استقلال فرهنگی

هدف سایت استقلال فرهنگی هم افزایی در مهندسی فرهنگی جامعه

استقلال فرهنگی

هدف سایت استقلال فرهنگی هم افزایی در مهندسی فرهنگی جامعه

استقلال فرهنگی
امام خامنه ای:

من هم از مسائل فرهنگی نگرانم
و در این نگرانی نمایندگان محترم خبرگان
سهیم هستم.

دولت محترم باید به این موضوع توجه کند
و مسئولان فرهنگی نیز
باید توجه داشته باشند
که چه می کنند،

زیرا در مسائل فرهنگی
نمیتوان بی ملاحظه‌گی کرد.

مسئله فرهنگ مهم است

زیرا اساس ایستادگی
و حرکت نظام اسلامی،
مبتنی بر حفظ فرهنگ اسلامی و انقلابی
و تقویت جریان فرهنگی مؤمن و انقلابی است.

واقعاً همه باید قدر جوانان مؤمن و انقلابی را بدانند
زیرا همین جوانان هستند
که در روز خطر، سینه سپر می کنند.

کسانیکه به این جوانان با بدبینی نگاه می کنند
و تلاش دارند آنها را منزوی کنند،
به انقلاب و کشور خدمت نمی کنند.

البته این جوانان مؤمن و انقلابی
هیچگاه منزوی نخواهند شد.

مطالبی که گفته شد باید بصورت گفتمان
و باور عمومی درآید

که لازمه آن هم

تبیین منطقی و عالمانه این مسائل،

به دور از زیاده روی های گوناگون

و با زبان خوش است.

۱۳۹۲/۱۲/۱۵
leader.ir


---------------------


کانال استقلال فرهنگی
در سروش

http://sapp.ir/esteghlalefarhangi


و در تلگرام

https://telegram.me/culturalIndependence


وبسایت های متفاوت
کلمات کلیدی
آخرین نظرات شما


نهضتهاى اصلاحى اسلامى صد ساله اخیر

ما فعلا به بررسى مختصرى از نهضتهاى اصلاحى اسلامى صد ساله اخیر مى پردازیم که با ما و زندگى فعلى , پیوند نزدیک دارد و به نتیجه گیرى براى عصر و زمان خودمان که در متن نهضتى اسلامى و اصلاحى هستیم مى پردازیم .

از حدود نیمه دوم قرن سیزدهم اسلامى و نوزدهم مسیحى به بعد یک جنبش اصلاحى در جهان اسلام آغاز شده است . این جنبش شامل ایران و مصر و سوریه و لبنان و شمال آفریقا و ترکیه و افغانستان و هندوستان مى شود . در این کشورها کم و بیش داعیه داران اصلاح پیدا شده و اندیشه هاى اصلاحى عرضه کرده اند . این جنبشها به دنبال یک رکود چند قرنى صورت گرفت و تا حدى عکس العمل هجوم استعمار سیاسى و اقتصادى و فرهنگى غرب بود و نوعى بیدارسازى و رنسانس ( تجدید حیات ) در جهان اسلام به شمار مى رود .


jamal02.jpg


سید جمال

بدون تردید سلسله جنبان نهضتهاى اصلاحى صد ساله اخیر , سید جمال الدین اسدآبادى معروف به افغانى است . او بود که


14

بیدارسازى را در کشورهاى اسلامى آغاز کرد , دردهاى اجتماعى مسلمین را با واقع بینى خاصى بازگو نمود , راه اصلاح و چاره جوئى را نشان داد .

با اینکه در باره سید جمال فراوان گفته و نوشته مى شود , ولى راجع به تز اصلاحى او کمتر سخن مى رود و یا من کمتر دیده و شنیده ام . به هر حال خوب است بدانیم که سیدجمال درد جامعه اسلامى را چه تشخیص مى داده و راه چاره را چه مى دانسته است و چه راههائى براى وصول به هدفهاى اصلاحى خویش انتخاب مى کرده است ؟


نهضت سیدجمال , هم فکرى بود و هم اجتماعى . او مى خواست رستاخیزى هم در اندیشه مسلمانان به وجود آورد و هم در نظامات زندگى آنها . او در یک شهر و یک کشور و حتى در یک قاره توقف نکرد , هر چند وقت در یک کشور به سر مى برد . آسیا و اروپا و افریقا را زیر پا گذاشت . در هر کشور با گروههاى مختلف در تماس بود همچنانکه نوشته اند در برخى کشورهاى اسلامى عملا وارد ارتش شد براى اینکه تا دل سپاهیان نفوذ نماید . مسافرت سید به کشورهاى مختلف اسلامى و بازدید آنها از نزدیک سبب شد که آن کشورها را از نزدیک بشناسد و ماهیت جریانها و شخصیتهاى این کشورها را به دست آورد , همچنانکه جهان پیمائیش و مخصوصا توقف نسبتا طولانیش در کشورهاى غربى او را به آنچه در جهان پیشرفته مى گذشت و به ماهیت تمدن اروپا و نیت سردمداران آن تمدن آشنا ساخت . سید جمال در نتیجه تحرک و پویائى , هم زمان و جهان خود را شناخت و هم به دردهاى کشورهاى اسلامى که


15

داعیه علاج آنها را داشت دقیقا آشنا شد .

سید جمال مهمترین و مزمنترین درد جامعه اسلامى را استبداد داخلى و استعمار خارجى تشخیص داد و با این دو به شدت مبارزه کرد . آخر کار هم جان خود را در همین راه از دست داد . او براى مبارزه با این دو عامل فلج کننده , آگاهى سیاسى و شرکت فعالانه مسلمانان را در سیاست واجب و لازم شمرد و براى تحصیل مجد و عظمت از دست رفته مسلمانان و به دست آوردن مقامى در جهان که شایسته آن هستند بازگشت به اسلام نخستین و در حقیقت حلول مجدد روح اسلام واقعى را در کالبد نیمه مرده مسلمانان , فورى و حیاتى مى دانست . بدعت زدائى و خرافه شوئى را شرط آن بازگشت مى شمرد . اتحاد اسلام را تبلیغ مى کرد. دستهاى مرئى و نامرئى استعمارگران را در نفاق افکنى هاى مذهبى و غیر مذهبى مى دید و رو مى کرد .


دو امتیاز برجسته سید جمال

از خصوصیات برجسته سید جمال اینست که در اثر آشنائى نزدیک با جامعه شیعه و با جامعه سنى , تفاوت و دوگانگى وضع روحانیت شیعه را با روحانیت سنى به خوبى درک کرده بود. او مى دانست که روحانیت سنى یک نهاد مستقل ملى نیست و در مقابل قدرتهاى استبدادى و استعمارى قدرتى به شمار نمى رود . روحانیت سنى وابسته به حکومتهائى است که خود قرنها آن را به عنوان (( اولوالامر )) به جامعه معرفى کرده است . لهذا در جامعه تسنن به سراغ علما نمى رفت , مستقیما به سراغ خود مردم مى رفت . از نظر او علماء دینى سنى از جهت اینکه بشود به عنوان پایگاه ضد استبداد


16

و ضد استعمار از آنها بهره جست , امتیاز خاصى ندارند , مانند سایر طبقاتند .

ولى روحانیت شیعه چنین نیست . روحانیت شیعه یک نهاد مستقل است , یک قدرت ملى است , همواره در کنار مردم و در برابر حکمرانان بوده است . از این رو سید جمال در جامعه شیعه , اول به سراغ طبقه علما رفت و به آگاه سازى آنها پرداخت , این طبقه را بهترین پایگاه براى مبارزه با استبداد و استعمار تشخیص داد . از مضمون و محتواى نامه هائى که سید به علماء شیعه , خصوصا نامه اش به زعیم بزرگ مرحوم حاج میرزا حسن شیرازى اعلى الله مقامه و نامه دیگرش که صورت بخشنامه دارد به سران علماء معروف و برجسته شیعه در عتبات و در تهران و مشهد و اصفهان و تبریز و شیراز و غیره نوشته است این مدعا کاملا پیدا است . سید جمال تشخیص داده بود که در روحانیت شیعه اگر احیانا افرادى رابطه نزدیک با مستبدان زمان خود داشته اند , وابستگى خود را با روحانیت و مردم و دین حفظ کرده اند و از آن اصل که در فقه مطرح است یعنى (( استفاده از پایگاه دشمن به سود مردم )) پیروى کرده اند , و اگر احیانا افرادى هم بوده اند - که البته بوده اند - که واقعا وابسته بوده اند, جنبه استثنائى داشته اند و لهذا مردم شیعه پیوند محکم خود را با روحانیت شیعه در طول تاریخ نگسسته اند ( 1 ) .

