــر لاینفــک از «ایمــان» محســوب می‌شود:
«ألْعَقْــلُ مــا عُبِــدَ بِهِ الـرَّحْمـنُ وَ اکْتُسِـبَ بِهِ الْجَنانُ»(1)
از ایـــن جـــا دو نکتــــــه مهـــم به دســـت می‌آیـــــد:
الف ـ امکان ندارد کسی محقق و اندیشمند باشد در عین حال به دین خدا پایبند نباشد و یا لااقل، مسیر حرکتش به دیانت حق منجر نشود. (2)
ب ـ سر انحطاط جامعه مسلمین، توقف اندیشه سالم و ریشه گرفتن تفکر شیطانی می‌باشد و راه عظمت و تعالی اسلامی براه انداختن جریان اندیشه سالم با الهام از پیشروان این راه، اهل بیت علیهم‌السلام می‌باشد. با توجه به‌نکته فوق یکی‌ازاهداف‌اساسی نزول قرآن و تفسیرآن‌توسط‌پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ایجاد جریان تفکری سالم، در جـامعـه است کـه شأن اولواالالباب می‌باشد: «وَ اَنْزَلْنا اِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُــزِّلَ اِلَیْهِــمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»(3)
(و به سوی تو ذکر را فرو فرستادیم تا برای مردم روشن گردانی آنچه را که به ســوی آنان به تــدریــج فرو فرستاده شده است و شاید ایشان تفکر نمایند).
1- امـــام صــــــادق علیه‌السلام ، (کـــــافی، ج 1، بـــاب عقـــل و جهـــل) .
2- تجـــربـــه زنـــدگی گـــواه صــادقی بر این حقیقت بـــزرگ می‌باشد.
3- 44 / نحل .
کلیدهای روحی و عملی (99)

تفصیل صفـات اولـواالالبــاب

1 ـ شهـــود به حقــانیت قـــرآن

در سوره رعد، اولین خصوصیت اولوالالباب، درک شهودی به حقانیت و حقیقت قرآن می‌باشد: «اَفَمَنْ یَعْلَمُ اَنَّما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَــنْ هُـوَ اَعْمــی اِنَّمــا یَتَــذَکَّــرُ اوُلُــواالاَْلْببِ»(1) ؛ (پس آیــا آن که به شهود می‌داند که به یقین آنچه به سوی تو از جانب پروردگارت نازل شده است، حق می‌باشد (2) مانند کسی است که او کور است؟ فقط صاحبان خـــرد متـــذکــر می‌شــونــد) .
تعبیر «یَعْلَمُ» در برابر «أَعْمی» علم شهودی را می‌رساند ؛ در آیه‌ای دیگر تعبیر «یَری» آمده است: «وَ یَرَی الَّذینَ اُوتُوا الْعِلْمَ الَّذی اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ وَ یَهْدی اِلی صِراطِ الْعزیزِ الْحَمیدِ»(3) ؛ (و آنان که به ایشــان علــم داده شــده اســت می‌بیننــد کسی که بــه سوی تو از جانب پروردگارت فرو فرستاده شده است همان حق است و به سوی شــاهــراه خـــدای عــزت‌بخــش بسیــار ستــوده هــدایــت می‌کنــد).

2 ـ رسوخ در علم

با تــوجــه به تعبیــر «البــاب» که عقول خالص را می‌رساند و با توجه به آیه «راسخــان در علــم»، «اولــواالالبــاب از علمی مستحکم و
1- 19 / رعـــــــــد .
2- این ترجمه بنا به موصوله بودن «ما» می‌باشد ؛ ترجمه دیگر: فقط به سوی تو از جانب پروردگارت حق نازل شده است.
3- 6 / سبـــــــــــأ .
(100) مثال‌های زیبای قرآنی
ریشه‌دار برخوردارمی‌باشند. (1)
«وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ امَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ اِلاّ اوُلُوا الاَْلْبابِ»(2) ؛ (و آنــان که در علــم استحکــام یافته‌اند می‌گویند به آن ایمــان آوردیــم هر یک از نزد پروردگار ما می‌باشد و جز صاحبان خــرد ـ آن ـ متــذکر نمی‌شوند.

3 و 4 و 5 ـ اهل ذکر و فکر و مناجات

ذکر دائم و تفکر مستمر در خلقت آسمان‌ها و زمین و مناجات با خدا سه صفت دیگر اولواالالباب می‌باشد: «اِنَّ فی خَلْقِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لاَیاتٍ لاُِولِی الاَْلْبابِ. اَلَّذینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیاما وَ قُعُودا وَ عَلی جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فی خَلْقِ‌السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النّارِ»(3) ؛ (به‌یقین درآفرینش آسمان‌ها و زمین و رفت‌وآمد شب و روز آیات بی‌شماری است برای صاحبان خرد آنان که پیوسته خدا را در حال قیام و نشسته و بر پهلو ـ خوابیده ـ یاد می‌نمایند و پیوسته در آفرینش آسمان‌ها و زمین تفکر می‌کنند، پروردگار این نظام را هرگز به باطل نیافریدی، تو پاک و منــزهـی ـ از ایـن کــه خلقـت را به بیهــوده آفــریــده بــاشی ـ پس ما را از عذاب آتش حفــظ فـرمـا...).
این آیات شریفه، همان آیاتی است که شب زنده‌داران، در دل نیمه‌های شب در حال آماده شدن برای راز و نیاز با محبوبشان زیر لب زمزمه
1- در مورد راسخان در علم در بحث زمینه‌های تدبّر، مباحثی مطرح گشت، رجوع شود.
2- 7 / آل عمران .
3- 190 ـ 191 / آل‌عمران .
تفصیل صفات اولواالالباب (101)
می‌کنند آنان‌که عشق به‌خدا از درونشان زبانه‌کشیده، سراسر وجودشان را به تسخیر خود درآورده است و آنان را به قیام در شب و مناجات کشــانــده اســت:
«رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیا یُنادی لِلاْیمانِ اَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنـُوبَنـا وَ کَفِّــــرْ عَنّـــا سَیِّئـاتِنا وَ تَـوَفَّنا مَــعَ الاَْبْـرارِ...»(1)
(پروردگارا! ما شنیدیم ندا کننده‌ای را که برای ایمان ندا می‌کرد که به پروردگارتان ایمان آورید، پس ایمان آوردیم، پروردگارا پس گناهانمان را بپوشان و از وجودمان آلـودگـی‌هـایمان را بِزُدای و با ابرار بمیـران...) .