روش سید جمال در قبال روحانیت شیعه , تأثیر فراوانى

1 . رجوع شود به کتاب (( نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت ایران )) تألیف حامد الگار , ترجمه ابوالقاسم سرى .


17

داشت هم در جنبش تنباکو که منحصرا وسیله علماء صورت گرفت و مشتى آهنین بود بر دهان استبداد داخلى و استعمار خارجى , و هم در نهضت مشروطیت ایران که به رهبرى و تأیید علما صورت گرفت . در تاریخ سید جمال به عنوان یک شخصیت مسلمان انقلابى آگاه هرگز دیده نشده است که روحانیت شیعه را بکوبد یا تضعیف نماید , با آنکه شخصا در اثر برخى نا آگاهیها صدمات و آزارهائى هم دیده است .

آقاى محیط طباطبائى مى نویسد :

(( سید در سفر اول خود به اروپا که (( عروة الوثقى )) را انتشار مى داد متوجه اهمیت نفوذ روحانیان براى انجام اصلاحات شده بود و در نامه اى که همان اوان در اروپا به یکى از ایرانیان مقیم مصر ( که او هم براى نجات از دست مأمورین ایران , خود را داغستانى نامیده بود ) نوشته است , صریحا مى گوید که علماى ایران در انجام وظایف خود کوتاهى نکرده اند و این مأمورین دولت ایران بوده اند که همواره اسباب زحمت و درماندگى و عقب افتادگى مردم و کشور را فراهم کرده اند .

موقعى که در تهران مى زیست به هیچ وجه تظاهرى مخالف مذاق روحانیون از او سر نزد بلکه بر عکس پیوسته مى کوشید با علما حسن تفاهم داشته باشد . رساله نیچریه او که هنگام ورود به ایران تازه در بیروت به عربى ترجمه شده و انتشار یافته بود , نسخه هائى از آن به دست آورده و به طلاب و فضلا اهدا مى کرد و در مجلس ملاقات با مدرسین معقول و منقول سعى مى کرد سخنى که از آن حس غرور و خودپسندى شنیده بشود , گفته نشود . چنانچه شنیده ام به مرحوم (( جلوه )) در ملاقات اول که از سید پرسیده بود (( شنیدم شما در مصر کلمات شیخ را تدریس مى کرده اید )) براى اینکه خفض جناحى کرده باشد , جواب مناسبى داده بود که مرحوم جلوه را بر ضد


18

خود نیانگیزد )) ( 1 ) .

و هم ایشان مى گویند :

(( سید جمال الدین با تیغ زبان و نوک قلم خود زمینه سازى کرد و شالوده اصلى قبول حکومت مشروطه جدید را در ذهن علماى روحانى مملکت فراهم آورد . در روزى که علماى بزرگ تهران و عتبات در صدر نهضت مشروطه قرار گرفته بودند معلوم شد حسن ظن و حدس صائب سید جمال الدین درباره عنصر مشروطه ساز ایران به خطا نرفته بود و از حرکت تمرد تنباکو تا مهاجرت به قم و پشتیبانى علما از مشروطه خواهان در برابر کودتاى باغشاه همه جا روح او راهنماى کسانى بود که هر یک در مقام مقتدى الانامى قرار دارند )) ( 2 ) .

امتیاز دیگر سید جمال اینست که با اینکه به اصطلاح مردى تجددگرا بود و مسلمانان را به علوم و فنون جدیده و اقتباس تمدن غربى مى خواند و با بیسوادى و بیخبرى و عجز فنى و صنعتى مسلمانان به پیکار برخاسته بود , متوجه خطرهاى تجدد گرائیهاى افراطى بود . او مى خواست مسلمانان علوم و صنایع غربى را فرا گیرند , اما با اینکه اصول تفکر مسلمانان یعنى جهان بینى آنها جهان بینى غربى گردد و جهان را با همان عینک ببینند که غرب مى بیند مخالف بود . او مسلمانان را دعوت مى کرد که علوم غربى را بگیرند اما از اینکه به مکتبهاى غربى بپیوندند آنها را برحذر مى داشت . سید جمال همانگونه که با استعمار سیاسى غرب پیکار مى کرد با استعمار فرهنگى نیز در ستیزه بود . با متجددانى که

1 . نقش سید جمال الدین در بیدارى مشرق زمین , صفحه 39 - 40 .

2 . نقش سید جمال الدین در بیدارى مشرق زمین , صفحه 52 .


19

جهان را و احیانا قرآن و مفاهیم اسلامى را مى خواستند از دیدگاه غربى تفسیر کنند مبارزه مى کرد . توجیه و تأویل مفاهیم ماوراءالطبیعى قرآن و تطبیق آنها را به امور حسى و مادى جایز نمى شمرد .

Text Box: دردهائى که سید جمال در جامعه اسلامى تشخیص داد عبارت بود از:
-1  استبداد حکام
-2جهالت و بى خبرى توده مسلمان و عقب ماندن آنها از کاروان علم و تمدن
-3  نفوذ عقائد خرافى در اندیشه مسلمانان و دور افتادن آنها از اسلام نخستین
-4  جدائى و تفرقه میان مسلمانان , به عناوین مذهبى و غیر مذهبى
-5 نفوذ استعمار غربى

سید جمال هنگامى که از مصر به هند رفت و با افکار (( سر سید احمدخان هندى )) که زمانى قهرمان اسلامى اصلاح در هند به شمار مى رفت آشنا شد و دید او سعى دارد مسائل ماوراءالطبیعى را به نام و بهانه علم , توجیه طبیعى کند , غیب و معقول را تعبیر محسوس و مشهود نماید , معجزات را که در قرآن نص و صریح است به شکلى رنگ عادى و طبیعى دهد , مفاهیم آسمانى قرآن را زمینى کند , سخت ایستادگى کرد . یکى از نویسندگان معاصر در مورد سفر سید به هند و موضعش در برابر سید احمد خان مى نویسد :

(( اگر سید احمد از اصلاح دین سخن مى گفت , سید جمال مسلمانان را از فریبکارى برخى مصلحان و خطرات افراط در اصلاح بر حذر مى داشت . اگر سید احمد ضرورت فراگرفتن اندیشه هاى نو را براى مسلمانان تأکید مى کرد , سید جمال بر این موضوع اصرار داشت که اعتقادات دینى بیش از هر عامل دیگر افراد انسان را به رفتار درست رهنمون مى شود , و اگر سید احمد مسلمانان را به پیروى از شیوه هاى نو در تربیت تشویق مى کرد , سید جمال این شیوه ها را طبعا براى دین و قومیت مردم هند زیان آور مى دانست . بدینسان سید جمال که تا آن زمان به جانبدارى از اندیشه ها و دانشهاى نو نامبردار شده بود , به هنگام اقامت در هند , در برابر متفکر نوخواهى چون سید احمد ناگزیر به پاسدارى از عقائد و سنن قدیمى مسلمانان شهرت یافت . با این وصف در این دوره نیز از رأى پیشین خود درباره ضرورت تحرک فکر دینى روى بر نتافت )) ( 1 ) .

1 . دکتر حمید عنایت , سیرى در اندیشه سیاسى عرب , صفحه 86 .


20

دردهائى که سید جمال در جامعه اسلامى تشخیص داد عبارت بود از :

1 - استبداد حکام

2 - جهالت و بى خبرى توده مسلمان و عقب ماندن آنها از کاروان علم و تمدن

3 - نفوذ عقائد خرافى در اندیشه مسلمانان و دور افتادن آنها از اسلام نخستین

4 - جدائى و تفرقه میان مسلمانان , به عناوین مذهبى و غیر مذهبى

5 - نفوذ استعمار غربى

سید براى چاره این دردها و بدبختیها از همه وسائل ممکن : مسافرتها , تماسها , سخنرانیها , نشر کتاب , مجله , تشکیل حزب و جمعیت , حتى ورود و خدمت در ارتش بهره جست . در عمر شصت ساله خود ( 1 ) ازدواج نکرد و تشکیل عائله نداد , زیرا با وضع غیر ثابتى که داشت که هر چندى در کشورى به سر مى برد و گاهى در تحصن یا تبعید یا تحت نظر بود نمى توانست مسئولیت تشکیل خانواده را بر عهده گیرد .

سید چاره دردهائى که تشخیص داده بود در امور ذیل مى دانست :

1 - مبارزه با خود کامگى مستبدان .

2 - این مبارزه را چه کسى باید انجام دهد ؟ مردم . مردم

1 . تولدش در سال 1254 قمرى و وفاتش ( شهادتش ) در 1314 بوده است .


21

را چگونه باید وارد میدان مبارزه کرد ؟ آیا از این راه که به حقوق پامال شده شان آگاه گردند ؟ بدون شک این کار لازم است اما کافى نیست . پس چه باید کرد ؟

کار اساسى این است که مردم ایمان پیدا کنند که مبارزه سیاسى یک وظیفه شرعى و مذهبى است . تنها در این صورت است که تا رسیدن به هدف از پاى نخواهند نشست . مردم در غفلتند که از نظر اسلام , سیاست از دین و دین از سیاست جدا نیست . پس همبستگى دین و سیاست را باید به مردم تفهیم کرد .

Text Box: سید براى فلسفه الهى اسلامى ارزش قائل بود . فلسفه تدریس مى کرد و پیروان خویش را به آموختن حکمت الهى اسلامى تشویق مى کرد . شاگرد وفادارش محمد عبده را به مطالعه فلسفه وادار نمود . گویند عبده دو دستنویس از ((اشارات )) بوعلى به خط خود نوشته و یکى را به ستایش از سید پایان داده است .اعلام همبستگى دین و سیاست و اعلام ضرورت شرعى آگاهى سیاسى براى فرد مسلمان و ضرورت دخالت او در سرنوشت سیاسى کشور خودش و جامعه اسلامى یکى از طرحهاى سید براى چاره جوئى دردهاى موجود بود . خود سید عملا با مستبدان زمان درگیرى داشت , مریدان خود را به مبارزه تحریک مى کرد , تا آنجا که قتل ناصرالدین شاه به تحریک او منتسب شد .

2 - مجهز شدن به علوم و فنون جدید . ظاهرا سید در این زمینه هیچ اقدام عملى از قبیل تأسیس و تشکیل مدرسه یا انجمنهاى علمى انجام نداده , همان بوده که در خطابه ها و نوشته هاى خود مردم را مى خوانده است .

3 - بازگشت به اسلام نخستین و دور ریختن خرافات و پیرایه ها و ساز و برگهائى که به اسلام در طول تاریخ بسته شده است . بازگشت مسلمانان به اسلام نخستین از نظر سید به معنى بازگشت به قرآن و سنت معتبر و سیره سلف صالح است . سید در بازگشت به اسلام تنها بازگشت به قرآن را مطرح نکرده است , زیرا


22

او به خوبى مى دانست که خود قرآن رجوع به سنت را لازم شمرده و به علاوه او به خطرات ((حسبنا کتاب الله )) که در هر عصر و زمانى به شکلى بهانه براى مسخ اسلام شده است کاملا پى برده بود .

4 - ایمان و اعتماد به مکتب . سید در نشریات و خطابه هاى خود کوشش داشت مسلمانان را عمیقا مؤمن سازد که اسلام قادر است به عنوان یک مکتب و یک ایدئولوژى مسلمانان را نجات و رهائى بخشد و به استبداد داخلى و استعمار خارجى پایان دهد و بالاخره به مسلمانان عزت و سعادت ارزانى دارد. مسلمانان باید مطمئن باشند که براى تأمین سعادت خود نیاز به مکتب دیگر ندارند و نباید به جانب مکتب دیگر دست دراز کنند .

از اینرو در آثار و نوشته هاى خود به ذکر مزایاى اسلام مى پرداخت از قبیل اعتبار دادن به عقل و برهان و استدلال , و از قبیل اینکه تعلیمات اسلام بر اساس شرافت فرد انسانى و قابلیت او براى رسیدن به هر تعالى به استثناى نبوت است , و از قبیل اینکه اسلام دین علم است , دین عمل و سختکوشى است , دین جهاد و مبارزه است , دین اصلاح و مبارزه با فساد و امر به معروف و نهى از منکر است , دین عزت و عدم قبول ذلت است , دین مسئولیت است و ...

سید مخصوصا روى توحید اسلامى و اینکه اسلام توحید را جز بر مبناى یقین برهانى پذیرفته نمى داند و اینکه توحید برهانى و استدلالى ریشه سوز همه عقائد باطله است تکیه فراوان داشت و معتقد بود جامعه اى که معتقد باشد اساسیترین معتقداتش را باید با


23

نیروى برهان و یقین , نه ظن و تخمین و نه تعبد و تقلید به دست آورد کافى است که زیر بار خرافه و اوهام نرود . پس باید مردم را به توحید برهانى دعوت کرد تا احترام و اعتبار عقل از نظر دینى براى آنها مسلم و مسجل گردد .

به همین جهت سید براى فلسفه الهى اسلامى ارزش قائل بود . فلسفه تدریس مى کرد و پیروان خویش را به آموختن حکمت الهى اسلامى تشویق مى کرد . شاگرد وفادارش محمد عبده را به مطالعه فلسفه وادار نمود . گویند عبده دو دستنویس از ((اشارات )) بوعلى به خط خود نوشته و یکى را به ستایش از سید پایان داده است . ظاهرا در اثر همین تشویق سید بود که عبده به چاپ و نشر برخى کتب فلسفى پرداخت , (( نجات )) بوعلى و همچنین (( البصائر النصیریه )) ابن سهلان ساوجى و على الظاهر قسمتى از (( منطق المشرقیین )) بوعلى را براى اولین بار چاپ و نشر کرد . احمد امین در کتاب (( ظهر الاسلام )) ( 1 ) مى گوید فلسفه با فکر شیعى سازگارتر است تا فکر سنى . بعد اینچنین دلیل مى آورد :

(( در زمان فاطمیان که شیعه بودند و بر مصر حکومت مى کردند , فلسفه در مصر رواج داشت . با رفتن فاطمیان و حلول روح سنى , فلسفه از مصر رخت بر بست . در عصر اخیر سید جمال که گرایش شیعى داشت به مصر آمد , بار دیگر فلسفه در مصر رواج یافت )) .

و باز به دنبال همین برنامه که مى خواست اسلام را مکتب و ایدئولوژى جامع و بى نیاز کننده معرفى کند به دفاع از انتقادهائى که از اسلام در اروپا مى شد پرداخت .


در اروپا علیه اسلام تبلیغ

1 . جلد اول صفحه 190 .


24

مى شد که اسلام دین جبرى و قضا و قدرى است و آزادى فرد را نفى مى کند و علت انحطاط مسلمانان اعتقاد آنها به قضا و قدر جبرى و کور است ( 1 ) و مى گفتند اسلام ضد علم است , دورى مسلمانان از علم را باید در تعلیمات خود اسلام جست . سید در مجله عروة الوثقى و در مقاله اى مستقل , از نظریه اسلام در باره قضا و قدر دفاع کرد و آن را در شکل اسلامیش نه تنها عامل انحطاط ندانست , بر عکس عامل ترقى و تعالى شمرد ( 2 ) , و همچنین به ارنست رنان فیلسوف فرانسوى معاصرش که به اسلام تاخته بود و آن را ضد علم و عامل انحطاط مسلمین به حساب آورده بود پاسخ داد ( 3 ) .

5 - مبارزه با استعمار خارجى اعم از استعمار سیاسى که در مسائل داخلى کشورهاى اسلامى دخالت مى کرد , و استعمار اقتصادى که منجر به کسب امتیازات ظالمانه و غارت کردن منابع مالى و اقتصادى جهان اسلام مى شد , و استعمار فرهنگى که به نوعى فرهنگ زدائى از نظر فرهنگ اسلامى مى پرداخت و آنها را به آنچه خود داشته و دارند بى اعتقاد مى کرد , و بر عکس , فرهنگ غربى را یگانه فرهنگ انسانى و سعادتبخش معرفى مى کرد تا آنجا که برخى روشنفکران مسلمان را معتقد ساخت که اگر شرقى مى خواهد متمدن شود باید از فرق سر تا ناخن پا فرنگى شود , خطش خط فرنگى , زبانش زبان فرنگى , طرز لباس پوشیدنش

1 . رجوع شود به کتاب (( انسان و سرنوشت )) تألیف مرتضى مطهرى .

2 . همان مدرک , و کتاب (( سید جمال الدین حسینى , پایه گذار نهضتهاى اسلامى )) تألیف آقاى صدر واثقى .

3 . رجوع شود به رساله (( اسلام و علم )) نوشته آقاى سید هادى خسروشاهى .


25

همان طرز لباس پوشیدن فرنگى , آدابش , مراسمش , تشریفاتش , ادبیاتش , عقائدش , فلسفه اش , هنرش , اخلاقش همه فرنگى شود .

سید طرح همبستگى دین و سیاست را براى دو جبهه لازم مى دانست : جبهه استبداد داخلى و جبهه استعمار خارجى . کوشش فراوان داشت که شعور مذهبى مسلمانان را براى مبارزه با استبداد و استعمار بیدار سازد و براى این برنامه , نسبت به هر برنامه اصلاحى دیگر حق تقدم قائل بود .