6 ـ وفـای به عهــد

«اَلَّـذینَ یُوفُونَ بِعَهْـدِ اللّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمیثــقَ»(2)
(آنــان کــه به عهــد الهــی وفــا، می‌کننــد و پیمان‌های محکم را نقـض نمی‌نمایند).

7 ـ برقراری‌پیوندها

«وَالَّذینَ یَصِلُونَ مـــا اَمَـــرَ اللّــهُ بِـه اَنْ یُوصَلَ»(3)
(و آنان که وصل می‌نمایند آنچه را که خدا به آن فرمان داده است که وصـــل شــــود).

8 و 9 ـ خـــوف و خشیــت خـــدا و روز بــــازپـــرســی

«وَ یَخْشَــوْنَ رَبَّهُـمْ وَ یَخـافُـونَ سُـوءَ الْحِسابِ »(4)
(و از پروردگارشان هراسی توأم با تعظیم دارند و از بدی حساب مـی‌تــــرسنـــد).
1- 193 / آل‌عمران .
2- 20 / رعــــــد .
3- 21 / رعــــــد .
4- 21 / رعد .
(102) مثال‌های زیبای قرآنی
«خشیت» خوفی است که از درک مقام عظمت الهی سرچشمه می‌گیرد و اختصاص به علما دارد: «اِنَّما یَخْشَی اللّهَ مِــنْ عِبــادِهِ الْعُلَمــــؤُا»(1)
(فقـط علمای از بندگان خــدا از خــدا خشیـت دارنــد).

10 و 11 و 12 ـ صبــــر، اقــــامــــه نمـــــاز و انفــــاق

«...وَ الَّذینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ اَقامُوا الصَّلوةَ وَ اَنْفَقُوا مِمّا رَزَقْنهُمْ سِرّا وَ عَلانِیَةً»(2) ؛ (... و کسانی که به جهت کسب رضای پروردگارشان صبر نمودند و نماز را برپا کردند و از آنچه که به آنان روزی دادیــم در حالت پنهــان و آشکــار انفاق نمودند...».

13 ـ دفع بدی با خوبی

«...وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ‌اوُلئِکَ لَهُمْ‌عُقْبَی‌الدّارِ...»(3)
(... و بــا خوبی بدی را دفع می‌نمــاینــد آنــان عــاقبــت خانه هستی سهــم ایشان است) .

14 و 15 و 16 ـ حقیقت طلبــی، آزاد انــدیشی و شــرح صــدر

«اولواالالباب» تشنه حقیقت‌اند از این رو در جستجوی آن به هر کجا سَرَک می‌کشند. و از هرکس سراغ آن را می‌گیرند بدین‌جهت، در پی حقیقت به هــر سخنــی گــوش فرامی‌دهند و از بهترین و زیباترین آن پیــروی می‌نمـاینــد.
«فَبَشِّــــرْ عِبـــادِ .اَلَّـــذینَ یَسْتَمِعُـــونَ الْقَـــوْلَ فَیَتَّبِـعُونَ
1- 28 / فاطر .
2- 22 / رعد .
3- 22 / رعد .
تفصیل صفات اولواالالباب (103)
اَحْسَنَــهُ اوُلئِــکَ الَّــذینَ هَـدیهُـمُ اللّهُ وَ اوُلئِـکَ هُمْ اوُلُـوا الاَْلْبابِ»(1) جل
در آیه 125 سوره انعام به نقش اساسی «شرح صدر» در هدایت انسان تأکید می‌کند: «فَمَنْ یُرِدِ اللّهُ اَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلاِْسْلمِ وَ مَنْ یُرِدْ اَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقا حَرَجا کَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماآءِ کَذلِکَ یَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ»(2) ؛ (پس هر که را خدا بخواهد که او را هدایت کند سینه‌اش را برای اسلام می‌گشاید و هرکه را بخواهد که او را گمراه کند سینه‌اش را بسیار تنگ و در سختی قرار می‌دهد گویا که در آسمان به سختی حرکت می‌کند بدان‌گونه خدا پلیدی را بر جان کسانی که ایمـان نمی‌آورند قرار می‌دهد).

17 ـ زهد به دنیا و عشق به آخرت

اولواالالباب فنای زندگی دنیا و حقیقت پایدار آخرت را به نور عقلشان درمی‌یابند و براساس ابدیت‌طلبی و حقیقت‌طلبی فطریشان، زندگی آخرت را برمی‌گزینند و دل به دنیا نمی‌بندند در عین حال که با تلاش مستمر از دنیا توشه آخرت را فراهم می‌نمایند: «اَلَمْ تَرَ اَنَّ اللّهَ اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسَلَکَهُ یَنابیعَ فِی الاَْرْضِ ثُمَّ یُخْرِجُ بِهِ زَرْعا مُخْتَلِفا اَلْوانُهُ ثُمَّ یَهیجُ فَتَریهُ مُصْفَرّا ثُمَّ یَجْعَلُهُ حُطاما اِنَّ فی ذلِکَ لَذِکْری لاِوُلِی الاَْلْبابِ»(3) ؛ (آیا ندیدی
1- 17 و 18 / زمر .
2- البته باید توجه داشت انسان مجاز به شنیدن انواع سخنان نیست بلکه باید قوه تشخیــص خــوب از بــد و در نتیجه انتخاب بهتر را داشته باشد تا به گمراهی نیافتد .
3- 125 / انعــــام .
4- 21 / زمر .
(104) مثال‌های زیبای قرآنی
که خدا از آسمان آبی را فرو فرستاد پس آن را به صورت چشمه سارهایی در زمین روان ساخت سپس به واسطه آن زراعتی که رنگ‌هایش متفاوت است بیرون می‌آورد سپس به نهایت خود رسیده خشــک می‌گــردد پس آن را زرد می‌بینــی سپــس آن را خاشاک خرد شــده مــی‌گــردانــد، بــه یقیــن، در آن تــذکّــر فــراوانی برای صاحبان‌خرد وجوددارد).

اهــل قـرآن در روایـات

«اِنَّ أَهْلَ الْقُرآنِ فی اَعْلی دَرَجَةٍ مِنَ الادَمیّیّنَ ما خَلاَ النَّبییّنَ وَ الْمُرْسَلینَ فَلا تَسْتَضْعِفُوا أَهْـــلَ الْقُـــرآنِ حُقُــوقَهُمْ فَــاِنَّ لَهُــمْ اللّه‌ِ الْعَزیزِ الْجَبّارِ لَمَکانا»(1)
(بی شک اهل قرآن در بالاترین درجه بشری جز مقام انبیاء و رسولان قرار دارند، پس حقوق اهل قرآن ـ و مقامشان را ـ تضعیف نکنید چرا که برای آنان از جــانب خــدای عــزّت بخش و جبــران‌کننــده، مــوقعیّت عظیمــــی می‌بـــاشـــد).
«أشْـــرافُ أُمَّتــی حَمَلَــةُ الْقُرآنِ وَ أَصحابُ اللَّیْلِ» (2)
(بزرگان امت من حاملین قرآن و یاران شب می‌باشند).
«حامِلُ الْقُرآنِ، حامِلُ رایَةِ الاسلامِ مَنْ أکْرَمَهُ فَقَد أکْرَمَ اللّه‌َ وَ مَنْ أَهانَهُ فَعَلَیْــهِ لَعْنَــةُ اللّه‌ِ» (3) ؛
1- امام صادق علیه‌السلام (ب 4، ح 1).
2- (ص) (ب 4، ح 2) .
3- (ص) (کنز، خ 2344) .
تفصیل صفات اولواالالباب (105)
(حامل قران، حامل پرچم اسلام می‌باشد هر که او را گرامی بدارد پس به واقع خدا را گرامی داشته است و هر که او را خوار نماید پس لعنت خدا بر او مستقــر گشتـــــــــه است).
کلیـدهـای تخصّصـی علمـی و فنّی برای همه قرآن و برای مبــــاحــث خــاصّ قــرآن
1 ـ بـــرای همـــه قــــــرآن:
1/1 ـ احاطه به قرآن و احادیث ؛
2/1 ـ شناخت لغـت قـــریب به عصـــر نـــزول قــــرآن ؛
3/1 ـ شناخت ادبیّات عـــــرب ؛
4/1 ـ شناخت منطـــــــــق و روش‌هــــــای تحقیــــــق ؛
5/1 ـ شناخت اصول استنبـاط همه قرآن و آیات احکـــام ؛
6/1 ـ شناخت فقه استــــدلالی ؛
7/1 ـ شناخت علـم الحـدیـث، علـم مصطلـح الحـدیث (علـم درایه و علم رجال) ؛
8/1 ـ شناخت تاریخ اسلام (تاریخ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و ائمّه علیهم‌السلام )؛
9/1 ـ شناخت تاریخ قرآن و حدیث (نزول اجمالی، تدریجی، کتابت، جمــع‌آوری و تنظیــم، اختــلاف قرائت و... ـ تــاریـخ حدیث در شیعــه و اهل سنّت) ؛
10/1ـ شناخت تاریخ تفسیر و روش‌های تفسیر مفسّران ؛
11/1ـ شناخت تاریخ معاصر ؛
12/1ـ زمـــــــان شنـــاسی ؛
(106) مثال‌های زیبای قرآنی
13/1ـ ملکــــــــــــه استنبــــــــــــــاط .
2 ـ کلیدهای تخصصی‌برای مباحث‌خاص‌قرآن
1/2 ـ شناخت تاریخ عمومی‌وتاریخ تمدن‌ها؛
2/2 ـ شناخت تـــــاریــــــخ ادیـــــــــان ؛
3/2 ـ شناخت تاریخ و فلسفــــه تــاریـــخ ؛
4/2 ـ شناخت تاریخ علوم‌تجربی‌خالص (طب،نجوم،زمین‌شناسی‌و...) .
5/2 ـ شناخت علوم انسانی (در حدّ کارشناسی دانشگاه) ؛ (روان‌شنــاسـی، جــامعـه‌شنــاسی، اقتصــاد، مدیـریـت، سیاست و...) ؛
6/2 ـ شناخت علــــــــــم کـــــــــــــلام ؛
7/2 ـ شناخت فلسفه (نظـــری و عملــــی) ؛
8/2ـ شناخت عرفان (نظــــری و عملـــی) ؛
9/2 ـ شناخت اخـــلاق و فلسفـــه اخـــلاق.
کلیـدهـای تخصصـی روحـی و عملی و صفات ویژه اولواالالباب
1 ـ تفصیـــــــل صفـــــــات
1/1 ـ شهادت به حقّانیّت قـرآن ؛
2/1 ـ رســــــوخ در علـــــــم ؛
3/1 ـ اهل ذکر و فکر و مناجات ؛
4/1 ـ وفـــای بــه عهـــد (عهــد فطــری، عهــد دینی و عهد انسانی) ؛
5/1 ـ بـرقـراری ارتبـاطـات الهـی (ایمـــانی، خـــویشی و انســانی) ؛
6/1 ـ خـوف و خشیت از خـدا و روز قیامت ؛

کلیدهای تخصصی روحی و علمی و صفات ویژه اولواالالباب (107)

7/1 ـ پـایبنــدی بـه صبـر و صـــلاة و انفاق ؛
8/1 ـ دفع بدی با خوبی ؛
9/1 ـ حقیقت‌طلبی، آزاد اندیشی و شرح صدر ؛
10/1ـ دنیـــا گــریــزی و عشــق بـه آخرت ؛
2 ـ اجمــــال صفــــات
1/2 ـ احسن قول (دعــوت به ســوی خــدا، عمــل صالح و همطراز دیدن خود بــا مسلمـانان) ؛
2/2 ـ احســن دیــن (تسلیــم امــر خــدا، احســان و تبعیّــت از روحیّـــــــه خلیـــــل اللّه) ؛
(108) مثال‌های زیبای قرآنی