کوششهائى که بعدها متقابلا از طرف عمال استعمار در جهت جدائى دین و سیاست ( سکلاریسم ) به عمل آمد که به نام (( علمانیت )) ( 1 ) معروف شد و آتاتورک را قهرمان بزرگ آن باید به شمار آورد , براى مقابله با همین طرح بود . اندیشه علمانیت را در جهان عرب , مسیحیان عرب تبلیغ کردند . واضح است که اگر همبستگى دین و سیاست اصل مسلم شناخته شود , مسیحیان عرب نقشى در جامعه نخواهند داشت . ولى تنها مسیحیان عرب نبودند که اندیشه علمانیت را تبلیغ مى کردند , عده اى از مسلمانان نیز سخت طرفدار آن بودند , آنهم مسلمانان روشنفکر متدین . چرا ؟

این مسلمانان در حقیقت از یک جریان دیگر رنج مى بردند , و آن اینکه در جهان تسنن به حکم اینکه خلفا و سلاطین را (( اولوالامر )) مى دانستند و اطاعت آنها را از جنبه دینى واجب مى شمردند , همبستگى دین و سیاست به صورت در خدمت قرار

1 . این لغت به همان معنى است که در بالا گفته شد , هر چند عربى نما است , در لغت نشانه اى از آن پیدا نکردیم .


26

گرفتن دین از طرف سیاست بود. آنان که طرفدار جدائى دین از سیاست بودند اینچنین جدائى را مى خواستند , یعنى مى خواستند خلیفه عثمانى یا حاکم مصرى صرفا یک مقام دنیائى شناخته شود نه یک مقام دینى , و وجدان مذهبى و ملى مردم در انتقاد از او آزاد باشد . و این سخنى درست بود . همبستگى دین و سیاست که امثال سید جمال مطرح مى کردند به معنى این نبود که به قول کواکبى استبداد سیاسى به خود قداست دینى بدهد , بلکه بر عکس به معنى این است که توده مسلمان دخالت در سرنوشت سیاسى خود را یک وظیفه و مسئولیت مهم دینى بشمارد . همبستگى دین و سیاست به معنى وابستگى دین به سیاست نیست بلکه به معنى وابستگى سیاست به دین است .

عده اى از مسلمانان عرب که از علمانیت و جدائى دین از سیاست دفاع مى کردند , نمى خواستند دخالت توده را در سیاست به عنوان یک وظیفه دینى انکار کنند , مى خواستند اعتبار دینى و مذهبى مقامات سیاسى را نفى نمایند . البته جدائى دین و سیاست به مفهومى که آتاتورک قهرمان آن بود که ترکیه را به بدبختى کشانید و به شکلى که در ایران عمل شد به معنى بیرون کردن دین از صحنه سیاست بود که مساوى است با جدا کردن یکى از عزیزترین اعضاء پیکر اسلام از اسلام .

چنانکه مى دانیم وابستگى دین به سیاست به مفهومى که در بالا طرح شد یعنى مقام قدسى داشتن حکام , اختصاص به جهان تسنن دارد . در شیعه هیچگاه چنین مفهومى وجود نداشته است . تفسیر شیعه از (( اولوالامر )) هرگز به صورت بالا نبوده است .


27

6 - اتحاد اسلام . ظاهرا نداى اتحاد اسلام را در برابر غرب اولین بار سید جمال بلند کرده ( 1 ) . منظور از اتحاد اسلام , اتحاد مذهبى که امرى غیر عملى است , نبود . منظور اتحاد جبهه اى و سیاسى بود یعنى تشکیل صف واحد در مقابل دشمن غارتگر ( 2 ) .

سید به مسلمانان هشدار مى داد که (( روح صلیبى )) همچنان در غرب مسیحى , بالاخص در انگلستان زنده و شعله ور است . غرب على رغم اینکه با ماسک آزادمنشى , تعصب را نکوهش مى کند خود در دام تعصب ( خصوصا تعصب مذهبى علیه مسلمانان ) سخت گرفتار است . سید على رغم آنچه فرنگى مابان , تعصب را نکوهش مى کنند , مدعى بود تعصب بد نیست , تعصب مانند هر چیز دیگر افراط و تفریط و اعتدال دارد . افراط در تعصب که در انسان حس جانبدارى بى منطق و کور ایجاد مى کند بد است , اما تعصب به معنى (( تصلب )) و غیرت حمایت از معتقدات معقول و منطقى نه تنها بد نیست , بسیار مستحسن است . سید مى گفت :

(( اروپائیان , چون اعتقاد دینى مسلمانان را استوارترین پیوند میان آنان مى بینند , مى کوشند تا با نام مخالفت با تعصب این پیوند را سست کنند ولى خود بیش از هر گروه و کیش به تعصب دینى گرفتارند . گلادستون

1 . استاد محیط طباطبائى در کتاب (( نقش سید جمال در بیدارى مشرق زمین )) بحث جالبى در این زمینه کرده و نادر را پیشقدم دانسته اند .

2 . رجوع شود به مقاله (( الغدیر و وحدت اسلامى )) در کتاب (( یادنامه علامه امینى[ (( یا کتاب (( شش مقاله )) اثر استاد شهید] و بحثهاى آقاى محیط طباطبائى در کتاب (( نقش سید جمال الدین در بیدارى مشرق زمین )) صفحات 77 - 128 .


28

ترجمانى است از روح پطرس راهب , یعنى بازنماى جنگهاى صلیبى ( 1 ) )) .

واقع بینى سید پس از حدود نیم قرن به خوبى آشکار شد . آنگاه که افسر اروپائى فرمانده ارتش یهود در جنگ اول اعراب و اسرائیل بیت المقدس را از مسلمانان گرفت و تحویل یهودیان داد و دولت صهیونیستى اسرائیل تشکیل شد گفت : (( الان جنگهاى صلیبى پایان یافت )) .

رواج اندیشه قومیت پرستى و ملیت پرستى و به اصطلاح ناسیونالیسم که به صورتهاى : پان عربیسم , پان ایرانیسم , پان ترکیسم , پان هندوئیسم و غیره در کشورهاى اسلامى با وسوسه استعمار تبلیغ شد , و همچنین سیاست تشدید نزاعهاى مذهبى شیعه و سنى , و همچنین قطعه قطعه کردن سرزمین اسلامى به صورت کشورهاى کوچک و قهرا رقیب , همه براى مبارزه با آن اندیشه ریشه کن کننده استعمار , یعنى (( اتحاد اسلام )) بوده و هست .

7 - دمیدن روح پرخاشگرى و مبارزه و جهاد به کالبد نیمه جان جامعه اسلامى . سید جمال که مى خواست مسیح وار بار دیگر روح اسلام راستین را به پیکر مسلمین بدمد و غیرت اسلامى آنان را به جوش آورد , اصل فراموش شده جهاد را پیش کشید و فراموش شدن این اصل را عامل بزرگى براى انحطاط مسلمین تلقى کرد . اگر روح صلیبى هنوز در رگ و پیوند غربى هست , چرا مسلمان روح مجاهدگرى خود را از یاد ببرد . در کتاب (( سیرى در اندیشه هاى سیاسى عرب )) مى نویسد :

1 . سیرى در اندیشه سیاسى عرب , صفحه 102 .


29

(( سید انگلستان را نه تنها قدرتى استعمارى , بلکه دشمن صلبى مسلمانان مى دانست و معتقد بود که هدف انگلستان نابودى اسلام است , چنانکه یک بار نوشت : انگلستان از اینرو دشمن مسلمانان است که اینان از دین اسلام پیروى مى کنند . انگلستان همیشه به نیرنگهاى گوناگون مى کوشد تا بخشى از سرزمینهاى اسلامى را بگیرد و به قومى دیگر بدهد ( 1 .) گوئى شکست و دشمنکامى اهل دین را خوش دارد و سعادت خویش را در زبونى آنان و نابودى دار و ندارشان مى جوید ... یک نتیجه بینش ضد انگلیسى سید تمایل او به این بود که اسلام را دین پیکار و سختکوشى بداند و از اینرو به روى فریضه جهاد بسیار تأکید کند . به نظر او , در برابر حکومتى که مصمم به نابودى اسلام است مسلمانان راهى جز توسل به زور ندارند )) ( 2 ) .

8 - مبارزه با خود باختگى در برابر غرب . مسلمانان در قرن سیزدهم هجرى و نوزدهم مسیحى , یا از آنچه در غرب مى گذشت بى خبر بودند , و یا اگر سفرى به غرب رفته بودند و کم و بیش از آنچه در جهان پیشرفته غرب مى گذشت آگاه مى شدند , سخت مرعوب یا مجذوب مى شدند و از اینکه شرق اسلامى بتواند در برابر غرب مسیحى به نحوى , چه به شکل رقابت , و چه به شکل مبارزه قد علم کند مأیوس بودند . گویند ناصرالدین شاه در بازگشت از یکى از مسافرتهاى فرنگ , به صدر اعظم خود گفت : صدراعظم ! ما هرگز به غرب نخواهیم رسید . تو فقط کارى بکن تا من زنده هستم صدائى از کسى بلند نشود ! .

1 . همان کارى که انگلستان به موجب اعلامیه بالفور در مورد فلسطین و به سود صهیونیستها انجام داد .

2 . سیرى در اندیشه هاى سیاسى عرب , صفحات 101 - 102 .


30

سر سید احمدخان هندى که در عصر خود رهبر مسلمانان هند به شمار مى رفت و در ابتدا با استعمار مبارزه مى کرد در سال 1284 هجرى سفرى به انگلستان رفت . به اقرار دوست و دشمن , آن سفر اثرى عمیق در روحیه او باقى گذاشت . اندیشه مبارزه با استعمار انگلستان پس از مشاهده آن تمدن گسترده و وسیع و آن قدرت سیاسى و اقتصادى و نظامى و فرهنگى , به کلى از دماغ سید احمدخان خارج شد . او آنچنان مرعوب فرهنگ و تمدن غرب شد که آن را غیر قابل خدشه و چون و چرا , و قدرت انگلستان را مقاومت ناپذیر و مبارزه با آن را بیهوده دانست . از آن پس نه تنها همکارى با هندوان هم زنجیر مسلمانان را که با استعمار انگلستان مبارزه مى کردند ترک گفت , مبارزه حزب (( مسلم لیک )) را که اقبال نیز یکى از ارکان آن بود تخطئه کرد و از تأیید و همکارى با آنها خوددارى نمود . به نظرش رسید که تنها راه براى مسلمانان جلب حمایت انگلستان در مقابل هندوان است . سید احمدخان از این پس تبدیل شد به یک فرد مبلغ تمدن و فرهنگ غرب . قرآن را هم با دید حسى و احیانا دید مادى غربى تفسیر مى کرد . اما سید جمال برعکس , نه مجذوب تمدن غرب بود و نه مرعوب , همواره مسلمانان را هشدار مى داد ترس و نومیدى را به خود راه ندهند و در مقابل ابوالهول استعمار غربى ایستادگى نمایند . آقاى دکتر حمید عنایت مى نویسد :

(( سید جمال در زمانى مى خواست از راه (( عروة الوثقى )) ( مجله اى که به زبان عربى در پاریس منتشر مى کرد ) بر دامنه این مبارزه ( مبارزه با ترس و نومیدى ) بیفزاید که استعمار انگلیس در آسیا به کامیابیهاى بزرگى دست یافته بود , و بر اثر شکست


31

ایران در جنگ هرات ( 1273 هجرى و 1856 میلادى ) و نافرجامى شورش هند ( 1274 ه - 1857 م ) و اشغال مصر ( 1300 ه 1882 م ) , در نظر توده مسلمان همچون قدرتى شکست ناپذیر مى نمود . سید مى دانست که مسلمانان تا زمانى که خویشتن را از عقده بیچارگى در برابر استعمار انگلیس نرهانند , از ایشان نمى توان چشم داشت که بر ضد استعمار بیگانه و امیران ستمکار و ظلم شعار ( استبداد داخلى ) به پیکار برخیزند . از اینرو در سراسر زندگى خویش مى کوشد تا مسلمانان را در مبارزه با انگلستان قویدل کند و نشان دهد که اگر مسلمانان به راستى یگانه و بسیج شوند ( اتحاد اسلام ) مى توانند انگلستان را از گسترش خواهى و زورگوئى باز دارند . نمونه اى از این اعتقاد سید , مقاله اى به عنوان (( اسطوره )) در عروة الوثقى است که خلاصه اش اینست :

بیرون شهر استخر پرستشگاهى بود که مسافران به هنگام شب از ترس تاریکى به درون آن پناه مى بردند , ولى هر کس که درون آن مى رفت به طرزى مرموز در مى گذشت . کم کم همه مسافران از این پرستشگاه ترسیدند و هیچکس پرواى آن را نداشت که شب را در آنجا بگذراند , تا سرانجام مردى که از زندگى بیزار و خسته شده بود ولى اراده اى نیرومند داشت به درون پرستشگاه رفت . صداهاى سهمگین و هراس انگیز از هر گوشه برخاست که او را به مرگ تهدید مى کرد , ولى مرد نترسید و فریاد زد : پیش آئید که از زندگى خسته شده ام . با همین فریاد یکباره صداى انفجارى برخاست و طلسم پرستشگاه شکسته شد و از شکاف دیوارهایش گنجینه هاى معبد پیش پاى مرد فرو ریخت . بدینسان آشکار شد آنچه مسافران را مى کشته ترس از خطرى موهوم بوده است ... بریتانیاى کبیر چنین پرستشگاهى بزرگ است که گمراهان چون از تاریکى سیاسى بترسند به درون آن پناه مى برند و آنگاه اوهام هراس انگیز , ایشان را از پاى در مى آورد . مى ترسم روزى مردى که از زندگى نومید شده ولى همتى استوار دارد به درون این پرستشگاه برود ( 1 ) و یکباره در آن فریاد نومیدى

1 . این مرد بدون شک خود سید بود .


32

بر آورد , پس دیوارها بشکافد و طلسم اعظم بشکند )) ( 1 ) .

این اسطوره همان داستان (( مسجد مهمان کش )) است که در کتاب مثنوى جلد سوم آمده است و على الظاهر سید این داستان را از همان کتاب اقتباس کرده است ولى نخواسته است در محیطى غیر اسلامى این اسطوره را با نام مسجد بیان کند .

آرمان سید

مى توان گفت که آرمان اصلاحى سید و جامعه ایده آلش در جامعه اى اسلامى خلاصه مى شود که وحدت بر سراسر آن حاکم باشد , اختلافات نژادى , زبانى , منطقه اى , فرقه اى , بر اخوت اسلامى آنها فائق نگردد و وحدت معنوى و فرهنگى و ایدئولوژیکى آنها را آسیب نرساند , مردم مسلمان مردمى باشند آگاه و عالم و واقف به زمان و آشنا به فنون و صنعت عصر , و آزاد از هرگونه قید استعمار و استبداد , تمدن غربى را با روح اسلامى نه با روح غربى اقتباس نمایند , اسلام حاکم همان اسلام نخستین باشد بدون پیرایه ها و ساز و برگها که بعدها در طول تاریخ به آن بسته شده است , روح مجاهدگرى به مسلمانان باز گردد , احساس عزت و شرافت نمایند , زیر بار ظلم و استبداد و استعباد نروند .

تا آنجا که ما اطلاع داریم سید آرمانى در مورد نظام ارباب و رعیتى حاکم بر جامعه اسلامى آنروز و همچنین در مورد نظام خانوادگى و هم نظام آموزشى علوم اسلامى که به آنها دلبستگى فراوان داشته ابراز نکرده است , معلوم نیست از نظر انطباق آن

1 . (( سیرى در اندیشه هاى سیاسى عرب )) صفحات 99 - 100 نقل از عروة الوثقى صفحات 223 - 224 .


33

نظامات با موازین و معیارهاى اسلامى , سید چگونه مى اندیشیده است ؟ همچنانکه على رغم مبارزه پیگیرش با حکومتهاى مستبده زمان خود , فلسفه سیاسى اسلامى را که خود مى پسندیده دقیقا عرضه نداشته است که به چه شکل و چه الگوئى هست شاید بدانجهت که مبارزات پیگیرش با استبداد و استعمار امان نمى داده که به این مسائل بپردازد . و شاید بدانجهت که مبارزه با استبداد و استعمار را نخستین گام در راه انقلاب و رستاخیز اسلامى مى دانسته و معتقد بوده ملت مسلمان هر گاه این گام اول را درست بردارد , در گام دوم , خود خواهد دانست که چه بکند , و ممکن است اینها را از نوعى نقص و کمبود در کار سید تلقى کرد .



2

امتیازات سید

سید جمال از یک سلسله مزایاى طبیعى و اکتسابى برخوردار بوده که در مجموع نظیرى برایش نمى توان یافت .

از نظر طبیعى اولا از هوش و استعداد خارق العاده اى برخوردار بوده که به ندرت در میان افراد بشر نظیرى برایش مى توان یافت . این چیزى است که همه کسانى که او را از نزدیک دیده اند بدان معترفند . ثانیا نفوذ کلام و قدرت القاء و تلقین فوق العاده اى داشته است . گوئى از نوعى هیپنوتیزم و سحر کلام برخوردار بوده است . در خطابه هایش که در مصر ایراد کرده گاه ولوله ایجاد مى کرده مردم را بر حال و وضع خود سخت مى گریانده و به هیجان مى آورده است .