اصـول اسـاسـی تـدبّر در قــرآن

اصل اول: قابل فهم بودن برای مـردم

«کِتابٌ اَنْزَلْنـاهُ اِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّروُا ایاتِهِ وَ لِیَتَـذَکَّرَ اوُلُوا الاَْلْبابِ »(1)
«اَفَــلا یَتَــدَبَّـــروُنَ الْقُــــرْآنَ»(2)
قرآن برای مردم نازل شده است و آنان، مخاطب پیام‌ها و دستورالعمل‌های قرآن می‌باشند ؛ نظری گذرا بر خطاب‌های، «یا بنی آدَمَ»، «یا مَعْشَرَ الجِنِّ وَ الاِْنْس»، «یا أَیُّهَاالاِْنْسانُ»، «یا عِبادِ»، «یا أَهْلَ الکِتابِ»، «یا بَنی اِسْرائیلَ»، «یا أَیُّهَا الــرُّسُلُ»، «یــا أیُّهَا النَّبیُّ»، «یا أَیُّهَالرَّسُولُ»، «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا»، و تعبیــــرات دیگــــر، بــــه روشنی مقصـــود مــا را شهـــادت می‌دهـــد.
در این خطاب‌ها، قرآن به زبانِ توده مردمی از هر قشر و طبقه و از هر کیش و آیین و از هر قوم و قبیله و نژاد که باشند، سخن می‌گوید ؛ چرا که مسؤولیت هدایت تمام بنی آدم را تا روز قیامت بر عهده دارد و در مقابل، مردم مسؤولیت تبعیت و اطاعت را باید به گردن بگیرند، این مسؤولیت دو طرفه، در کنار این خطاب‌های مستقیم به انبیاء و مؤمنین، کفار و مشرکین و توده‌های مردمی، به ناچار قابل فهم بودن خطاب‌ها را به ضرورت، مطــرح می‌نمــایـد که شبهــه در آن، بسیــار شگفـت‌انگیــز می‌نمــاید.
1- 29 / ص .
2- 24 / محمّد ؛ 82 / نساء.
اصول اساسی تدبّر در قرآن (109)

اصل دوّم: عدم جدایی از عتـرت

«...لَنْ یَفْتَرِقا...» (حدیث / ثقلین)
«لا یَمَسُّـهُ اِلاَّ الْمُطَهَّـــرُونَ» (1)
قرآن کریم، در ین قابل فهم بودن خطاب‌هایش برای اقشار مردمی، قرین دائمی «عترت» می‌باشد از این رو، این دو سرمایه و گوهر گرانبها (ثَقَلین) دو چهره از یک حقیقت می‌باشند که نباید میانشان جدایی افکند و از آن جا که تدبّر گسترده و فراگیر در قرآن، علاوه بر طهارت فطری، نیازمند آشنایی با روش‌های صحیح تدبّر و قبل از آن، اصول اساسی تدبّر، می‌باشد و از طرفی فهم قرآن مراتب بی‌شماری دارد و نفوس مردمی نیز از نظر مراتب فهم، یکسان نبوده و از آلودگی نیز برکنار نمی‌باشند و قرآن نیز دارای محکم و متشابه و عام‌وخاص و غیره می‌باشد، پس به ناچار باید در فهم قرآن، از معصومین علیهم‌السلام یاری جست کــه بـه حقیقـت قـرآن، دست یافته‌اند و تمــام مــراتــب فهــم قرآن را طــی کــرده‌انــد، تا اصول تدبّر و روش‌های آن را بــه مــا بیــامـوزنــد:
«ما مِنْ أَمْرٍ یَخْتَلِفُ فیهِ اثْنانٍ وَ لَهُ أَصْلٌ فی کِتاب اللّه‌ِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لکنْ لا تَبْلُغُهُ عُقُولُ الرِّجالِ»(2) ؛ (هیچ امری نیست که دو نفر در آن اختلاف نمایند مگر درحالی که بر آن اصلی در کتاب خداست، ولیکن عقولِ اشخــاص ـ بدون آمــوزش از معصــوم علیهم‌السلام ـ به نهــایت آن نمی‌رسد).
1- 78 / واقعه .
2- امام صادق علیه‌السلام ، (کافی،ج1،ص60).
(110) مثال‌های زیبای قرآنی

اصل سوّم: عدم تحریف قرآن

«...وَ اِنَّهُ لَکِتابٌ عَــزیـزٌ»(1)
قرآن معجزه و سند ابدی دین خداست از این رو، هرگونه تحریف لفظــی بــه زیــادت یا نقصــان در آن راه نــدارد چـرا که مظهر مطلق عــزت و حقــانیت خــداست:
«وَ اِنَّهُ لَکِتابٌ‌عَزیزٌ. لا یَأْتیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِه تَنْزیلٌ مِنْ حَکیمٍ حَمیدٍ»(2) ؛ (و بی شک آن به راستی کتابی است شکست‌ناپذیر و نفوذناپذیر که باطل نه از پیش رویش ـ حال ـ و نه از پشت سرش ـ آینده ـ به سراغ آن نمی‌آید چرا که فروفرستاده‌ای است از جانب خدای بسیار فــرزانــه بسیــار ستــوده).
و خدا به عزت خویش، حفظ و صیانت آن را از هر نقض و عیبی، خود بــر عهـده گـرفتــه است: «اِنّا نَحْــنُ نَزَّلْنَـا الذِّکْرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ»(3)
(به یقین ما خــود ایــن ذکر را به تــدریــج فــرو فــرستادیم و به یقین ما آن را حفظ کننده‌ایم).
1- 41 / فصلت .
2- 41 و 42 / فصلت .
3- 9 / حجــر .
اصل دومّ: عدم جدایی از عترت (111)

اصل چهارم: خدایی بودن لفظ و چینـش قـــرآن

«...قُرْآنا عَرَبِیّا غَیْرَ ذی عِوَجٍ»(1)
«...وَ رَتَّلْنـــاهُ تَـــــرتیــلاً»(2)
قرآن با همین الفاظش از جانب خدا بر قلب مبارک پیامبر به وحی نازل شده است و این مرتبه لفظی، تنزل آن حقیقت ملکوتی قرآن می‌باشد که در پیشگاه خداست: «اِنّا جَعَلْناهُ قُرْاآنا عَرَبِیّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ. وَ اِنَّهُ فی اُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکیمٌ»(3) ؛ (بی شک ما آن را ـ به صورت ـ قرآنی عربی ـ با فصاحت و بلاغت ـ قرار دادیم شاید که شما تعقل نمایید و به یقیــن آن در حــالــی که در مرجع کتاب در پیشگاه ماست به راستی بسیــار والایــی فــرزانـه اســت) .

اصل پنجم: ابــدی بـودن پیــام

«...وَ ما هِیَ اِلاّ ذِکْری لِلْبَشَرِ»(4)
«...یَجْــری کَمــا تَجْــری الشَّمسُ وَ القَمَـرُ...»(5)
قرآن، خورشید جاری در بستر زمان می‌باشد و همه مکان‌ها و زمان‌ها را تا قیامت، در هنگام نزول مدنظر داشت چرا که مظهر احاطه و نظارت الهی بر گذشته و حال و آینده می‌باشد از این رو، پیام قرآن مقید به هیــچ مکــان و زمــانی، حتــی زمـــان و مکــان نــزول نمی‌بــاشــد ؛
1- 28 / زمر .
2- 32 / فرقان .
3- 3 و 4 / زخــــــــرف .
4- 31 / مدثر .
5- المیزان، ج 3، ص 72 .
(112) مثال‌های زیبای قرآنی
در غیر این صــورت قرآن نمی‌توانست برای آیندگان، پیامی داشته باشد.
«وَ لَوْ أَنَّ الایَةَ اِذا نَزَلَتْ فی قَوْمٍ ثُمَّ ماتَ القَوْمُ ماتَتِ الایَةُ، لَما بَقَیِ الْقُرآنِ شَیْ‌ءٌ وَ لکِنَّ القُرآنَ یَجْری أَوَّلُهُ عَلی آخِرِهِ ما دامَتِ السَّمواتُ وَ الاَْرْضُ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ آیَةٌ یَتْلُونَها هُمْ مِنْها مِنْ خَیْرٍ اَوْ شَرٍّ»(1) ؛ (و اگر آیه هرگاه درخصوص قومی نازل شود سپس آن قوم بمیرند، آیه نیز می‌میرد، که بی‌شک از قرآن ـ دیگر ـ چیزی باقی نخواهد ماند، ولیکن قرآن از اول تا آخرش جریان دارد مادامی که آسمان‌ها و زمین استمرار دارند و برای هر قومی آیه‌ای است که آن را تلاوت می‌نمایند ـ باید تــلاوت نمایند یا از آن پیروی خواهند نمود ـ در حالی که ایشان نسبت به آن ـ آیـه ـ در خیـر یــا شــرّ خــواهنــد بــود).

اصل ششم: هــدایت و تربیت فرد و جـامعـه

«...یَهْــــــــــدی اِلَــــی الــرُّشْـــــــدِ»(2)
«...وَ یُزَکّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ‌الْکِتابَ وَالحِکْمَةَ...»(3)
«بُعِثْــتُ لاُِتَمِّـــمَ مَکـــــارِمَ الاَْخْـــلاقِ»(4)
قرآن کتاب هدایت و تربیت فرد و جامعه است به سوی رشد و تعالی و بروز ارزش‌های الهی در وجود انسان و صحنه اجتماع ؛ از این رو هر آنچه که در این حوزه ضروری است در قـــرآن مطـــرح گشتـــه اســت
1- امــام بــاقــر علیه‌السلام (ص 73) .
2- 2 / جن .
3- 2 / جمعه .
4- (ص) .
اصل چهارم: خدایی بودن لفظ و چینش قرآن (113)
«تِبْیانا لِکُلِّ شَیْ‌ءٍ»(1) و هر چه که نقشی در امر تربیت و هدایت ندارد به کنار گذاشته شده است ولو که برای مردم بسیـار جـذاب و شنیدنی باشد.

اصل هفتـم: فــــرهنـــگ اصطــلاحــات قـــــرآن

«کِتبٌ اُحْکِمَتْ ءَایتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَّدُنْ حَکیمٍ خَبیرٍ»(2)
قرآن کریم در میان مردمی نازل شد که «اسب و شمشیر و زن» بالاترین محبوب آنان به حساب می‌آمد و افق نگاهشان از مظاهر مادی طبیعت، فراتر نمی‌رفت و در خصلت‌های آلوده و زشت غرق بودند و علم و معــرفــت و معنــویــات، مــورد تحقیر و اهانت بود و جهل و مــادیگــری و آلـودگــی، معیــار مبــاهــات و تکــریـم:
«بِـــأَرْضٍ عــالِمُهــا مُلْجَــمْ وَ جـاهِلُهـا مُکْـــرَمْ»(3)
(ـ پیامبر ـ در ســـرزمینــی ـ مبعــوث شــد ـ کــه عــالمش به لجــام کشیـــده شــده و جـــاهلــش مــورد تکــــریم بـــود!) .
در چنین فضایی با چنین معیارها وبینشی پست و منحط، طبعا الفاظ متداول در حوزه مفاهیم مذکور و در حیطـه مظاهر مادی به کار می‌رفت.
در چنین شرایطی، قرآن کریم به زبان این چنین مردمی نازل شد و برای القاء مفاهیم و معیارها متعالی خویش، همین الفاظ متداول را به کار گرفت و چشم‌اندازی جدید از مفاهیم را برای این الفاظ مطرح نمود که تا آن زمان سابقه نداشت و فرهنگ خاص خویش را در حوزه لغات عربی
1- 89 / نحل .
2- 1 / هود .
3- نهج، خ 2 .
(114) مثال‌های زیبای قرآنی
پدید آورد در عین حال که به معانی اصلی الفاظ عنایت داشت و از آن، در این تحول مفاهیم الفاظ بهره می‌جست؛ از این رو، برای درک بار معنایی الفاظ قرآن، هرگز رجوع به کتاب لغت معتبر، کفایت نمی‌کند و باید به نحوه کاربرد آن لغت در سیاق آیات نیز توجه نمود و فضای آیات را مورد توجه قرارداد که در این توجه، مقاطع آیات کمک بسیاری در درک صحیح روند آیات و فضای مفاهیم، می‌نماید ؛ و در واقع این نکته، مهم‌ترین مسئله در کشف مفاهیم الفاظ قرآن و مقاصد قرآن از بکارگیری این الفاظ، شمرده می‌شود که نیازمند احاطه بر آیات، و انس مستمر با مفاهیم و فضای آیات می‌باشد که در این انس، احادیث ذیل آیات، نیز کمک شایانی می‌نمایند.
توجه به سیاق آیات، دامنه معنی لغوی را «وسعت داده و یا ضیق» می‌نماید و معنی متناسب رااز میان‌معانی‌متعدد در کتب لغت، مشخص می‌کند و در بسیاری از موارد با توصیف عناوین به کار رفته و بیان مصداق خارجی آن، مقصود خویش را از لغت و عنوان مذکور، برملا می‌نماید و با کاربرد واژه‌های مشابه و متضاد در سیاق‌های متفاوت یا کنار هم، خصوصیت هر یک از واژه‌ها را روشــن می‌نمـایـد که در بسیاری از کتب لغت، کاری جدی در این زمینــه صورت نگــرفته است.
اصل هفتم: فرهنگ اصطلاحات قرآن (115)