از نظر اکتسابى اولین امتیازش این است که فرهنگش فرهنگ اسلامى است . تحصیلات اولیه سید در قزوین و تهران و


34

نجف بوده . مخصوصا در نجف از محضر دو شخصیت بزرگ بهره مند شده , یکى مجتهد بزرگ خاتم الفقهاء حاج شیخ مرتضى انصارى اعلى الله مقامه و دیگر حکیم متأله فیلسوف عالیقدر و عارف بزرگ آخوند ملا حسینقلى همدانى در جزینى شوندى . ظاهرا سید علوم عقلى را از این مرد بزرگ که خود از شاگردان برجسته مرحوم حاج ملا هادى سبزوارى بوده فرا گرفته است , و به علاوه در محضر این مرد بزرگ که ضمنا همشهرى سید نیز بوده با مسائل معنوى و عوالم عرفانى آشنا شده است . دوستى و رفاقتش با دو بزرگ دیگر در نجف , یکى مرحوم آقاسید احمد تهرانى کربلائى , عارف و حکیم بزرگ عصر خودش , و دیگر مرحوم سید سعید حبوبى شاعر و ادیب و عارف و مجاهد بزرگ عراقى که در انقلاب عراق نقش برجسته اى داشته است در محضر مرحوم آخوند همدانى صورت گرفته است .

کسانى که شرح حال سید را نوشته اند به علت آنکه با مکتب اخلاقى و تربیتى و سلوکى و فلسفى مرحوم آخوند همدانى آشنائى نداشته اند و همچنین شخصیت مرحوم آقا سید احمد تهرانى کربلائى و مرحوم سید سعید حبوبى را نمى شناخته اند به گزارش ساده اى قناعت کرده , درنگ نکرده و از آن به سرعت گذشته اند , توجه نداشته اند که شاگردى سید در محضر مرحوم آخوند همدانى و معاشرتش با آن دو بزرگ دیگر چه آثار عمیقى در روحیه سید تا آخر عمر داشته است . این بنده از وقتى که به این نکته در زندگى سید پى بردم , شخصیت سید در نظرم بعد دیگر و اهمیت دیگرى پیدا کرد .

آشنائى سید با فرهنگ اسلامى و تأثیر شدید و عمیق او از


35

این فرهنگ سبب شد پس از آشنائى با فرهنگ جدید اروپائى که ظاهرا در هند این آشنائى پیدا شده , خود باخته نشود و جذب آن فرهنگ نگردد .

دومین امتیاز سید آشنائى او با جهان و زمان خود بود . او اولا زبانهاى متعدد بیگانه از قبیل انگلیسى و فرانسه و حتى روسى را ( طبق نقل آثار العجم ) مى دانست , به آسیا و اروپا و قسمتى از افریقا مسافرت کرده و با شخصیتهاى مهم علمى و سیاسى جهان برخورد و مذاکره کرده بود و اینها به او دید وسیعى بخشیده بود .

سومین امتیاز سید این بود که جهان اسلامى را که در راه نجات و رهائى آن کوشش مى کرد از نزدیک مى شناخت . به غالب آن کشورها مسافرت کرده و با مردم آنجا از نزدیک تماس پیدا کرده بود . به حجاز و مصر و هند و ایران و ترکیه و افغانستان رفته و در هر کدام مدتى اقامت کرده بود , و لهذا به ماهیت حرکتها و نهضتها و شخصیتهائى که در آن زمان در کشورهاى اسلامى وجود داشت پى برده بود و از اشتباهاتى از نوع اشتباهاتى که برخى مصلحان دیگر دچار شده اند مصون ماند .

چهارمین امتیازش اطلاعات وسیعش درباره اوضاع سیاسى و اقتصادى و جغرافیائى کشورهاى اسلامى بود . از نامه اى که به مرحوم زعیم بزرگ حاج میرزا حسن شیرازى نوشته است روشن مى شود که تا چه حد این مرد از اوضاع عمومى ایران و از جریانهاى پشت پرده سیاست و از نیرنگهاى استعمار آگاه بوده است .


36



1

شیخ محمد عبده

پس از سید جمال , دومین شخصیتى که نامش به عنوان مصلح در جهان تسنن , بالخصوص در جامعه عرب , برده مى شود شیخ محمد عبده شاگرد و مرید سید جمال است . عبده روح خود و زندگى معنوى خود را مدیون سید جمال مى دانست .

عبده همان دردهائى که سید جمال تشخیص داده بود , احساس مى کرد . چیزى که عبده را از سید جمال متمایز مى سازد , توجه خاص عبده به بحران اندیشه مذهبى مسلمانان در اثر برخورد با تمدن غربى و مقتضیات جدید جهان اسلام است که مسلمانان در اثر رکود چند صد ساله آمادگى درستى براى مقابله با این بحران نداشتند . به عبارت دیگر : عبده پس از جدا شدن از سید جمال و بازگشت به مصر , آنچه اندیشه او را آزار مى داد و در جستجوى راه حلى براى آن بود , مسأله (( اسلام و مقتضیات زمان )) بود . عبده در جستجوى راه حلى بود که از طرفى در اثر جمود فکرى و قشرى مابى برخى علماى دینى , اسلام مانع پیشرفت و تکامل جامعه مصرى تلقى نشود و همین جهت نیروهائى را از خود مسلمانان علیه اسلام بر نینگیزد ( همان چیزى که در بسیارى از جامعه هاى اسلامى


37

صورت گرفت ) و از طرف دیگر به نام انطباق اسلام با علم , افراط کارى ها صورت نگیرد , اصول و مقررات اسلامى با ذوقها و سلیقه هاى باب روز تطبیق داده نشود ( همان کارى که آن هم در میان یک طبقه صورت گرفت ) و به شکلى دیگر عملا اسلام از صحنه خارج نگردد . عبده - بر خلاف سید جمال - آن نوع مسؤولیتى را احساس مى کرد که یک عالم دینى احساس مى کند از اینرو در پى کشف ضوابطى بود که جلو افراط و تفریط را بگیرد .

از اینرو عبده مسائلى را طرح کرده که سید جمال طرح نکرده است از قبیل فقه مقارن از مذاهب چهارگانه , دخالت دادن مبانى فلسفى حقوق در اجتهاد , ایجاد نظام حقوقى جدید در فقه که پاسخگوى مسائل روز باشد , تمایز قائل شدن میان عبادات و معاملات و به عبارت دیگر : تمایز قائل شدن میان آنچه به امور معنوى و اخروى مربوط است و آنچه به امور زندگى و دنیائى مربوط است و اینکه فقیه در قسم دوم حق نوعى اجتهاد دارد که در قسم اول ندارد , و همچنین دید خاصى درباره اجماع و اینکه اعتبار اجماع همان اعتبار افکار عمومى است و همچنین اینکه اصل شورا در اسلام همان اصل دموکراسى است که غرب قرنها بعد طرح کرده است .

عبده , مانند سید جمال در پى آن بود که ثابت کند اسلام توانائى دارد که به صورت یک مکتب و یک ایدئولوژى , راهنما و تکیه گاه اندیشه جامعه اسلامى قرار گیرد و آنها را به عزت دنیائى و سعادت اخروى برساند . از اینرو سعى داشت فلسفه هاى دنیائى و


38

اجتماعى مقررات اسلامى از قبیل نماز و روزه و حج و زکات و انفاق , و استحکام اصول اخلاقى اسلام را روشن نماید .

عبده که مانند سید جمال در پى وحدت دنیاى اسلام بود و با تعصبهاى فرقه اى میانه خوشى نداشت , وقتى که به قول خودش نهج البلاغه را کشف کرد , در صدد شرح و نشر آن برآمد , و در تحشیه و پاورقى بر همه آن کتاب حتى بر خطبه هائى که علیه خلفا بود درنگ نکرد , همچنانکه از ستایش بلیغ و بیمانند سخنان على علیه السلام خوددارى ننمود .

عبده با سید جمال در دو جهت اختلاف نظر داشت : یکى اینکه سید انقلابى فکر مى کرد و عبده طرفدار اصلاح تدریجى بود . دیگر اینکه سید مبارزه با استبداد و استعمار را در رأس برنامه هاى خود قرار داده بود و معتقد بود اول باید ریشه این ام الفساد را کند و دور انداخت , ولى عبده - لا اقل در اواخر عمر و بعد از جدا شدن از سید در پاریس و بازگشت به مصر - معتقد بود که آموزش و تربیت دینى جامعه تقدم دارد بر آموزش و پرورش سیاسى آنها و بر هر حرکت سیاسى .

در کتاب (( سیرى در اندیشه هاى سیاسى عرب )) به عنوان نتایج کار سید و عبده چنین مى نویسد :

(( نتایج کار سید با عبده از حیث تأثیرى که ایندو بر تاریخ بیدارى مسلمانان داشته اند , از یکدیگر بسیار متفاوت بوده است .

سید جمال بیشتر مرد پیکار و سختکوشى بود

و عبده مرد اندیشه و میانه روى ,

سید جمال آزادى مسلمانان را تنها راه تحرک فکرى آنان مى دانست

و عبده بیشتر پرواى تربیت اخلاقى و دینى مسلمانان را داشت .

سید جمال دامنه کوششهاى خود


39

را کم و بیش در سراسر جهان اسلامى گسترد

و عبده بیشتر در اصلاح احوال مصریان کوشید .

ولى شاید به دلیل همین تفاوتها

باید بگوئیم که حاصل کار سید جمال

و حاصل کار عبده مکمل یکدیگر بوده است


مخصوصا که هر دوى آنها

ضرورت بازگشت مستقیم به منابع اصلى فکر دینى ( 1 )

و توجیه عقلى احکام شریعت

و هماهنگى آنها با مسائل عصر ( 2 )

و پرهیز از پراکندگى و فرقه بازى ( 3 )

و پافشارى بر سر احیاى اجتهاد

و کوشش براى شناخت روح

و جوهر دین اسلام در وراى قواعد خشک

و بینش قشرى علماى چاکر حکومت , همداستان بودند ,

و همین خواستها و آرزوها بود

که به نام اصول اساسى تجدد خواهى سنى پذیرفته شد )) ( 4 ) .

1 . یعنى احساس اینکه آنچه امروز به نام اسلام در دست مسلمانان است عین اسلام حقیقى نیست , صورت تحریف شده و مسخ شده آن است .

2 . یعنى احساس اینکه طرز شناخت مسلمین از اسلام طبق دستور باید منطقى و توأم با تعقل باشد , نه به صورت پیروى کورکورانه از عادات موروثى , تا بتواند تحرک منطقى لازم را داشته باشد . و بر عکس شناخت امروز مسلمین از اسلام شناخت کورکورانه است نه منطقى و علمى .

3 . گویند : سید مى گفت مسلمانان تنها در باره یک چیز اتفاق و وحدت نظر دارند و آن اینکه در باره هیچ چیز اتفاق و وحدت نظر نداشته باشند . ( اتفقوا على ان لا یتفقوا ) .

4 . (( سیرى در اندیشه هاى سیاسى عرب )) صفحه 156 .


40

کواکبى

سومین قهرمان اصلاح , در جهان سنى عرب ,

شیخ عبدالرحمن کواکبى است .

کواکبى اهل سوریه و صفوى نژاد است , یعنى نسب به شیخ صفى الدین اردبیلى مى رساند ( 1 ) . با زبان ترکى و فارسى آشنائى داشته و از پیروان عبده و به یک واسطه از پیروان سید جمال به شمار مى رود . کواکبى در سال 1271 هجرى قمرى در سوریه به دنیا آمد و بیشترین ایام عمر خود را در همان سوریه گذرانید , اواخر به مصر آمد و چند سالى هم در مصر به سر برد که اجلش فرا رسید و در سال 1320 هجرى قمرى در سن پنجاه سالگى در گذشت .

کواکبى یک مفکر اسلامى ضد استبداد بود . با استبداد ترکان عثمانى که بر سوریه حکومت مى کردند سخت مبارزه مى کرد . از کواکبى دو اثر باقى است , یکى به نام (( طبایع الاستبداد )) که در صدر مشروطیت ایران به فارسى ترجمه شده است و دیگرى (( ام القرى )) . آراء اصلاحى او در آن کتابها مندرج است .

کواکبى مانند سید جمال , آگاهى سیاسى را براى

1 . (( نقش سید جمال الدین در بیدارى مشرق زمین )) صفحه 113 و 114 .


41

مسلمانان واجب و لازم مى شمرد

و معتقد بود (( رژیم سیاسى )) که مثلا مشروطه باشد یا چیز دیگر ب

ه تنهائى قادر نیست که جلو استبداد را بگیرد ,

هر رژیمى ممکن است شکل استبداد پیدا کند .

در نهایت امر آنچه مى تواند جلو استبداد را بگیرد , شعور و آگاهى سیاسى و اجتماعى مردم و نظارت آنها بر کار حاکم است . وقتى که چنین شعور و چنین احساس و چنین آگاهى در توده مردم پیدا شد , آنوقت است که اژدهاى سیاه استبداد در بند کشیده مى شود . و البته این بدان معنى نیست که نباید به رژیم کار داشت و رژیم هر گونه بود , بود . بلکه به معنى اینست که رژیم خوب آنگاه مفید است که سطح شعور سیاسى مردم بالا رود .


و لهذا کواکبى مانند سید جمال ( و بر خلاف عبده )

براى فعالیتهاى سیاسى و بالا بردن سطح شعور سیاسى توده مسلمان

نسبت به سایر شئون اصلاحى زندگى آنها

حق تقدم قائل بود و هم معتقد بود

که شعور سیاسى را با استمداد از شعور دینى آنها باید بیدار کرد .

کواکبى به همبستگى دین و سیاست سخت پایبند بود

و مخصوصا دین اسلام را یک دین سیاسى مى دانست

و معتقد بود که توحید اسلام اگر درست فهمیده شود

و مردم مفهوم حقیقى کلمه توحید یعنى لا اله الا الله را درک کنند

به استوارترین سنگرهاى ضد استبدادى دست مى یابند....

 

منبع: مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی    معاونت پژوهشی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه ی علمیه ی قم

        http://islamicdoc.org/Multimedia/fbook/1343/index.htm#13

به نفل از:

نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخیر

ص    11     تا   41

اثر : متفکر شهید استاد مرتضى مطهرى

چاپ دوازدهم : پائیز 1368

نظرات  (۱)

۱۵ فروردين ۹۲ ، ۱۷:۱۹ توهین پناهیان به سید جمال

توهین بی سابقه علیرضا پناهیان به سید جمال الدین اسدآبادی

ابتدا به جملاتی از مقام معظم رهبری درباره سید جمال الدین اسدآبادی توجه کنید:

"سیدجمال کسی بود که برای اولین بار بازگشت به اسلام را مطرح کرد کسی بود که مساله حاکمیت را و خیزش و بعثت جدید اسلام را اولین بار در فضای عالم بوجود آورد....او مطرح کننده، به وجود آورنده و آغازگر بازگشت به حاکمیت اسلام و نظام اسلام است. این را نمی‌شود دست کم گرفت و سیدجمال را نمی‌شود با کس دیگری مقایسه کرد. در عالم مبارزات سیاسی، او اولین کسی است که سلطه استعماری را برای مردم مسلمان آن زمان معنا کرد قبل از سیدجمال چیزی به نام سلطه استعماری برای مردم مسلمان حتی شناخته شده نبود. او کسی بود که در ایران، در مصر، در ترکیه، در هند، در اروپا کلا در خاورمیانه در آسیا و در آفریقا سلطه سیاسی مغرب زمین را مطرح کرد و معنا کرد و مردم را به این فکر انداخت که چنین واقعیتی وجود دارد و شما می‌دانید آن زمان، آغاز عمر استعمار بود چون استعمار در اول نشرش در این منطقه اصلا شناخته شده نبود و سیدجمال اولین کسی بود که آن را شناساند. این‌ها را نمی‌شود دست کم گرفت. مبارزات سیاسی سیدجمال چیزی است که قابل مقایسه با هیچیک از مبارزات سیاسی افرادی که حول و حوش کار سیدجمال حرکت کردند نیست."

مصاحبه حضرت آیت الله خامنه ای با روزنامه جمهوری اسلامی درتاریخ 30خرداد1360


این جملات برای آشنا شدن اولیه ذهن خوانندگان عزیزی که شاید شناخت زیادی از سید جمال نداشته باشند عرض شد و اینک اصل ماجرا :

امروز(پنج شنبه یک تیر91) در حسینیه سیدالشهدای خیابان ملک الشعرای بهار تهران مراسم شب هفت مرحوم حاج احمد قدیریان برگزار شده بود واینجانب نیز به اتفاق دوستان توفیق حضور در مراسم را یافته بودم.سخنران مجلس حجت الاسلام پناهیان بود که سخنرانی خود را شروع کرد.موضوع بحث او بر سر این بود که  "عده ای میگویند غربی ها نظم دارند ما باید امور خوب مثل نظم را از غربی ها بیاموزیم ، نه! این حرف غلط است و مگر ما در دینمان نظم نداریم که بخواهیم از غربی ها و اروپایی ها استفاده کنیم و ..."