اصــل هشتـم: عـدم تعـارض و تـزاحم

«اَفَــلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْاآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْــرِ اللّهِ لَـوَجَـدُوا فیــهِ اخْتِـلافـا کَثیرا»(1)
«کِتابُ اللّه‌ِ ... وَ یَنْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ وَ یَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلی بَعْضٍ وَ لا یَخْتَلِفُ فِی‌اللّه‌ِ...»(2)
(کتاب خدا... و بعضی از آن به بعضی دیگر گویاست و بعضی از آن بر بعضی دیگر شهادت می‌دهد و در ـ امر یا سبیل ـ خدا اختلاف نمی‌نمایند) .
«تعارض»، «تنافی دو دلیل در مدلول و محتوی» می‌باشد و «تزاحم»، «تنافی دو دلیل در امتثال و عمل» است .(3)

اصل نهم: کلیدها و شیـوه‌های تـدبّـر(4)

تدبّر در قرآن، نیازمند کلیدها و شیوه‌های خاص خویش می‌باشد که بــایــد آن‌ها را تحصیل نمــود و به آن‌ها آگــاهی یــافــت، این که این کلیــدها کــدامنــد و شیــوه‌ها چه هستنــد و از چه منبــع یا منــابعی به‌دست می‌آینــد، باید مورد توجه و تحقیق جـدی متدبّر قرآن قرار گیرد.
1- 82 / نساء .
2- نهج، خ 133 .
3- جهت توضیح بیشتر به کتاب تدبّر در قرآن تألیف ولی اللّه نقی‌پور فر، صفحه 312 تا 327 مــــراجعــه کنیــــد .
4- مقصود ازاین اصل، بیان کلیدها و شیوه‌هانیست، بلکه توجه به آن‌ها موردنظر است ؛ درمورد اصل بعد نیز توجه به فراگیری و آگاهی به آفات تدبّر است نه این که آن آفت‌ها در ایــن بحـــــث بــه تفصیــل مطــــرح گـــردد .
(116) مثال‌های زیبای قرآنی
عدم جدی گرفتن این کلیدها و شیوه‌ها و یا عدم تحقیق جدی در بررسی کلیدها و شیوه‌های معتبر، بلبشوی عظیمی را در فهم قرآن در طول تاریخ اسلام پدید آورده است و عملاً آثاری که مورد انتظار از فهم و تدبّر در قرآن بود حاصل نگشته است، بلکه انحرافات و انشعابات فراوانی را در میان مسلمین به وجود آورده است: جماعتی منبع فهم قرآن را صرفا نقلیاتی می‌دانند که از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و صحابه و حتی تابعین مطرح گشته است و گروهی دیگر عقل را نیز ضمیمه کــرده‌انــد که دامنه‌اش، حتــی خـوش‌آینــدها و سلیقــه‌های شخصــی را نیــز دربــرمی‌گیــرد.
در این میان، عده‌ای دیگر ظواهر قرآن را به کناری نهاده، رو به باطن قرآن آوردند و رأی و نظرهای بدون استناد صحیح فراوانی را عرضه کردند و فتنه فهم غلط از قرآن را هرچه بیشتر دامن زدند و عده‌ای هم بودند که علوم‌تجربی را معیار قرارداد در سوق دادن آیات به سوی آن علوم، تلاش‌ها به خرج دادند.
در این اوضاع بحرانی، گروهی دیگر قدعلم کرده، هرچه خلاف ظواهر قرآن است، انکار نمودند و به تکفیر دیگران پرداختند ؛ طائفه‌ای نیز در برابر همه این‌ها قد علم کرده، تدبّر در قرآن را ممنوع کرده، آن را صرفا به معصومین اختصاص دادند و به ناچار همچون «ظاهریه» و اصحاب حدیث، به هر آنچه که در کتب اربعه و یا بالاتر در کتب شیعه به ائمه علیهم‌السلام منتسب است، وسیله فهم قرآن قلمداد نمودند و عقل را محکوم کرده، اجتهاد را منتفی دانستند ؛ و در این اواخر نیز گروهی تازه به دوران
اصل نهم: کلیدها و شیـوه‌های تـدبّـر (117)
رسیده، کلید فهم قرآن را صرفا عربی دست و پا شکسته و شرکت در جریان اعتراض به طاغوت تصور نمودند و از این راه بر خویش، هر نوع تحلیل و تفسیری را در زمینه قرآن، جائز دانستند و بلکه خود را تنها جریان صاحب صلاحیت در فهم قرآن اعلام نمودند و دیگران را به ارتجاعی بودن و جمود داشتن متهم کردند و تحصیل کلیدهای علمی قرآن را شوخی تلقی کرده به استهزاء پرداختند و کلیدهای روحی را نیز در زندان رفتن و مخالف رژیم بودن خــلاصــه نمــودند، در این جریان، کار به جایی رسید که فهم صاحب المیزان از قرآن، تخطئــه می‌شد لیکن فرد ملحد بی‌دین، با جــرأت، به خــود اجازه تفسیر قرآن و نهج‌البلاغه را مـی‌داد و در ایــن زمینــه، شیــوه استــدلال نیز بسته به میل و رغبت افــراد، تفــاوت می‌نمـود !
در طول این جریانات، گروهی نیز بــودند که فهم ادبی را کلید اساسی فهم قرآن تلقی می‌نمودند .
در برابر این اوضاع بلبشو، شیعیانی آگاه و بصیر به نظرات اهل‌بیت علیهم‌السلام متوسل شدند تا به کلیدها و شیوه‌های تدبّر، آگاهی یابند و از خطر تفسیر به رأی در امان بمانند، اینان براساس آموزش اهل بیت علیهم‌السلام قرآن را منبع اساسی تدبّر با توجه به احادیث، معتبر دانستند و حکم قطعی عقل و فهم عرفی از ظواهر را در کنار قرآن و احادیث، محترم شمردند و جریانی سالم را پدید آوردند که ثمره‌اش، اجتهاد مستمر به طور کلی و ظهور تفسیرهایی همچون المیزان در حوزه همه معارف و
(118) مثال‌های زیبای قرآنی
احکام قرآن، به نحو مشخص بود که باید از برکات و دست آوردهای این اجتهاد مستمر و بالخصوص تفسیر المیزان در فهم قرآن و کلیدها و ابزار ضروری آن و شیوه‌های فهمش، بهره‌مند گشت.
اصل دهم: آفــــــت‌هـــــای تـــدبّــــــر
«اَفَلا یَتَدَبَّروُنَ الْقُرْآنَ اَمْ عَلی قُلُوبٍ اَقْفالُها»(1)
شناخت آفت‌ها و مــوانــع تدبّر نقش مهمّــی در بکـارگیـری روش‌ها و کلیدهای منــاسب فهــم قــرآن خـواهد داشت.
بررسی تاریخ تفسیر و جریانات فکری مختلف در آن، ما را با مجاری انحراف و بدعت آشنا کرده، با پختگی و استواری در حوزه فهم قرآن، قدم خـواهیـم زد ؛ ایـن نکته مهم را در بیان معصومین علیهم‌السلام ملاحظه می‌کنیم:
«اِعْلَمُوا عِلْما یَقینا أَنَّکُمْ... لَنْ تَمَسَّکُوا بِمیثاقِ الکِتابِ حَتّی تَعْرَفُوا الَّذی نَبَذَهُ وَ لَنْ تَتْلُوا الکِتابَ حَقَّ تِلاوَتِهِ حَتّی تَعْرِفُوا الَّذی حَرَّفَهُ فَاذا عَرَفْتُمْ ذلِـکَ عَـرَفْتُـمْ البِدَعَ وَ التَّکَلُّفَ وَ رَاَیْتُمْ الفِرْیَةَ عَلَی اللّه‌ِ وَ التَّحْریفَ، وَ رَأَیْتُـمْ کَیْـفَ یَهْوی مَنْ یَهْــوی وَ لا یَجْهَلَنَّکُــمُ الَّــذینَ لا یَعْلَمُـونَ» (2)
(به علم یقینی بدانید که قطعا شما... هرگز عهد و میثاق کتاب را با قدرت به دست نخواهید گرفت تا آن که بشناسید کسی را میثاق ـ کتاب ـ را به کناری انداخته است و هرگز کتاب را به حقیقت تلاوت نخواهید نمود تا آن که بشناسید کسی را که قرآن را تحریف می‌نماید پس هرگاه آن را
1- 24 / محمّد .
2- امام حسن علیه‌السلام (بحار، ج 78، ص 105).