بنای پرداختن به اصل سخنرانی او و نحوه بیان و نتیجه گیری های او ندارم فقط همین که به نظرم اساسا طرح بحث غلط و اشتباهی بود چرا که آموختن سازوکارهای غربی ها برای برخی پیشرفتها که داشته اند به هیچ وجه نفی دین و دیانت نیست و با این مطلب که نظم خود یکی از امور مهم توصیه شده درمکتب ما و توسط بزرگان دین ماست ، مانعة الجمع نیست.چرا که اثبات شیء نفی ماعدا نمیکند.

اما تمام مشکل از آنجا شروع شد که پناهیان در خلال همین صحبتهایش گفت:(فیلم و صدای مراسم توسط دست اندرکاران ضبط شد)

".....یه آدم ندید بدید هم مثل سید جمال الدین اسدآبادی پیدا میشه میگه من تو غرب اسلام دیدم مسلمون ندیدم تو شرق مسلمون دیدم اسلام ندیدم...."

همگی ما این جمله معروف سیدجمال که البته گاهاً به شاگرد خاص سید جمال یعنی محمدعبده هم نسبت داده میشود را شنیده ایم.او میگوید:

رفتم به غرب اسلام را دیدم ولی مسلمان ندیدم. برگشتم به شرق مسلمان دیدم اما اسلام ندیدم.

سید این جملات را در سیاه ترین زمانها از حیث ضعف و عقب ماندگی جهان اسلام و شروع حرکت وحشیانه استعمار به سمت بلاد مسلمین گفت.سید این جمله را در دنباله سلسله برنامه های گسترده و عظیم خود برای بیداری امت غفلت زده و خواب زده گفت و هدف وی از این نوع جملات به خودآمدن این امت بود که در ابتدایی ترین مسائل نظم و بهداشت و تشکیل ارتش و نحوه رابطه دولت و ملت و هزاران مساله دیگر نقایص گسترده ای داشتند و غربی ها با رعایت بسیاری از همین مسائل ، جوامعی قوی تر تشکیل داده و به راحتی مسلمین را مغلوب و سپس مقهور اراده خویش میساختند.

نهیب مصلح بیدار گری مانند سید، آغاز بیداری و خودباوری مسلمانان در جهان معاصر شد و زحمات سید اندک اندک شروع به بارنشستن کرد.

برگردیم به سراغ آقای پناهیان.پس از ادای آن کلمات توهین آمیز به سید از سوی او به شدت دچار عصبانیت شده بودم ولی منتظر ماندم تا سخنرانیش تمام شدودر حیاط حسینیه به سراغش رفتم.

او که ابتدا فکر کرد من هم قصد گفتن یک خسته نباشید و التماس دعا دارم با لبخند از من استقبال کرد من هم محترمانه شروع به گفتن نظر خود کردم و گفتم نظر شما خلاف نظر مقام معظم رهبری ، شهید مطهری و هرفرد دیگری است که سیدجمال را درست شناخته باشد.او که از این صحبتها اندکی جا خورده بود گفت رهبری برای نقاط مثبت سید جمال آن فرمایشات را گفته اند ولی سیدجمال در کل یک فرد غرب زده است.من با انکار این مطلب گفتم حداقل این بود که شما از شیوه توهین و استهزاء برای سید استفاده نمیکردید و او گفت چون سید جمال را یک فرد غرب زده میدانم رسالت خود میدانم که به او توهین کنم!!! دقیقا همین جمله : رسالت خود میدانم که به او توهین کنم!!! و به سرعت خود افزود و رفت.

البته بنده منکر این نیستم که سید هم مانند هر انسان غیرمعصوم دیگر اشتباهاتی داشته است ولی آیا میتوان با چنین دیدگاهی این مرد بزرگ با این خدمات شایان را چنین مورد هجمه و توهین و استهزاء قرار داد؟!

مقام معظم رهبری در خطبه دوم نماز جمعه 15بهمن89 نیز به نقش بزرگ سید اشاره کردند و فرمودند:

 "سید جمال‌الدین بزرگ، آن مرد اسلام‌خواه، شجاع، مبارز، بزرگ، بهترین جائى را که براى مبارزات خود توانست پیدا کند، مصر بود؛ بعد هم شاگردان او، محمد عبده و دیگران و دیگران.حرکات اسلام‌خواهى در مصر یک چنین سابقه‌اى دارد. "

شهید مطهری نیز درباره سید در کتاب بررسی نهضت های اسلامی در صد ساله ی اخیر میفرمایند:

"بدون تردید سلسله جنبان نهضت های اصلاحی صد ساله ی اخیر، سید جمال الدین اسد آبادی معروف به افغانی است. او بود که بیدار سازی را در کشورهای اسلامی آغاز کرد، دردهای اجتماعی مسلمین را با واقع بینی خاصی بازگو نمود، راه اصلاح و چاره جویی را نشان داد... نهضت سید جمال، هم فکری بود و هم اجتماعی. او می خواست رستاخیزی هم در اندیشه ی مسلمانان به وجود آورد و هم در نظامات زندگی آنها... سید جمال در نتیجه ی تحرک و پویایی، هم زمان و جهان خود را شناخت و هم به دردهای کشورهای اسلامی – که داعیه ی علاج آنها را داشت دقیقا آشنا شد. سید جمال مهمترین و مزمن ترین درد جامعه ی اسلامی را استبداد داخلی و استعمار خارجی تشخیص داد و با این دو به شدت مبارزه کرد. آخر کار هم جان خود را در همین راه از دست داد. او برای مبارزه با این دو عامل فلج کننده، آگاهی سیاسی و شرکت فعالانه ی مسلمانان را در سیاست واجب و لازم شمرد و برای تحصیل مجدد عظمت از دست رفته ی مسلمانان و به دست آوردن مقامی در جهان که شایسته ی آن هستند، بازگشت به اسلام نخستین و در حقیقت حلول مجدد روح اسلام واقعی را در کالبد نیمه مرده ی مسلمانان، فوری و حیاتی می دانست. بدعت زدایی و خرافه شویی را شرط آن بازگشت می شمرد، اتحاد اسلام را تبلیغ می کرد و دست های مرئی و نامرئی استعمارگران را در نفاق افکنی های مذهبی و غیر مذهبی می دید و رو می کرد."

اما ذکر این نکته را لازم میدانم که بنده با وجود شخصیت بزرگ سیدجمال الدین که بدان عشق می ورزم بازهم راه اعلام نظرهای مختلف پیرامون سید را ، حتی با وجود نظرات روشن امثال شهید مطهری و مقام معظم رهبری بسته نمیبینم وبسا که خلاف این، یعنی نبود آزادی بیان را در تضاد با اندیشه های متعالی سیدجمال الدین و شهید مطهری و مقام معظم رهبری وحضرت امام خمینی میدانم و راه درست دفاع از سیدجمال پاسخ به شبهات و نظریه هاست.اما در مورد حجت الاسلام پناهیان مشکل کار اینجاست که:

اولا ایشان همه جا خصوصا در جمع های دانشجویی و بسیجی و مسجدی وخصوصا در میان بسیج دانشجویی به عنوان یک مروج اندیشه های مقام معظم رهبری شناخته شده اند و دوستان  قرارگاه عمار که جناب پناهیان از اعضای اصلی آن است خود را عمار ولایت و رهبری میدانند و حداقل در این عنوان و جایگاه باید اعلام کنند فلان نظر ما برخلاف نظر رهبری یا شهید مطهری است چرا که با توجه به جایگاه این عزیزان ، افراد کم اطلاع این نگرشهای خاص را نگرش رسمی نظام و ایدئولوگهای آن تلقی میکنند.

و ثانیا آقای پناهیان از شیوه استهزاء و توهین استفاده کرد واین روش را  علیه سید جمال رسالت خود دانست که حقیقتا عملی زشت و غیرقابل قبول است.

پس حداقل از دومنظر فوق کار آقای پناهیان بر خلاف عدل و حق است و نمیتوان به عنوان آزادی بیان به راحتی از کنار آن گذشت و حداقل به روشنگری نپرداخت.

و در آخر باید بگویم جمال پرفروغ سیدجمال الدین اسدآبادی بر غشوه تاریک تاریخ معاصر جهان اسلام به سان خورشید فروزان میدرخشد و چهره نورانی سید با برخی حرکات و حرفها مشوه نخواهد شد.

سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا....


دوستانی که علاقه مند به مطالعه بیشتر درباره سید جمال الدین هستند میتوانند به قسمت "عناوین مطالب وبلاگ" مراجعه کرده و به مطالعه اولین مقاله وبلاگ یعنی مقاله "سلسله جنبان نهضت بیداری اسلامی" بپردازند.


http://orvatolvosqa.blogfa.com/post/32

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
rel=nofollow