اصل دهم: آفت‌های تدبّر (119)

شناختید، بدعت‌ها و تکلف ـ در فهم قرآن ـ را خواهید شناخت و افتراء بر خدا و تحریف را ـ با چشم بصیرت ـ خواهید دید و خواهید دید چگونه سقوط می‌کند آن که ـ باید ـ سقوط کند و مبادا شما را کسانی که علم ندارند به جهـالت افکنند).
«وَ اعْلَمُوا اَنَّکُمْ لَنْ تَعْرِفُوا الرُّشْدَ حَتّی تَعْرِفُوا الَّذی تَرَکَهُ وَ لَنْ تَأْخُذُوا بِمیثــاقِ الکِتــابِ حَتّی تَعْــرِفُــوا الَّذی نَقَضَهُ وَ لَنْ تَمَسّکُوا بِه حَتّی تَعْرِفُوا الَّــذی نَبَــذَهُ»(1)
می‌بینیم که آفت‌شناسی را حضرت در تمام حوزه‌های دین به ضرورت مطرح می‌نماید که به عنوان مقدمه‌ای جدی و ضروری باید به آن عنایت شود ؛ در ادامه، هر دو حدیث، راه چاره خروج از بدعت‌ها و تحریف‌ها را مطرح می‌نماید که رجوع به اهل بیت علیهم‌السلام می‌باشند: «فَاتَمِسُوا ذلِکَ مِنْ عِنْدِ أَهْلِهِ فَاِنَّهُمْ عَیْشُ العِلْمِ وَ مَوْتُ الجَهْلِ هُمُ الَّذینَ یُخْبِرُکُمْ حُکْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ وَ صَمْتُهُمْ عَنْ مَنْطِقِهِمْ وَ ظاهِرُهُمْ عَنْ باطِنِهِمْ، لا یُخالِفُونَ الدینَ وَ لا یَخْتَلِفُونَ فیهِ فَهُوَ بَیْنَهُمْ شاهِدٌ صادِقٌ وَ صامِتٌ ناطِقٌ»(2) ؛ (پس آن را از نزد اهلش درخواست نمایید چرا که ـ موجب ـ رونق علم و مرگ جهل می‌باشند، آنان کسانی هستند که حکمشان از عملشــان و سکــوتشــان از منطقشان و ظاهرشان از باطنشان خبر می‌دهد، ـ هرگز ـ با دیــن حــق مخــالفت نمی‌کنند و ـ هرگز ـ در امر دین اختلاف ـ نظر ـ پیدا نمی‌کنند پــس او ـ قرآن ـ درمیانشان شاهدی صادق
1- نهج، خ 147 .
2- نهج، خ 147 .
(120) مثال‌های زیبای قرآنی
و صامتی ناطق می‌باشد!) .

فــرق تـدبّــر و تفسیـر

بادقت نظر در آیات معلوم می‌گردد که «تدبّر» غیر از «تفسیر مصطلح» می‌بــاشـد و میــان آن دو تفــاوت‌های بــارزی وجــود دارد:
الف: در «تدبّر در قرآن» همه اقشار مردمی در هر رتبه از فهم درک، و مراتب علمی و روحی که باشند، شرکت دارند و صرف بهره‌مندی از ترجمه، بــرای اصل تدبّر کفــایت می‌کنــد حــال آن که «تفسیر» به مجتهدین در فهم قرآن، اختصاص دارد که حداقل به «کلیـدهای علمی تــدبّر» مجهـز می‌بـاشند.
نکته فوق در آیات دعوت به تدبّر، به روشنی دیده می‌شود که عموم مــردم حتــی منــافقیــن و مشــرکین را مـــورد خطـاب قـرار می‌دهند:
«اَفَلَمْ یَدَّبَّروُا الْقَوْلَ اَمْ جاءَهُمْ ما لَمْ یَأْتِ اباءَهُمُ الاَْوَّلینَ»(1)
«اَفَــلا یَتَدَبَّروُنَ الْقُـــــرْآنَ اَمْ‌عَلــی قُلُــوبٍ اَقْفالُهـــا»(2)
«اَفَــلا یَتَــدَبَّــرُونَ الْقُــرْاآنَ وَ لَــوْ کــانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّهِ‌لَوَجَدُوا فیــهِ اخْتِــلافـا کَثیرا»(3)
ب: در «تـــدبّر»، فکـــر و دل هـــر دو شــرکت دارنــد لیکن «تفسیـــر» جـریـانی است فکـری که لزوما، با جریان قلبی همـراه نیست.
ج: «تدبّر» یک جریانی روحی ـ فکری است که با قرائت آهنگین و یا
1- 68 / مؤمنون .
2- 24 / محمّد.
3- 82 / نســـاء .
اصل دهم: آفت‌های تدبّر (121)
استماع آیات، زمینه‌سازی شده با کاوش در آیات ادامه یافته، به استخراج داروی درد خویش و بکارگیری آن ختم می‌گردد که «قرائت» زمینه آن و «عمل» نتیجه آن می‌باشد (قرائت ـ فهم ـ عمل) ؛ این مسأله با توجه به حدیث معصوم علیه‌السلام در توضیح معنی «حق تلاوت» به روشنی معلوم می‌گردد، حال آن که در امر تفسیر «آن مقدمه و این نتیجه» الزامی نیست.
د: در تدبّر، کافر و مشرک نیز شرکت دارند حال آن که «تفسیر» به مسلمان آن هـــم مجتهـــدین، اختصــــاص دارد.
ه : در بسیاری از موارد تدبّر، رجوع به احادیث لزومی ندارد بلکه امکان ندارد چرا که به تخصص نیاز ندارد بلکه گاهی اصلاً معنی ندارد آن جا که متدبّر در آیات، «شخص کافر و مشرک» باشد و می‌خواهد به حقیقت دست یابد، حال آن که در «تفسیـــر» رجــوع به احــادیث معصــوم علیهم‌السلام امری اساسی و ضروری اســت و بــدون احــادیث و تسلّــط بر آن‌هــا، نمی‌تــوان به تفسیــر پــرداخت .

تدبّر، تلاوت راستین و ترتیل

«جریان تدبّر»، همان «جریان تلاوت راستین قرآن»، می‌باشد که از «قرائت» شروع و با «فهم عمیق» ادامه یافته و به «عمل» ختم می‌گردد ؛ این معنی، همانگونه که در مقدمه مباحث گذشت در تفسیر آیه «یَتْلُونَهُ حَقَّ تِــلاوَتِـهِ» وارد شــده است:
«فی قَوْلِهِ تَعالی: یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ: یُرَتِّلُونَ آیاتِهِ وَ یَتَفَقَّهُونَ مَعانِیَهُ وَ یَعْمَلُونَ بِأحْکامِهِ وَ یَرْجُونَ وَعْدَهُ وَ یَخْشَونَ عَذابَهُ وَ یَتَمَثَّلُونَ قِصَصَهُ وَ یَعْتَبِرُونَ أمْثالَهُ وَ یَأْتُونَ أَوامِرَهُ وَ یَجْتَنِبُونَ نَواهِیَهُ، وَ ما هُوَ ـ
(122) مثال‌های زیبای قرآنی
وَاللّه‌ِ ـ بِحِفْظِ آیاتِهِ وَ سَرْدِ حُرُوفِهِ وَ تِلاوَةِ سُوَرِهِ وَ دَرْسِ أعْشارِهِ وَ أخْماسِهِ، حَفِظُوا حُرُوفَهُ وَ أَضاعُوا حُــدُودَهُ وَ اِنَّمــا هُــوَ تَــدَبُّرُ آیــاتِهِ، یَقُــولُ اللّه‌ُ تَعــالی: «کِتــابٌ أنْزَلْنــاهُ اِلَیْــکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ...» (1)
در این حدیث شریف و پر محتوی: «تلاوت به حق»، صرفا «تدبّر در آیات» معنی شده است که «ترتیل آیات، فهم معانی، عمل به احکام، امید به وعده الهی، خشیت از عذاب، تجسم نمودن قصص، عبرت از نمونه حوادث، اجرای اوامر و دوری از محرمات» را شامل می‌شود با آن که نه معنی لغوی «تلاوت» و نه معنی لغوی «تدبّر» چنین وسعت معنی را با خود دارد از این جا معلوم می‌گردد که مقصود «جریان تلاوت راستین قرآن» می‌باشد که با «جریان تدبّر در آیات» وحـــدت دارد کـــه از قــرائت شـروع با فهـم ادامـه و به عمـل ختـم می‌شود.


ادامه در

http://download.ghaemiyeh.com/downloads/htm/10000/7337-f-13900101-tadbir%20dar%20ghoran.htm

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
rel=nofollow